خاطره شهید کار من در منطقه دیدهبانی بود. روزی افراد زیادی از نیروهای خودی به قصد جابجایی در کانالی که حفره شده بود، در حال تردد بودند. من نیز به دیدهبانی مشغول بودم. انعکاس نور دوربین من نیروهای [[عراقی]] را متوجه اوضاع منطقه کرد. بلافاصله محل کانال توسط عراقی ها زیر آتش سنگین قرار گرفت. من نگران و هراسان نجات جان همرزمانم را از خداوند مهربان خواستار شدم. عاجزانه دعا میکردم که بناگاه مه غلیظی منطقه را فراگرفت و آتش دشمن خاموش شد. در این فرصت نیروهای ما بسلامت منطقه را ترک کردند . پدر شهید نیز می گوید: روزی به دلیل گرفتاری که برایم پیش آمده بود به جهت تسکین و رسیدن به آرامش درونیام به سیگار روی آوردم. فرزندم به آرامی در کنارم نشست. سیگار را به نرمی از دستم گرفت و خاموش کرد و مهربانانه و محترمانه گفت: پدر جان بگذار همیشه سالم و با طراوت بمانی .
منبع: <ref>سایت شهدای ارتش</ref> ==پانویس==<references />