شهید علی امینی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۶۱: سطر ۶۱:
 
نتوانم كه ؟؟؟ بى بال و پرم
 
نتوانم كه ؟؟؟ بى بال و پرم
 
خفته  اى  در دل خاك و نكنى ياد ز من
 
خفته  اى  در دل خاك و نكنى ياد ز من
اى كه از داغ تو سرگشته و خونين جگرم
+
اى كه از داغ تو سرگشته و خونين جگرم<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
  
 
+
==پانویس==
منبع: سایت شهدای ارتش
+
<references />

نسخهٔ ‏۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۸

شهید علی امینی تاریخ تولد : 1322/08/01 تاریخ شهادت : 1365/03/02


زندگینامه

سرگرد شهید، علی امینی، فرزند دلاور، در تاریخ، 1322/08/01 در روستای "میچك" از توابع شهرستان ساوه به دنیا آمد، پس از طی دوران طفولیت، به مدرسه رفت و پس از اخذ دیپلم متوسطه به استخدام نیروی زمینی ارتش در آمد، سال بعد ازدواج نمود و در تهران مشغول به خدمت شد، در تاريخ، 1357/06/17 در حالی كه دولت موقت، ارتش را موظف به گشودن آتش بر روی مردم نموده بود، از این كار ممانعت كرد و به خانواده گفت: " من روزی كه به استخدام ارتش در آمدم، قسم خوردم كه به خاطر حفظ جان و مال و ناموس این مردم بجنگم، با آنها باشم نه در مقابل آنها و اگر قرار شود جانم را بدهم، برای آنها باشد، من طاقت به خاك و خون افتادن جوانان وطنم را ندارم". پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در شهریور ماه 1358 به مدت 4 سال به لشگر 28 سنندج ماموریت یافت و یك سال نیز در جبهه های جنوب حضور داشت. در بهمن ماه 1363 به قسمت "مخابرات و الكترونیك نزاجا" منتقل شد، در فروردین ماه 1365 به صورت داوطلبانه به منطقه اعزام شد و به عنوان فرمانده گردان نصر ، در كردستان حضوری فعال داشت. سرانجام در سحرگاه روز دوم خرداد ماه 1365 همزمان با عملیات كربلای 5 در سردشت ، در حال سركشی به سنگر واحدهای تحت فرماندهی، خودروی حامل وي با مین كار گذاشته شده توسط ضد انقلاب ، برخورد نمود و به همراه تنی چند از همرزمانش به فیض شهادت نائل آمد. روحش شاد و یادش گرامی


وصیت نامه

سلام بر مادرم، مادر پيرو فرتوت، مادر خونين جگرم، مادر عزيز و مهربانم، از دور دست‌ها و از ماوراء كوه هاى بلند و سر به فلك كشيده، صورت چون گل، و چشمان اشكبارت را مى‌بوسم.

سلام بر خواهران عزيز، و سلام بر برادران گرامى‌ام، بدين وسيله از شما خداحافظى مي كنم، چون عازم سفر هستم و مرا شوق ديدار معبود مى‌باشد.

همسر عزيزم، به درستي كه زندگى و هستى ما در دست خداوند قادر متعال است و مرگ هم حق است و از آن گريزى نيست، پس چه بهتر كه اين مرگ و سفر آخرت در راه خدا، و حفظ اين كشور و مرزهاى آن باشد پس تو را نصيحت كنم كه در سوگ من شيون، ناله و زارى بيش از حد مكنى و از تو مى‌خواهم از اين پس، براى فرزندان و نور چشمانم، وظيفه پدرى را نيز به عهده بگيرى، به طوري كه آنان كمبود پدر را حس نكنند و نيك مى‌دانم كه اين وظيفه را به خوبى انجام خواهى داد، همان طور كه مادرت پس از مرگ پدرت، قهرمانانه، در مقابل دشوراي ها و سختى‌ها ايستاد و خم به ابرو نياورد و تك، تك جگر گوشگانش را تحويل جامعه داد.

برادر شهيد، نيز پيامي به امت شهيدپرور ايران نوشته است: « قدر خون هاى پاك و به ناحق ريخته شده اين جوانان را بدانيد و خداى ناكرده كارى نكيد كه بازماندگان شهداى عزيز ناراحت شوند. با توجه به فرمايشات امام امت، خانواده‌هاى شهدا، چشم و چراغ اين ملت‌اند، پس بايد قدردان آنان بود چرا كه اگر اين شهيدان عزيز، اين معلولين، جانبازان و اسيران نبودند، مگر ما مي توانستيم به اين راحتى زندگى كنيم، بنابراين همه ما مديون خون اين عزيزان هستيم. در پايان، ضمن آرزوى سلامتى و طول عمر رهبر كبير انقلاب اسلامى، تا ظهور حضرت مهدى (عج) و تا پيروزى نهايي رزمندگان اسلام، در جبهه‌هاى نبرد حق عليه باطل، و توفيق روزافزون، جهت خدمتگزاران اسلام عزيز و جمهورى اسلامى ايران، بار ديگر از امت شهيدپرور خواهانيم، تا پيروزى نهايى بر دشمن بعثى، پشت جبهه‌ها را محكم نگه دارند. نامش، در دفتر سرخ شهادت و يادش در دل حزب الله جاودانه باد.


بسمه تعالى

به نام خداوند بخشنده مهربان، خدايي كه هستى و جان‌ها در قدرت اوست و همانا اوست كه زندگى مي دهد و اوست كه مي ميراند و دوباره در روز محشر و روز واپسين زنده مي كند . سلام و درود بر همسر خوب و مهربانم، و يار و ياور، و دوست ايام خوشى و ناخوشيم. همسر عزيزم، به درستي كه زندگى و هستى ما در دست خداوند قادر متعال است و مرگ هم حق است و از آن گريزى نيست و پس چه بهتر كه اين مرگ و سفر آخرت در راه خدا و حفظ دين و كشور و مرزهاى آن باشد، پس تو را نصيحت مي كنم كه در سوگ من شيون و ناله و زارى بيش از حد مكنى و از تو مي خواهم از اين پس براى فرزندان و نور چشمانم وظيفه پدرى را نيز به عهده بگيرى به طوري كه آنان كمبود پدر را حس نكنند و نيك مي دانم كه اين وظيفه را به خوبى انجام خواهى داد همان طوري كه مادرت پس از مرگ پدرت، قهرمانانه در مقابل دشواري ها و سختى‌ها ايستاد و خم به ابرو نيآورد و تك تك جگر گوشه‌گانش را بزرگ كرد و تحويل جامعه داد همسر گراميم زهراجان، از جانب من گل رخسار عزيزانم مهتاب، نادر و افسانه، نوگل بهارم را ببوس و از طرف من، از تمامى فاميل و همسايگان حلاليت بطلب. سلام بر مادرم، مادر پيرو فرتوت و مادر خونين جگرم، مادر عزيز و مهربانم از دور دست ها و از ماوراء كوه هاى بلند و سر به فلك كشيده صورت چون گل و چشمان اشك بارت را مي بوسم، سلام بر خواهران عزيز، و سلام بر برادران گراميم بدين وسيله از تمامى شماها خداحافظى مي كنم چون عازم نيزد هستم و مشتاق ديدار معبود مي باشم. همسر خوبم، از تو مي خواهم اگر امكان دارد بگذرى و دنبال هدف و خواسته‌اش برود و ان شاء الله موفق شود و موجب سربلندى و كشور شود مبادا نبودن من كوچكترين اثرى در اراده مصمم و آهنين او رخنه بنمايد، در ضمن سعى كن مراسم ختم را بسيار كم خرج بگيرى و بهتر است كه اين خرج‌ها در صورتي كه صلاح بدانى صرف امور خيريه، و كمك به خانواده‌هاى فقرا و بى‌بضاعت كن . در خاتمه گل روي تو و فرزندانم خوبم و مادر و برادران و خواهرانم و ديگر فاميل را مي بوس م و همگى شما را به خداى بزرگ مي سپارم. خداحافظ اى زندگى فانى 10/02/1365 على امينى بسمه تعالى اى واى بر اسيرى ، كز ياد رفته باشد در دام مانده صيد و، صياد رفته باشد آه از دمى كه تنها، با داغ او چو لاله در خون نشسته و او، چون باد رفته باشد خونش به تيغ حسرت، يارب حلال بادا صيدى كه از كمندت، آزاد رفته باشد از آه دردناكى، سازم خبر دلت را روزى به كوه صبرم، بر باد رفته باشد شادم كه از رقيبان، دامن كشان گذشتى گو مشت خاك هم، بر باد رفته باشد بسمه تعالى (رفتى آخر) بر گرفتى تو از اين خانه و رفتى ز برم خاطرات ؟؟؟اى گل من از نظرم بازگشتند همه همسفرانت به وطن تو كجا خانه گزيدى، كه ز تو بى‌خبرم دوست دارم به سر كوى تو من پر بكشم نتوانم كه ؟؟؟ بى بال و پرم خفته اى در دل خاك و نكنى ياد ز من اى كه از داغ تو سرگشته و خونين جگرم[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش