شهیدان شهابی نژاد
[[شهید ثابت شهابی نشاط]]
==خاطرات==
- مهناز فرحزاده، همسر شهید ثابت شهابی نشاط:
سال 1368 بود که با آقا ثابت ازدواج کردم. یک سالی از جنگ گذشته بود و شهید ثابت به همراه برادرش شهید ثاقب در بهزیستی زندگی می کرد. ما ساکن محله پیروزی تهران بودیم و از طریق هم محلی هامون با ایشان آشنا شدم. ازدواج ما کاملا سنتی بود. مراسم ازدواجمان در تالار بهزیستی برگزار شد. اگرچه بیشتر دوستان شهید که در بهزیستی با هم بزرگ شده بودند و با هم جبهه رفته بودند، به [[شهادت ]] رسیدند اما دوستان دیگرشان در بهزیستی در مراسم عروسیمان حضور داشتند و ما را همراهی کردند.
سال 1369 اولین فرزندمان، آقا محمد مهدی، به دنیا آمد. سال 1372 هم دخترم و سال 1378، آقا مجید (ثاقب) به خانواده ما اضافه شد.
- به شهید «ثابت» علاقه مند شدم
شهید ثابت اوایل جنگ در [[سومار ]] مجروح شد و در زمان ازدواج جانباز شیمیایی و اعصاب و روان بود. برای خیلی ها این سوال پیش می آید که چرا با فردی که در بهزیستی بزرگ شده و از طرفی دیگر جانباز هم هست ازدواج کردم. پس از آن که با آقا ثابت آشنا شدم، به ایشان علاقه پیدا کردم و دیگر به این مسائل فکر نمی کردم.
شهید ثابت با تمام مشکلات روحی و جسمی که با آن دست و پنجه نرم می کرد، بسیار صبور بود و بچه هایمان را دوست داشت. قاری قرآن بود. بعد از جنگ در بانک ملت استخدام شد و از خانه نشینی با وجود مشکلاتی که داشت، دوری می کرد.
- محمد مهدی شهابی نشاط، فرزند اول شهید:
پدرم فرمانده [[گردان تخلیه شهدا ]] بود. یکی از مسولان پرورشگاه آقای ناصر بابایی نام داشت که در محله پیروزی زندگی می کرد و با خانواده مادرم هم محلی بودند. پس از آن که پیکر پسرش، [[شهید مرتضی بابایی، بابایی]] ، توسط پدر پیدا شد، مدت ها بعد به او پیشنهاد داد که ازدواج کند. پدرم آن زمان در مجتمع بهزیستی [[شهید قدوسی ]] به همراه عمویم زندگی می کرد. پدر قبول کرد و با وساطت آقای بابایی به خواستگاری مادرم رفتند.
خانواده مادر ابتدا مخالف بودند اما از آنجایی که پدر اهل ایمان بود، شغل خوبی هم داشت، این فاکتورها برای مادر کفایت می کرد که با پدرم ازدواج کند.
- شهادت در اوج جوانی
پدر جانباز 55 درصد بود. هنگامی که استرس های زمان جنگ به سراغش می آمد، به خودش آسیب می زد. گاهی دست هایش را نگه می داشتیم اما کارساز نبود و خیلی اذیت می شد.
متاسفانه اطلاعات اشتباهی در ارتباط با پدر و عمویم در اینترنت منتشر شده است. برای مثال نوشته اند که زمان بمب باران راه آهن تهران، مادرم شهید شده است! در آن زمان مادر من در همان حوالی بوده برای همین خانواده نگران بودند که شاید او هم شهید شده باشد. اما بعد از مدتی به خانه برمی گردد. پدرم آن زمان این موضوع را برای یکی از دوستانش تعریف می کند آن فرد هم به اشتباه این ماجرا را روایت کرده است.
تمام زندگی پدر و عمویم پر از فراز و فرود است. از هنگامی که به بهزیستی سپرده شدند تا زمانی به جبهه رفتند و جانباز شدند. بعد از آن هم به شهادت رسیدند. زندگی این دو شهید اگر به کتاب تبدیل شود، بدون شک مورد توجه قرار خواهد گرفت زیرا این دو شهید خاص هستند. البته موسسه «روایت فتح» فتح » تصمیم به نگارش کتابی درباره شهیدان شهابی نشاط گرفته است و این کتاب در مرحله تحقیق قرار دارد.
برخی اطلاعات درباره شهیدان «شهابی نشاط» موثق نیست rId6 rId7 rId8 rId9 rId10 منبع<ref>[http:///http://navideshahed.com سایت نوید شاهد]</ref>==پانویس==<references/>