شهید مسعود آشوری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۸: سطر ۸:
  
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
 +
 
 
شهید سروان، مسعود آشوری، در مرداد ماه سال 1333 در یکی از روستاهای اراک دیده به جهان گشود، او را مسعود نام نهادیم، مسعود یعنی با سعادت، (به راستی که پیمودن راه در نهایت پاکی و دیدار با خدای بزرگ به زیباترین وجه چیزی جز خوشبختی است؟!).
 
شهید سروان، مسعود آشوری، در مرداد ماه سال 1333 در یکی از روستاهای اراک دیده به جهان گشود، او را مسعود نام نهادیم، مسعود یعنی با سعادت، (به راستی که پیمودن راه در نهایت پاکی و دیدار با خدای بزرگ به زیباترین وجه چیزی جز خوشبختی است؟!).
  

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۳

شهید مسعود اشوری تاریخ تولد :1333/04/01 تاریخ شهادت : 1359/07/10شهید مسعود آشوری تاریخ تولد : 1333/04/01 تاریخ شهادت : 1359/07/10 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :مرکزی - اراک – اراک


زندگی نامه

شهید سروان، مسعود آشوری، در مرداد ماه سال 1333 در یکی از روستاهای اراک دیده به جهان گشود، او را مسعود نام نهادیم، مسعود یعنی با سعادت، (به راستی که پیمودن راه در نهایت پاکی و دیدار با خدای بزرگ به زیباترین وجه چیزی جز خوشبختی است؟!).

وی در خانواده ای فرهنگی، مذهبی و تقریباً متوسط از نظر اقتصادی متولد گردید، پس از شش سال و در حالی که در گویش زیبای کودکانه اش جهت ادای درست برخی حروف نظیر (س) و .... مشکل داشت او را جهت ثبت نام در کلاس اول ابتدایی به مدرسه بردیم که با توصیه مسئولین مدرسه، مبنی بر ثبت نام وی در سال بعد، یعنی در سن هفت سالگی پشت میز دبستان قرار گرفت.

مسعود از همان اوان کودکی و نیز در دوران نوجوانی، عنصری پر جست و خیز و تلاشگر بود، در سال 1347 در کلاس هفتم (اول دبیرستان)، در حالی که 14 ساله بود اولین نشریه دیواری را به نام (سیمای اسلام) در دبیرستان نصب کرد که پس از مدتی و با تذکر مسئولین دبیرستان از انتشار آن باز ماند.

در همین ایام بود که با راهنمایی یکی از دبیران شریف و مؤمن، همراه با برادرش به یک جلسه هفتگی قرآن رهنمون گردید، در آنجا با توجه به تربیت مذهبی خانوادگی و آموزه های آن معلم قرآن و نهج البلاغه و راوی احادیث ائمه اطهار، روح پاک و سلحشور مسعود روز به روز پرورش یافت.

اعلامیه های امام خمینی و دیگر رهبران نهضت، در سال های 1349 به بعد را در یکی از مناطق اطراف شهر اراک (که محل تولد او بود) و توسط یکی از دوستان دریافت و مطالعه می نمود، تا آنجا که از یک نوجوان دبیرستانی انتظار می رفت، در کلیه کارهای خانه و بدون استثناء مشارکت مسئولانه و صمیمانه داشت، احترام و ارادت وی به پدر و مادر نزد خویشان و نزدیکان نمونه بود و آنان بارها شاهد تکریم ها و دست بوسی های او از پدر و مادر بودند.

در سال 1352 پس از اخذ دیپلم، در دانشکده افسری و همچنين در رشته تربيت بدني پذیرفته شد، البته خانواده در آن موقعیت، حضورش در دانشكده افسري را به نوعی کمک در تثبیت حکومت ظلم می دانستند نپذیرفته و از او رنجیده خاطر گردیدند، اما مسعود دليل انتخاب خود را چنین بیان نمود، من از ارتش و دانشکده افسری به خاطر نظم و سختی های آموزشی و عملیاتی آنها رضایت دارم، در واقع هم، همين طور بود، زیرا تا حدودی روح تلاشگر و جسم آماده سختی او را پاسخگو بود.

در طی سه سال آموزش، در دانشکده افسری به عنوان فردی برجسته در ورزش های رزمی (کاراته)، افسری مؤمن و با تقوا، و مربی در زمینه کوهپیمایی و سنگ نوردی، از دیگران متمایز بود و از بهترین و لایق ترین افراد دوران خویش بود.

وی در اواخر سال 1356 به عنوان افسر لشکر 92 زرهی اهواز ، و همزمان با اوج گیری تظاهرات خیابانی، جهت آموزش زبان عربی در پادگان باغ شاه (حر کنونی) به تهران عزیمت می نماید، در یکی از کلاس ها که استاد مربوطه به شخص امام خمینی جسارت می کند، مسعود با شجاعت تمام که مبتنی بر آگاهی و ایمان قوی او بود بی پروا به آن شخص که ظاهراً سرتیپ ارتش بوده تذکر می دهد كه طبق قوانین ارتش بحث سیاسی در کلاس درس ممنوع بوده و ثانیاً آیت الله خمینی مرجع مسلم تقلید می باشد و شما حق جسارت به ایشان را ندارید، این حرکت او در ارتش آن روز کمتر سابقه داشت ولی با توجه به اوضاع متشنج، با یک تذکر شفاهی به او خاتمه می یابد.

اجرای مراسم بسیار ساده و نمونه ازدواج وی، که با رعایت تمام شئونات اسلامی همراه بود، قدمي دیگر از زندگی زیبای و مذهبي او بود، در همین ایام نیز که ساکنین خیابان های آذربایجان ، خوش و قصرالدشت، وی را به عنوان افسر ی انقلابی که با ایجاد سدّ معبرهای مناسب در مسیر حرکت کامیون ها و زره پوش های نظامی ، جوانان آن منطقه را راهنمایی و کمک می داد، می شناختند.

وی در روزها در کلاس های فشرده زبان عربی در پادگان حر، و شب ها همراه و همپای جوانان و مردم در جنگ و گریز خیابانی شرکت داشت، همزمان با گذراندن دوره زبان عربی، وی در تاریخ، 1357/11/02 به سوی لشکر 92 زرهی رهسپار می گردد، قبل از اعزام، با برادر کوچک ترش که موارد مشترک و همراهی های زیادی را از دوران نوجوانی با یکدیگر داشتند مذاکره، و وی را در جریان قضایایی که پیش بینی می نمود، قرار می داد.

در یکی از رفت و بازگشت ها، ضمن مشورت با وی و دادن اطمینان در رابطه با ایستادگی در برابر هرگونه کودتای نظامی در خوزستان ، و این که او و ده افسر دیگر هم قسم گردیده اند تا هر کودتایی را به ضد کودتا تبدیل و هرگز به روی مردم آتش نگشایند، وصیت نامه خود را به گونه مکتوب به برادر تسلیم نموده و می گوید، تا وقتی خبری نشده آن را نگشا و به طور امانی نزد تو باشد.

همچنين به برادرش

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :مرکزی - اراک – اراک


زندگی نامه

شهید سروان، مسعود آشوری، در مرداد ماه سال 1333 در یکی از روستاهای اراک دیده به جهان گشود، او را مسعود نام نهادیم، مسعود یعنی با سعادت، (به راستی که پیمودن راه در نهایت پاکی و دیدار با خدای بزرگ به زیباترین وجه چیزی جز خوشبختی است؟!).

وی در خانواده ای فرهنگی، مذهبی و تقریباً متوسط از نظر اقتصادی متولد گردید، پس از شش سال و در حالی که در گویش زیبای کودکانه اش جهت ادای درست برخی حروف نظیر (س) و .... مشکل داشت او را جهت ثبت نام در کلاس اول ابتدایی به مدرسه بردیم که با توصیه مسئولین مدرسه، مبنی بر ثبت نام وی در سال بعد، یعنی در سن هفت سالگی پشت میز دبستان قرار گرفت.

مسعود از همان اوان کودکی و نیز در دوران نوجوانی، عنصری پر جست و خیز و تلاشگر بود، در سال 1347 در کلاس هفتم (اول دبیرستان)، در حالی که 14 ساله بود اولین نشریه دیواری را به نام (سیمای اسلام) در دبیرستان نصب کرد که پس از مدتی و با تذکر مسئولین دبیرستان از انتشار آن باز ماند.

در همین ایام بود که با راهنمایی یکی از دبیران شریف و مؤمن، همراه با برادرش به یک جلسه هفتگی قرآن رهنمون گردید، در آنجا با توجه به تربیت مذهبی خانوادگی و آموزه های آن معلم قرآن و نهج البلاغه و راوی احادیث ائمه اطهار، روح پاک و سلحشور مسعود روز به روز پرورش یافت.

اعلامیه های امام خمینی و دیگر رهبران نهضت، در سال های 1349 به بعد را در یکی از مناطق اطراف شهر اراک (که محل تولد او بود) و توسط یکی از دوستان دریافت و مطالعه می نمود، تا آنجا که از یک نوجوان دبیرستانی انتظار می رفت، در کلیه کارهای خانه و بدون استثناء مشارکت مسئولانه و صمیمانه داشت، احترام و ارادت وی به پدر و مادر نزد خویشان و نزدیکان نمونه بود و آنان بارها شاهد تکریم ها و دست بوسی های او از پدر و مادر بودند.

در سال 1352 پس از اخذ دیپلم، در دانشکده افسری و همچنين در رشته تربيت بدني پذیرفته شد، البته خانواده در آن موقعیت، حضورش در دانشكده افسري را به نوعی کمک در تثبیت حکومت ظلم می دانستند نپذیرفته و از او رنجیده خاطر گردیدند، اما مسعود دليل انتخاب خود را چنین بیان نمود، من از ارتش و دانشکده افسری به خاطر نظم و سختی های آموزشی و عملیاتی آنها رضایت دارم، در واقع هم، همين طور بود، زیرا تا حدودی روح تلاشگر و جسم آماده سختی او را پاسخگو بود.

در طی سه سال آموزش، در دانشکده افسری به عنوان فردی برجسته در ورزش های رزمی (کاراته)، افسری مؤمن و با تقوا، و مربی در زمینه کوهپیمایی و سنگ نوردی، از دیگران متمایز بود و از بهترین و لایق ترین افراد دوران خویش بود.

وی در اواخر سال 1356 به عنوان افسر لشکر 92 زرهی اهواز، و همزمان با اوج گیری تظاهرات خیابانی، جهت آموزش زبان عربی در پادگان باغ شاه (حر کنونی) به تهران عزیمت می نماید، در یکی از کلاس ها که استاد مربوطه به شخص امام خمینی جسارت می کند، مسعود با شجاعت تمام که مبتنی بر آگاهی و ایمان قوی او بود بی پروا به آن شخص که ظاهراً سرتیپ ارتش بوده تذکر می دهد كه طبق قوانین ارتش بحث سیاسی در کلاس درس ممنوع بوده و ثانیاً آیت الله خمینی مرجع مسلم تقلید می باشد و شما حق جسارت به ایشان را ندارید، این حرکت او در ارتش آن روز کمتر سابقه داشت ولی با توجه به اوضاع متشنج، با یک تذکر شفاهی به او خاتمه می یابد.

اجرای مراسم بسیار ساده و نمونه ازدواج وی، که با رعایت تمام شئونات اسلامی همراه بود، قدمي دیگر از زندگی زیبای و مذهبي او بود، در همین ایام نیز که ساکنین خیابان های آذربایجان، خوش و قصرالدشت، وی را به عنوان افسری انقلابی که با ایجاد سدّ معبرهای مناسب در مسیر حرکت کامیون ها و زره پوش های نظامی، جوانان آن منطقه را راهنمایی و کمک می داد، می شناختند.

وی در روزها در کلاس های فشرده زبان عربی در پادگان حر، و شب ها همراه و همپای جوانان و مردم در جنگ و گریز خیابانی شرکت داشت، همزمان با گذراندن دوره زبان عربی، وی در تاریخ، 1357/11/02 به سوی لشکر 92 زرهی رهسپار می گردد، قبل از اعزام، با برادر کوچک ترش که موارد مشترک و همراهی های زیادی را از دوران نوجوانی با یکدیگر داشتند مذاکره، و وی را در جریان قضایایی که پیش بینی می نمود، قرار می داد.

در یکی از رفت و بازگشت ها، ضمن مشورت با وی و دادن اطمینان در رابطه با ایستادگی در برابر هرگونه کودتای نظامی در خوزستان، و این که او و ده افسر دیگر هم قسم گردیده اند تا هر کودتایی را به ضد کودتا تبدیل و هرگز به روی مردم آتش نگشایند، وصیت نامه خود را به گونه مکتوم به برادر تسلیم نموده و می گوید، تا وقتی خبری نشده آن را نگشا و به طور امانی نزد تو باشد.

همچنين به برادرش