در سن 17 سالگي بنا به سنت پيامبر تشکيل خانواده داد و مدت 3 ماهي را در ابتدای زندگی در خمين منزل پدرش زندگي کرد. بعد از آن به دزفول نزد عمويش رفت و حدود يک سال نزد آنها ماند و در ارتش نيروي زميني استخدام شد. تحصیلات خود را تا گرفتن مدرک سيکل ادامه داد و سپس به ازنا منزل پدر همسرش رفت. وي چون خيلي سختي کشيده بود و در دوران کودکي و نتوانسته بود تحصيل را ادامه دهد هميشه به فرزندانش تأکيد می کرد که هيچ وقت تحصيل را رها نکنند.
در سال 1357 مأموريت داشت تا به کردستان برود و با کومله ها بجنگد. همچنين به مرزهاي کرمانشاه مي رفت. زمان انقلاب به دزفول برگشت و طولي نکشيد که جنگ تحميلي آغاز شد. وي از همان اوايل جنگ در جبهه هاي نبرد حضور داشت و سه ماهه اول بحبوحه جنگ در دزفول زندگي مي کرد. در جبهه هوابرد و راننده تانک بود.
سرانجام شهید ناصر اسلامی شب هنگام که همراه سربازها سنگر و خاکريز درست مي کردند قدري می نشیند تا نفس تازه کند که ناگهان خمپاره اي در کنار آنها به زمین مي خورد و ترکشی به سينه حسين اصابتمي کند. وي را به بيمارستان اهواز منتقل مي کنند که در راه به شهادت مي رسد و به لقاء الله مي پيوندد.روحش شاد و یادش گرامی باد.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/27140سایت شهدای ارتش<ref>سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />