ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید ناصر مشایخ

۱ بایت حذف‌شده، ‏۱۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۲
ناصر همراه با دوستانش به آسايشگاه رفت و مرا با دنيايي فكر و خيال تنها گذاشت، ناگهان آن غروب پاييز در شهرستان سقز به يادم آمد، روزي كه ضد انقلاب داخلي، اسراي عزيز را آزاد كرده بود و مردم سقز در جلو پادگان با دسته هاي گل منتظر ديدن فرزندان غيور خود بودند بالاخره انتظار به پايان رسيد و ماشين زيل به پادگان نزديك شد.
مردم گل ها را به روي ماشين پرت كردند و اسراء براي آنها دست تكان دادند، جلوي ماشين اسراء چند گوسفند قرباني كردند و ماشين وارد پادگان شد، چند نفر از پرسنل هوانيروز هم داخل آن اسراء بودند، در بين آن اسراء «ناصر مشايخ» را خيلي خوب مي شناختم، با ديدن او با هم روبوسي كرديم، از او درباره ي اوضاع منطقه سوال كردم. در جواب گفت:
چيز مهمي نبود، چند ماهي آنجا بودم و بالاخره با فشار نيروهاي خودي بر ضد انقلاب، آنها فرار كردند.
۲٬۸۰۰
ویرایش