شهید محمد حسین محققی: تفاوت بین نسخهها
Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید محمدحسین محققی تاریخ تولد :1327/06/07 تاریخ شهادت : 1360/02/28 محل شهادت : نامشخص م...» ایجاد کرد) |
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
شهید محمدحسین محققی | شهید محمدحسین محققی | ||
| + | |||
تاریخ تولد :1327/06/07 | تاریخ تولد :1327/06/07 | ||
| + | |||
تاریخ شهادت : 1360/02/28 | تاریخ شهادت : 1360/02/28 | ||
| + | |||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
محل آرامگاه :مشهد- بهشت رضا | محل آرامگاه :مشهد- بهشت رضا | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
| + | |||
شهید محمدحسین محققی در تاریخ 1327/06/07در روستای بنهنگ از توابع شهرستان تربت حیدریه و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. سیکل را در تربت حیدریه گذراند و سپس وارد ارتش شد و همزمان ازدواج کرد. بعد از اخذ دیپلم در سال 56 وارد دانشکده افسری تهران شد. در ابتدای انقلاب و همزمان با تحصیل در رشته مخابرات و بی سیم ارتش، در راهپیمایی ها شرکت می کرد و همیشه عکس امام(ره) را در جیب لباس خود نگهداری می کرد. پس از اطلاع ارتش از حضور شهید در راهپیمایی های مردم انقلابی، توسط اطلاعات ارتش دستگیر شد و با چشمانی بسته به مکانی نامعلوم منتقل گردید. در مقابل اتاقی چشم بندش را باز و در آنجا جسم بی جان دو نفر از دوستانش را دید که مدتی است ناپدید شده بودند. او را تهدید کردند: "اگر مطلع شویم عکس روح ا... همراهت باشد ویا در راهپیمایی شرکت کنی باید رویت را در آیینه اینها ببینی". (آن دو نفر توسط صندلی برقی کشته شده بودند).سپس چشمهایش را بستند و به پادگان بازگردانده شد. | شهید محمدحسین محققی در تاریخ 1327/06/07در روستای بنهنگ از توابع شهرستان تربت حیدریه و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. سیکل را در تربت حیدریه گذراند و سپس وارد ارتش شد و همزمان ازدواج کرد. بعد از اخذ دیپلم در سال 56 وارد دانشکده افسری تهران شد. در ابتدای انقلاب و همزمان با تحصیل در رشته مخابرات و بی سیم ارتش، در راهپیمایی ها شرکت می کرد و همیشه عکس امام(ره) را در جیب لباس خود نگهداری می کرد. پس از اطلاع ارتش از حضور شهید در راهپیمایی های مردم انقلابی، توسط اطلاعات ارتش دستگیر شد و با چشمانی بسته به مکانی نامعلوم منتقل گردید. در مقابل اتاقی چشم بندش را باز و در آنجا جسم بی جان دو نفر از دوستانش را دید که مدتی است ناپدید شده بودند. او را تهدید کردند: "اگر مطلع شویم عکس روح ا... همراهت باشد ویا در راهپیمایی شرکت کنی باید رویت را در آیینه اینها ببینی". (آن دو نفر توسط صندلی برقی کشته شده بودند).سپس چشمهایش را بستند و به پادگان بازگردانده شد. | ||
شهید احترام به پدر و مادر و نماز و روزه را بر هر کاری ترجیح می داد. کمک به همنوع و خدمت رسانی در هر زمان و مکان و هر نوع کاری رابر خود واجب می دانست. نوع دوستی و دلسوزی اش شامل همه کس می شد و خودی و غریبه نداشت .این خصیصه ای بود که همگان از وی به نیکی یاد می کنند.از آنجایی که که او شخصی فنی و اصطلاحاً "دست به آچار" بود کارهایی نظیر: مکانیکی اتومبیل، برق کشی، نقاشی، جوشکاری، کفاشی و سایر کارها را براحتی انجام می داد. هیچ کارو فعالیتی را مایه کسر شأن خود نمی دانست. در مورد کسانی که به تازگی شغلی را شروع کرده بودند، همواره به اطرافیان سفارش می کرد که مشتری او شوند و مشتری جور کنند تا کسب و کارشان رونق بگیرد. | شهید احترام به پدر و مادر و نماز و روزه را بر هر کاری ترجیح می داد. کمک به همنوع و خدمت رسانی در هر زمان و مکان و هر نوع کاری رابر خود واجب می دانست. نوع دوستی و دلسوزی اش شامل همه کس می شد و خودی و غریبه نداشت .این خصیصه ای بود که همگان از وی به نیکی یاد می کنند.از آنجایی که که او شخصی فنی و اصطلاحاً "دست به آچار" بود کارهایی نظیر: مکانیکی اتومبیل، برق کشی، نقاشی، جوشکاری، کفاشی و سایر کارها را براحتی انجام می داد. هیچ کارو فعالیتی را مایه کسر شأن خود نمی دانست. در مورد کسانی که به تازگی شغلی را شروع کرده بودند، همواره به اطرافیان سفارش می کرد که مشتری او شوند و مشتری جور کنند تا کسب و کارشان رونق بگیرد. | ||
نسخهٔ ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱
شهید محمدحسین محققی
تاریخ تولد :1327/06/07
تاریخ شهادت : 1360/02/28
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :مشهد- بهشت رضا
زندگینامه
شهید محمدحسین محققی در تاریخ 1327/06/07در روستای بنهنگ از توابع شهرستان تربت حیدریه و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. سیکل را در تربت حیدریه گذراند و سپس وارد ارتش شد و همزمان ازدواج کرد. بعد از اخذ دیپلم در سال 56 وارد دانشکده افسری تهران شد. در ابتدای انقلاب و همزمان با تحصیل در رشته مخابرات و بی سیم ارتش، در راهپیمایی ها شرکت می کرد و همیشه عکس امام(ره) را در جیب لباس خود نگهداری می کرد. پس از اطلاع ارتش از حضور شهید در راهپیمایی های مردم انقلابی، توسط اطلاعات ارتش دستگیر شد و با چشمانی بسته به مکانی نامعلوم منتقل گردید. در مقابل اتاقی چشم بندش را باز و در آنجا جسم بی جان دو نفر از دوستانش را دید که مدتی است ناپدید شده بودند. او را تهدید کردند: "اگر مطلع شویم عکس روح ا... همراهت باشد ویا در راهپیمایی شرکت کنی باید رویت را در آیینه اینها ببینی". (آن دو نفر توسط صندلی برقی کشته شده بودند).سپس چشمهایش را بستند و به پادگان بازگردانده شد. شهید احترام به پدر و مادر و نماز و روزه را بر هر کاری ترجیح می داد. کمک به همنوع و خدمت رسانی در هر زمان و مکان و هر نوع کاری رابر خود واجب می دانست. نوع دوستی و دلسوزی اش شامل همه کس می شد و خودی و غریبه نداشت .این خصیصه ای بود که همگان از وی به نیکی یاد می کنند.از آنجایی که که او شخصی فنی و اصطلاحاً "دست به آچار" بود کارهایی نظیر: مکانیکی اتومبیل، برق کشی، نقاشی، جوشکاری، کفاشی و سایر کارها را براحتی انجام می داد. هیچ کارو فعالیتی را مایه کسر شأن خود نمی دانست. در مورد کسانی که به تازگی شغلی را شروع کرده بودند، همواره به اطرافیان سفارش می کرد که مشتری او شوند و مشتری جور کنند تا کسب و کارشان رونق بگیرد. قبل از آخرین اعزام به جبهه دفاع حق علیه باطل از مشهد به روستا نزد پدر و مادرش رفت. وقتی خبر حضور داوطلبانه اش را به مادرش داد مادر مانع رفتن اوشد و گفت:" چرا توبری جبهه؟" شهید با احترام فراوانی که برای مادرش داشت بازبان ساده گفت: "اگر من نروم و بقیه هم نروند کی از مملکت و ناموسمون و اسلام دفاع کنه ؟ خون ما از خون امام حسین(علیه السلام) رنگینتر نیست. ان شاء الله راه کربلا رو باز کنیم و دست جمعی با ماشین ببرمتون کربلا ." بالاخره با گفتگو رضایت مادر را جلب کرد و عازم جبهه های غرب کشور شد. شهید در جبهه دست از کمک و فعالیت بر نمی داشت. بیشترین نشست و برخاست شهید با سربازان بود تا درجه داران و افسران .در مواقع بسیاری غذای اضافی پرسنل را جمع می کرد و بین مردم محلی توزیع می کرد. سرانجام ایثار و خدمت خالصانه اش در راه اسلام و مملکت مورد قبول پروردگارش واقع گردید و در تاریخ 1360/02/28 درجبهه گیلانغرب به درجه رفیع شهادت نایل شد. راهش استوار و پر رهرو باد.
منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23994