تاریخ تولد : 1344 1343/0309/0421نام : ابوالقاسم محل تولد : مشهد نام خانوادگی : تهمتن تمیزکاری تاریخ شهادت : 1363 1360/1209/2102نام پدر : لطفعلی محمدعلی مکان شهادت : ایلام غربتحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : گلزار شهدای روستای کنگ rId5 دهبار
==زندگینامه==
او می گفت: بعد از شهادتم گریه نکنید ناراحت نباشید، از شما خواهش می کنم، راه همه شهدا از جمله من حقیر را ادامه دهید، از انقلاب و اسلام حمایت کنید و از خواهرانم می خواهم که حجاب اسلامی را رعایت کنند و زینب وار عمل کنند.
شهید ابوالقاسم تمیز کاری در سال 1343در روستای دهبار متولد شد و در هفتمین سال زندگی خویش با پای نهادن در مدرسه به فراگیری علوم پرداخت و این مهم را تا سال سوم ابتدایی ادامه داد. سپس به شغل قالیبافی و کشاورزی پرداخت. شهید ابوالقاسم تمیزکاری با شروع جنگ تحمیلی دریافت که باید برود و حرفهایش را با رشادت های خود در آمیزد . در تاریخ 22/9/1360 در جبهه ایلام غرب او را به پروردگارش رساند و نه تنها به آن واژه بلکه به معنای کامل آن برسد و روح پاکش درآسمان منطقه به پرواز درآید و تشعشعات وجودش نگاه دارنده ناموس و ملتش باشد.
به آرزوی آن روزی که من و تو این را بفهمیم ودر معنای آن به جستجو بپردازیم و ای کاش ما کنار نگذاریم و در صحنه عمل عاشقانه بپرستیمش ، همچون ابوالقاسم و دیگر عشاق الله.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5335 منبع سایت یاران رضا]</ref>
آسمان در این کنگ سال 1344 موید حضور مردی است با نام ابوالقاسم تهمتن که مردانه زیست و جوانمردانه پر کشید. در سالهای کودکی در سازندگی روح و روانش سپری نمود و در فراگیری قرآن این کتاب هدایت بخش تلاش نمود و پس از چندی به شغل خیاطی روی آورد و سالهای جوانی وی مصادف شد با شروع جنگ تحمیلی و پیکار رزمندگان بر علیه ضد ارزشهایی که بر جامعه ما حاکم شده بود ، لذا شهید ابوالقاسم تهمتن به خدمت مقدس سربازی شتافت و از طریق سپاه به جبهه ها عزیمت نمود و در عملیات بدر شرکت کرد که این عملیات گواه مردانگی او و ضامن حضورش در میان حاضران بود و این است دلیل صعودش در تاریخ 20/12/1363 تا زمان به یاد ماندنی برای آزادمردانه گشت و تولدی دوباره را این بار با نام جوانمرد به تجربه نشست. ==خاطرات== برادرم قبل از اینکه به جبهه برود شبی خواب می بیند که همراه برادر دیگرم موسی که قبلا به شهادت رسیده است نگهبان راه کربلا هستند بعد از درگیری که بین آنان و دشمن پیش می آید همراهان آنها فرار می کنند وقتی ما و موسی نیز می خواستیم برگردیم ناگهان اطراف موسی سیم خاردار قرار می گیرد وهمانجا می ماند من به مرز ایران بر می گردم ولی پشیمان شدم و دو مرتبه برای نجات موسی به عراق برگشتم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5362منبع سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>