ویرایشها
تاریخ تولد : [[۱۳۴۵-۰۸-۰۶]]
تاریخ شهادت : [[۱۳۶۵-۱۰-۴]]
محل شهادت : [[ام الرصاص-کربلای4]]
گلزار : [[جنت الشهدای نجف آباد]]
طلبة شهید: یدالله ستاری استان: اصفهان شهرشتان: نجف آباد هنوز عطر خوش شهادت و بوی دل انگیز جبهه از کوچه پس کوچه های شهرهای جنوب ایران، به مشام می رسد و جان را طراوت می بخشد. جنوب و به ویژه خونین شهر که به برکت خون جوانان دلاور [[خرمشهر ]] شد، همواره خاطرة رشادت این دلیر مردان و سروقامتان را به یاد دارد چرا که خاک این شهر و گلهایی که در آن می روید، از خون شهیدان آبیاری گشته و در و دیوار شهر یاد آور روزهای سلحشوری است. یکی از این رادمردانی که خرمشهر را به خون خویش معطر و مطهر نمود، شهید «یدالله ستاری» بود که در سال 1345 در شهرستان شهید پرور نجف آباد در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود. ایام خوش کودکی را در میان کانون این خانوادة مهربان طی نمود و وارد مدرسه شد و دوران دبستان و راهنمایی را طی نمود. پس از گرفتن سیکل تصمیم گرفت تا ادامة تحصیلات خود را در مسیر دیگری سوق دهد و به این ترتیب وارد حوزة علمیه گردید تا انوار جانفرای علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله) در وجودش بتابد و او را نورانی تر از پیش نماید وگلبرگهای جانش با شبنم ایمان و اخلاق معطر گردد. پس از مدتی که در حوزة علمیه نجف آباد مشغول تحصیل بود، عازم شهر مقدس قم شد و در مدرسه «امام محمد باقر(علیه السلام)» بر سر سفرة بی کران فقه جعفری نشست و روز به روز بر نورانیت وجودش افزوده می شد. تا اینکه زمان، زمان آزمودن مردان از مرد نمایان و وقت نشان دادن شجاعان از ترسویان بزدلی که مانند کبک سرخویش را در برف فرو برده و سر بیرون نمی آورند، فرا رسید و «یدالله» مردانه سر بر آورد، لباس رزم پوشید و عازم میدان های نبرد شد. استوار و مقاوم جنگید و به همگان درس شجاعت آموخت و در لابه لای جنگ و گرما گرم رزم، حدیث چگونه ماندن و نیلوفرانه نشستن را معنا می بخشید. آری، او رفت و هیچ کس و هیچ چیز، حتی آرزوهای جوانی نتوانست او را از رفتن باز دارد می خواست به آنهایی که سر را به زیر پای خود می گذارند تا دستانشان به خورشید برسد بپیوندد. می خواست به یارانی بپیوندد که در بند «بودن» نبودند. سرانجام در 4/10/1365 در اوج سرمای زمستان، شکفته شد و قابی شد بر گرداگرد رخسارة خورشید و در یک کلام پلاک را به یادگار گذاشت تا ملاک اصلی در خلقت رشادت باشد و خرمشهر شاهدی عینی بود بر این همه حماسه. «روحش شاد و راهش پر رهرو.»