ویرایش‌ها

شهید علی رضا حسنی زولسک

۶۲ بایت اضافه‌شده، ‏۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۵
- علیرضا بیست و چنج سالش شده بود . آخرین باری که به مرخصی آمده بود . از او خواستم که به جبهه نرود تا مقدمات دامادیش را فراهم کنم و گفتم : یکی از بهترین دخترهای فامیل را برایت در نظر گرفته ام . سرش را پایین انداخت و با ناراحتی گفت : من دو سید دیگر در یک سنگر بودیم من و سید علیرضا رحمتی قالی با خان . وقتی کاتیوشای دشمن به سنگر خود برده سید علیرضا رحمتی را به بهشت برود . خونش را به صورتم مالیدم و عهد کردم که انتقامش را بگیرم و . خون زیادی از جمل مجروحان و شهیدان بر لباس من به امانت مانده است . من جواب این امانت ها را چگونه بدهم ؟ گفتم : خوب ازدواج کن بعد به جبهه برو . گفت : نه ازدواج دلبستگی می آورد . می ترسم دلبستگی مرا از جبهه باز دارد .
منبع <ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206781 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6781=پانویس==<references />
۲٬۵۹۹
ویرایش