==خاطرات==
• در [[عملیات والفجر 8 ]] بعد از عبور از [[اروند رود ]] و مسیرهای تعیین شده به طرف جاده بصره _ فاو حرکت کردیم . در این مسیر برخوردهای متعددی با عراقیها داشتیم که هر کدام به جای خود شنیدنی است. ساعت یک بامداد به جاده [[بصره ]] رسیدیم . موقعیت ما طوری بود که دشمن از سه طرف ما را زیر آتش می گرفت آنجا [[سه راهی مرگ ]] نام داشت . سید یحیی در همان سه راهی به شدت مجروح شد و او را با [[برانکارد ]] به پشت خط فرستادیم. در روی برانکارد لبهای سید یحیی در حرکت بود . نمی دانم چه می گفت.مدتی در [[بیمارستان ]] بستری بود . بعد او را به منزل آوردند . بعد از بهبودی دو مرتبه به [[جبهه آمد ]] و با همان مسؤلیت و با کیفیت بسیار خوب برای [[عملیات ]] تک مهران که عراق برای دفعه دوم آنجا را گرفته بود ، آماده شدیم. در این [[عملیات ]] در دامنه کوه کله قندی در نزدیکی صبح به [[شهادت ]] رسید.• ما قبل از عملیاتها و در حین [[عملیات ]] شوخی می کردیم . او به من می گفت: تو نورانی شده ای در این []عملیات ]] به [[شهادت ]] می رسی و من هم این مطلب را به او می گفتم. بعد از [[مجروح ]] شدن که مجدد به [[جبهه ]] آمد به من گفت: من از مرگ فرار کردم حالا نوبت شماست بنده هم جوابهایی مثل همیشه به او می دادم . نهایتا قرار گذاشتیم هرکدام به [[شهادت ]] رسیدیم دیگری در مراسم او شرکت کند . بعد از [[شهادت ]] سید یحیی چند روزی [[عملیات ]] ادامه داشت بعد از مدتی از منطقه به [[مشهد ]] آمدم و به گلمکان رفتم. روز هفتم آن [[شهید ]] بود که در آن مراسن مراسم شرکت کردم و به در خواست بستگان آن [[شهید ]] چند دقیقه ای هم در [[مسجد ]] در مورد خصوصیات آن بزرگوار صحبت کردم.
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7189