پدر و مادر عزیز و گرامی ام، شاید وقتی که شما این را می خوانید، من دیگر نباشم و از این دنیا رفته باشم و امیدوارم که زیاد بی تابی نکنید، مبادا از اجر شما کاسته شود و بدانید که انسان برای امتحان دادن در این جهان آفریده شده است و تمام کارهای انسان امتحان است و همۀ چیزهایی که خدا به ما داده است، حتی فرزندان ، برای امتحان است . خوشا به حال کسانی که از این امتحان موفق و پیروز بیرون آیند . پدر و مادر عزیز، این مرحله برای همه است و می باشد« انالله و انا الیه راجعون ». ولی چه خوب است که آدمی در راه خدا از این مرحله بگذرد. مادرجان، بعد از شنیدن خبر شهادت من، خواهش می کنم اشک مریز و به خواهرم هم بگو در سوگ من اشک نریزد . مادرم مانند کوه باش و استقامت کن و لحظه ای از یاد خدا غافل مشو و بر خدا توسل کن و تن به رضای خدا ده که اوست قادر بی چون و چرای مطلق. مادرجان، ای که بعد از خدا مهربان ترین و عزیزترین موجودها در نزد من هستی و من به وجود تو افتخار می کنم، تو هم به شهادت من و به اینکه فرزندت، جگرگوشه ات، در راهی که آرزوی همۀ صلحا و بزرگان دین بوده است رفته است، افتخار کن و قامتت را بلند گیر و با صبر و بردباری خویش دشمن را شکست بده. پدرجان، پدر گرامی ، این مأموریت از جانب خداوند بوده است و باید همۀ دوستان و آشنایان خصوصاً تو پدر گرامی و خانواده ام در موقع رسیدن خبر شهادت من شاد باشید و اصلاً نگران و ناراحت نباشید . چرا که مرگ در این راه تولدی دوباره برای انسان است، تولدی بس خوش و دلنشین. پدر عزیز، من نمی توانستم در مکانی راحت قرار گیرم و در سنگر نباشم و نمی توانستم ببینم که هر روز عده ای از بهترین فرزندان اسلام شهید می شوند و من شاهد باشم . این بود که من هم از آقا و سرورم حسین درس مبارزه و جهاد یاد گرفتم و منتظر نشدم که مرگ مرا فرا گیرد. خواهرم، زینب گونه و زینب وار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن و صبور باش که خداوند یار صابران است. برادران عزیزم ، بیدار باشید و به غیر از اسلام و قرآن و انقلاب به چیز دیگری فکر نکنید و از شما می خواهم که راه خدا را بپویید و در این راه بکوشید . برادرانم، مبادا لحظه ای غفلت کرده و از جاده تقوی خارج شوید و تمامی فرامین اسلام را به گوش دل شنوید و پذیرا شوید، چرا که زمان زمان حساسی است. همسرم، افتخار کن و بر خود ببال و اگر من شهید شدم، برای من اشک نریز و حسرت مخور، چرا که تو همسر یک شهید هستی که در راه خدا جان داده است. همسرم، امیدوارم از اینکه ترا و فرزندم را تنها گذاشتم ، مرا ببخشی چون ما ایمان داریم که خدا نگه دار ما است و ما چون به این ایمان داریم، پس نباید نگران باشیم. همسرم، فرزندمان را آن طوری که من آرزو داشتم بزرگ کن و همان گونه که من می خواستم تربیت کن تا وقتی بزرگ شد، بداند که پدرش در زمان انقلاب همراه با سربازان اسلام با کفار مبارزه کرد و شهید شد و باشد که او هم راه مرا، که راه حق است، ادامه دهد. در پایان وصیت من به بازماندگانم و پدر و مادر عزیزم، همسرم و فرزندم ، محمد، برادران و خواهرم و همۀ خویشانم این است که به دستورات خدا توجه کنید و سعی کنید همیشه با یاد خدا و در راه خدا زندگی کنید. در پایان ، محمدم را، ثمره زندگی کوتاه مدتم را، ندیده می بوسم و به خداوند بزرگ می سپارم و از خدا می خواهم که او را از علمای علیین، همان گونه که من آرزو داشتم، قر ار دهد. انشاءالله. و از خداوند می خواهم که مرا از شهیدان در دریا قرار دهد چون اجرش بیشتر است. « والسلام علی من اتبع الهدی »
64/ 11/ 19 هوشنگ الله بخش
<ref>[http://%20http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1293 سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان] </ref>
منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنانhttp://www.3000shahid.ir/martyr/bio==پانویس== <references /1293>