ویرایشها
خاطره خاص دیگری كه به یاد بچه ها مانده است، تنها مسافرتی بود كه در طول یازده سال زندگی با ایشان رفتیم و این مسافرت همیشه در ذهن بچه ها هست و هیچ گاه فراموش نمی شود. آن اوایل پسر كوچك من گاهی وسایل نظامی پدرش را بر می داشت و با آنها بازی می كرد و این كمبود او را جبران می نمود و ما همیشه به یاد او هستیم.
ایشان من را از هر لحاظ برای شنیدن خبر شهادتشان آماده كرده بود. زندگی ما بسیار ساده بود و با داشتن حداقل امكانات. در منزل اجاره ای زندگی می كردیم و سه بار منزلمان را عوض كردیم. هر چه به او توصیه می كردند كه خانه سازمانی بگیرد او قبول نمی كرد و می گفت: «من می توانم كرایه بدهم، ولی در ارتش افراد محتاج تر از من هستند كه از این خانه ها استفاده كنند».