ویرایشها
بسم رب الشّهداء و الصّديقين
از زبان برادر و خواهرش:
از غيبت كردن متنفر بود تا جايي جايی كه مي می توانست ما را از غيبت كردن منع مي می كرد؛ دوست نداشت خودش را به كسي حتي كسی حتی به ما نشان دهد؛ نسبت به حجاب خيلي خيلی حساس، و اهل كار و تلاش بود؛ به فاميل احترام خاصي مي خاصی می گذاشت؛ هيچ وقت در نامه هايش از شرايط جبهه و جنگ نمي نمی گفت و هميشه ما را دلداري مي دلداری می داد.خواهرش مي می گويد:خوابش را زياد مي می بينم ولي حتي توي ولی حتی توی خواب هم احساس نكردم كه شهيد شده، هميشه بر اين باورم كه حسين زنده است و روزي روزی بر مي می گردد و هنوز هر وقت سر خاكش مي روم فكر مي می كنم كه او زنده است چون ما جنازه درستي درستی از او نديديم و به گمان اين كه اين ها پاره اي ای از تن برادرم است به خاك سپرديم؛ از خدا مي می خواهم كه اگر اين ها پاره اي ای از تن برادرم است او را از ما راضي راضی گرداند و دست ما را در آن دنيا بگيرد.او مي می گفت: بايد مانند [[حضرت زينب (س) ]] باشيد؛ در گرفتاري گرفتاری ها صبر و شكيبايي شكيبايی از خودتان نشان دهيد و زينب گونه زندگي زندگی كنيد و پدر و مادرم را دلداري دلداری بدهيد.هميشه مي می گفت: ما كه در جبهه ايم ولي ولی شما كه در پشت جبهه هستيد كارتان از ما سنگين تر است و اجرش بيشتر، چون اجرش با خدا و صاحب بر حقش [[امام زمان (ع) ]] است و سعي سعی كنيد كه هميشه كارهايي كارهايی انجام بدهيد كه خدا از شما راضي راضی باشد. ان شاء اللهبه قول شهيد حسين كرميكرمی: «وعده گاه ما بهشت برين».
روحش شاد و ياد و خاطره اش زنده باد
نام : حسين
نام خانوادگى : كرمى
نام پدر: ذبيحاله
تاريختولد : [[1346/03/22]]
ش. ش : 262
تاريخ شهادت : 1367/01/21
نوع حادثه : حوادثمربوطبهجنگتحميلىحوادث مربوط به [[جنگ تحميلى]]شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمندرجبههتوسط دشمن در جبههاستان : بنيادشهيداستانتهرانبنيادشهيد استان [[تهران]]شهر: بنيادشهيدمنطقه5شميراناتبنيادشهيدمنطقه5 [[شميرانات]]
به نام خدا
با سلام به امام زمان و نايب بر حقش [[خمينى ]] بت شكن
و با سلام به پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه حالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتى و كسالتى نداشته باشيد و همچنين خدمت برادران عزيزم سلام مى رسانم به خواهرانم سلام برسانيد خلاصه كليه اقوام از جمله عمه ها و شوهر عمه ها و دوستان و آشنايان سلام مى رسانم.
خوب پدر و مادر مهربانم اين چند خط را در آخرين لحظات مى نويسم چون اين راهى را كه مى رويم شايد راه برگشت نداشته باشد و از شما حلاليت مى طلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد چون كه من خيلى به شما بدى كرده نمى دانم جواب خداوند را چه بدهم و همچنين از كليه اقوام حلاليت بطلبيدچون بطلبيد چون من ؟؟؟ بخشش هستم و از خواهرانم هم حلاليت مى طلبم نمى دانم كه چگونه آن دنيا جواب خدا را چه بدهم چون من به آنها خيلى بدى كردم و اميدوارم مرا ببخشند چون برادرى كه آنها مى خواستند من نبودم و خواهش مى كنم كه راه شما راه زينبى باشد و از برادرانم حسن آقا و على آقا هم حلاليت مى طلبم و اگر بدى كردم مرا ببخشند و همجنين از پدربزرگ و مادربزرگ هم حلاليت مى طلبم ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد چون من خيلى گناهكار هستم به خصوص از حاج آقا معذرت مى خواهم كه نتوانستم به عهد وفا كنم خوب اين جملات را در لحظاتى مى نويسم كه آماده شده ايم براى ماموريتى كه شايد برگشن نداشته باشد و اگر نيامدن مرا ببخشيد اگر هم كه آمدم لياقت شهادت در راه خدا را ندارم الان بچه ها هم شوخى مى كنند و به هم مى گويند وعده گاه ما در آخرت
خوب ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد.
كسى كه هميشه به ياد شما بود