قاسم معينى زاده می گويد:
جانشين توپخانه لشكر بودم. حسام، مسئول ديده بانى بود. صبح زود در قرارگاه تاكتيكى لشكر 25 كربلا پيش من آمد و به خاطر جريان سرشب عذرخواهى كرد. ماجرا از اين قرار بود كه ساعت شش بعدازظهر روز 18 دى 1365 بايد هفت نفر ديده بان را آماده می کردند كه اين كار با تاخير انجام شد و من از اين تاخير ناراحت شده بودم. به همين خاطر پس از نماز صبح پيش من آمد و عذر خواهى كرد و گفت كارى نداريد. گفتم پيش آقاى نوريان (ديدهبان) برويد و ببيند چه مشكلى دارد. اگر خسته هست او را تعويض كنيد و اگر خسته نيست بىسيم او را چك كن. به نزد ديده بان رفت و در حال بازبينى بى سيم بود كه در ساعت 5/6 صبح روز 19 دى 1365 در دژ شرقى كانال ماهى، گلوله توپى در كنارشان به زمين خورد. چند لحظه پس از انفجار در صحنه حاضر شدم و ديدم سر على اكبر از بدن جدا و بدنش تكه تكه شده است. ديده بان دانشجوى بسيجى (نوريان) نيز دو سوم سرش به وسيله تركش از بين رفته بود. پيكر پاره پاره شهيد على اكبر حسام در ميان غم و اندوه مردم گرگان، تشييع و در مزار شهيدان به خاك سپرده شد.
منبع سایت نوید شاهد<ref>[http://%20http://navideshahed.com/fa/news/438773سایت شهدای نویدشاهد]</ref>==پانویس==<references />