ویرایشها
/* زندگی نامه */
ورود او به دانشکده ی افسری هم زمان با آغاز جنگ تحمیلی بود و همیشه می گفت: برای دفاع از انقلاب و کشور باید با تمام وجود در جبهه حضور یافته و دست دشمنان متجاوز را قطع کرد.
رضا خود نیز جنایات رژیم بعثی عراق را نمی توانست تحمل کند به همین دلیل بلافاصله از دانشکده ی افسری تهران عازم مناطق جنگی شد و با عنوان ستوان دوم ارتش به مانند رزمنده ای در حال دفاع از وطن بود و در این راه با جان و دل تلاش می کرد. او آرزوی [[شهادت ]] در این راه را نیز داشت.
خانم فریده منتظر علیه می گوید: رضا آرزوی [[شهادت ]] داشت. او خود می دانست که [[شهید ]] خواهد شد و به همه سفارش می کرد که اگر شهید شدم ناراحت نشوید، چون در راه اسلام و کشور [[شهید ]] شده و این افتخار بس بزرگی است. آخرین سفارش های او رعایت حجاب به خواهرانش بود. مهربانی و ایمان او علاوه بر خویشاوندان در میان دوستان و هم رزمانش نیز زبانزد بود.
شهيد منتظر عليه در حالي كه دانشجوي سال دوم دانشكده بود به همراه ساير دانشجويان جهت كارآموزي به مناطق غرب كشور و به منطقه عملياتي (چقاحمام) اعزام و بر اثر برخورد پاي يكي از دانشجويان به سيم تله و انفجار مين و برخورد ترکش مین به سر و سینه در تاریخ 1361/05/20 به درجه رفيع [[شهادت ]] نائل گرديد. غم شهادت رضا برای همه خانواده و خویشاوندان بسیار دردناک بود. مراسم تشییع جنازه ی او در نهایت شکوه برگزار و در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد.
غم [[شهادت]] رضا برای همه خانواده و خویشاوندان بسیار دردناک بود. مراسم تشییع جنازه ی او در نهایت شکوه برگزار و در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد.
==خاطرات==