ویرایشها
محل دفن : سرخه گلزارشهدا
زندگینامه==خاطرات
نوروز فرزند محمد ايمانينسب در شانزدهم مهر هزار و سيصد و سي و نه، در سرخه پا به جهان گشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
==خاطرات==
*پدر شهید :
تابستان سال هزار و سيصد و شصت و هفت بود. فرزند دوم آقا نوروز، زهرا، تازه به دنيا آمده بود. اگر چه از تولد فرزندش خوشحال بود اما پذيرش قطعنامه پانصد و نود و هشت و پيام امام در مورد نوشيدن جام زهر حال و هوايش را به هم ريخته بود.
انگار روي زمين راه نميرفت و ميخواست پرواز کند. خيلي زود ساکش را بست. زهرا را بوسيد و عازم جبهه شد. مدت زيادي نگذشت که خبر شهادتش را آوردند.
*علي سعيدي :
در طول چند سالي که در جبههها با هم بوديم، اصلاً آرزو و خواستهاي از او نشنيديم. فقط در اواخر جنگ ميگفت که اگر بتواند ساختمان نيمهکارهاش را تمام كند، خوب است. لااقل خانوادهاش سرپناهي داشته باشند.
پاسخ ميداد:« مگه من اون رو براي خودم ساختم؟ ».
*مهديمهدوينژادوعلياکبراشرف :
جنگ سختي در گرفته است. مدتي از عمليات کربلاي پنج ميگذرد. در جزيره بوارين نيروهاي عملکننده تيپ دوازده قائم آل محمد عجلالله تعالي فرجهالشريف به شدت درگير هستند. هر لحظه به تعداد شهدا و مجروحين اضافه ميشود. دستور پيشروي از « بوراين» به طرف « جزيره ماهي » صادر شده است. تو در جايگاه معاونت تيپ دوازده حتي يک لحظه آرام و قرار نداري. از يک سو بخشي از گردانها، پس از زدن به خط و رسيدن به اهداف تعيين شده برگشتند عقب. آنها براي سازماندهي مجدد و ترميم گردان نياز به استراحت دارند. از سوي ديگر تيپ با نيروهاي باقي مانده بايد عمليات را ادامه بدهد. هدف بعدي ورود به « جزيره ماهي» است. استعداد نيرويي تيپ را بررسي ميکني. ديگر نيروي چنداني باقي نمانده است. از اين سو به آن سو ميدوي و با بيسيم و پيک به دنبال فرماندهان گردانها ميگردي. در آن وضعيت سخت، ايمانينسب را ميبيني، ولي او که نيروي پياده ندارد. گردان ادوات وظيفهي پشتيباني آتش را به عهده دارد و چه خوب هم از عهده کارش برآمده است. تيپ دوازده از نظر آتش پشتيباني هيچ دغدغهاي ندارد. در حالي که بعضي يگانهاي ديگر اين طور نيستند. همه اين آمادگي مديون آقا نوروز است و برنامهريزي دقيق او.