مادر شهید خواب دیگری را تعریف می کند: " خواب دیدم که حسین به خانه برگشته، خواهر
کوچک اش را در آغوش گرفته وخوابیده است. با تعجب پرسیدم: حسین جان، توبرگشتی !؟ گفت: مادر تو آنقدر گریه وبی تابی می کنی که در هیچ کجا نمی توانم آرام بگیرم. "
مادر شهید باز می گوید:" خواب دیدم که حسین در یک علفزار سرسبز و پهناور ایستاده و یک دسته گل در دست دارد. به من گفت: مادر جان ! می دانی که همه ی این ها کارتوست. این گل ها و سبزه ها با اشک های تو سیراب می شوند."<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/6171 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==منبع:سایت شهدای ارتشhttp://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails<references /6171>