شهيد عليجاني بسيار وظيفه شناس و با خدا بود و در سن 24 سالگي ازدواج کرد و ثمره اين ازدواج سه فرزند دختر بود. بعد از به دنيا آمدن اولين فرزندش جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد و وي به فرمان رهبر کبير به همراه برادران ديگر به جبهه هاي حق عليه باطل رفت. او عاشقانه جنگيد و در طي اين هشت سال بارها از ناحيه کمر، کتف و ابرو مجروح شد ولي هر بار با عزم محکم تري به منطقه باز مي گشت .
او از هيچ کاري دريغ نمي کرد و به علت آن که هميشه در خط مقدم بود در بيشتر عمليات هاي کوچک و بزرگ از جمله آزادي خرمشهر، [[بيت المقدس، المقدس]]، [[فتح المبين، المبين]]، [[طريق القدس، القدس]]، و... شرکت می کرد. همچنین فرمانده موشک تاو و خمپاره انداز بود .
شهید علیجانی مي گفت: وقتي که حمله شروع مي شود هر کاري از دستم بر آيد انجام مي دهم تا پاي دشمن به خاک کشورمان نرسد، او عاشق دين و کشورش بود به طوري که يک بار که مادرش به او گفته بود: وقتي درجه بگيري برايت جشن مي گيرم او بسيار ناراحت شد و گفت: درجه خود را از خداوند مي خواهم. او عاشقانه نبرد مي کرد و سرانجام بعد از هشت سال در حالي که انتقالي وي براي مشهد مقدس آمده و هنوز سه روز به پايان مرخصي اش باقي مانده بود به منطقه بازگشت و شب قبل از حرکت خواب شهادتش را ديده بود .
او مانند کبوتري عاشق به جبهه رفت و دقيقاً بعد از سه روز بر اثر اصابت ترکش هاي خمپاره در منطقه عملياتي [[نهر عنبر ]] در تاريخ 1367/03/02 به آرزوي خود؛ يعني [[شهادت ]] رسيد و به ديار عشاقان پيوست. پيکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای بهشت زهرا در خاک آرمید .<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41674 سایت شهدای ارتش]</ref>
<references />