من از علی اکبر چه بگویم هلی اکبر یک پارچه طلا و جواهر بود و از ان زمان که خود را شناخت وارد برنامه های انقلاب بود و به انقلاب حرکت میداد و خیلی احترام داشت و احترام همه را نگه می داشت و یک بار ما را ناراحت نکرد و یک بار یک موتور برای او خریده بودم روزی پیش من /آمد و گفت بابا موتور را فروختم و گفتم بابا چرا موتور را فروختی وسیله ی زیر پایت بود و به دردت میخورد گفت خوب اگر ناراحتی پول را پس میدهم گفتم نه موتور به نام خودت بود گفت من کارم را انجام نمیدهم فردا پیش من امد و گفت پدرم خوشحال باشد موتور را پس گرفتم و یعنی خیلی هوای ما را داشت و نمیخواست ما را ناراحت کند.
<ref>[http://%20%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2799 سایت شهدای ارتش]</ref>
منبع: سایت شهدای ارتش==پانویس==http:<references //ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2799>