==معرفی==
کتاب «تو برادر من نیستی» خاطرات رزمندهای دیگر از [[سپاهیان ]] اسلام استان [[خوزستان ]] است که در دفاع از حرم نورانی عقیله بنی هاشم حضرت زینبکبری(س) به دست پلیدیان تکفیری به فیض [[شهادت ]] نائل آمده است. [[شهید محمد تاجبخش ]] از بسیجیان شهرستان گتوند و دیار شهدای [[عملیات یا مهدی (عج) ]] است که در سال گذشته برای دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) به سوریه رفت و با تکفیریها به نبرد پرداخت .
این دلیرمرد گتوندی سرانجام پس از نبرد با گروههای تکفیری همزمان با شهادت [[شهید حججی ]] به شهادت رسید و به آسمان پرکشید تا نام خود را به عنوان نخستین شهید مدافع حرم گتوند و دیار [[سردار شهید سرهنگ مقامی ]] و سردار ابراهیم تاج بخش به ثبت برساند.
[[شهید عباس تاجبخش ]] و [[سردار شهید ابراهیم تاجبخش ]] داییهای [[شهید محمد تاجبخش ]] هستند که در سال 1365 در نبرد با لشکر بعث به شهادت رسیدند و حالا پس از 31 سال در بهشت میزبان خواهرزاده خود هستند.
==نمونه محتوا==
محمد دلاورانه می جنگید. بچه ها را سازمان می داد و دوباره مشغول شلیک می شد؛ انگار سال هاست تجربه جنگ دارد. نزدیک دو ساعت از آغاز حمله گذشته بود و فشنگ های ما رو به اتمام بود. حمید کنار من تیر به پایش خورد و زمین گیر شد. محمد با یک فاصله از ما در انتهای [[خاکریز ]] و خطرناک ترین جا نشسته بود. گهگاهی بلند می شد و به طرف داعشی ها شلیک می کرد. مدام تصویر اسارت و برده شدن سرهایمان را می دیدم. در اوج ناامیدی رو به محمد فریاد زدم :«حسین می گوید جناح راست با شما. جناح راست با شما.» به حالت سجده درآمده بود تا حرف هایم را بشنود. فریاد زد:«خیالت راحت. به حسین بگو تا آخرین گلوله می جنگم و اگر تیرهایم تمام شد، باز هم از جایم تکان نمی خوردم.» این را گفت و اسلحه را برای شلیک دوباره آماده کرد. روی زانو ایستاد، تمرکز کرد و قبل از اینکه تیری بزند نقش زمین شد...