شهید سهراب (محمد) عطایی مقدم: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
   
 
   
  
==زندگینامه==
+
==زندگی نامه==
 
«پدر جان! ... چند شب پیش خواب دیدم، رفته بودم تشییع امام حسن مجتبى(ع). یک عده ملائک او را تشییع مى کردند. در طرف راستم مولاى متقیان را دیدم که با عباى قهوه اى به دنبال پیکر امام حرکت مى کردند ولى نمى توانستم چهره او را ببینم. در فکرم که تعبیرش چیست؟ ...»
 
«پدر جان! ... چند شب پیش خواب دیدم، رفته بودم تشییع امام حسن مجتبى(ع). یک عده ملائک او را تشییع مى کردند. در طرف راستم مولاى متقیان را دیدم که با عباى قهوه اى به دنبال پیکر امام حرکت مى کردند ولى نمى توانستم چهره او را ببینم. در فکرم که تعبیرش چیست؟ ...»
 
و ده روز بعد شاید تعبیر شد! در کربلاى پنج! که زخم هاى ترکش و گلوله بر تنش بارید و 37 روز جنازه اش در منطقه ماند...
 
و ده روز بعد شاید تعبیر شد! در کربلاى پنج! که زخم هاى ترکش و گلوله بر تنش بارید و 37 روز جنازه اش در منطقه ماند...
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
عمیق بود. در نامه اش نوشته بود: «وقتى انسان به این پیروزى هاى عظیم مى نگرد تمام غم هایش از بین مى رود» ...
 
عمیق بود. در نامه اش نوشته بود: «وقتى انسان به این پیروزى هاى عظیم مى نگرد تمام غم هایش از بین مى رود» ...
  
==وصیتنامه==
+
==وصیت نامه==
 
فرازی از وصیت نامه:
 
فرازی از وصیت نامه:
 
خدایا ! من خجالت میکشم از تو طلب شهادت کنم؛ چون که شهدا را با خود که میسنجم واقعاً خجل هستم.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/650 سایت خین]</ref>
 
خدایا ! من خجالت میکشم از تو طلب شهادت کنم؛ چون که شهدا را با خود که میسنجم واقعاً خجل هستم.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/650 سایت خین]</ref>

نسخهٔ ‏۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۸

نام : عطایی مقدم / سهراب ( محمد ) نام پدر : عباسعلى تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۱۱-۱۲ محل تولد : سهروفیروزان تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۱-۲۱ محل شهادت : شلمچه – کربلاى 5 شهرستان : فلاورجان یگان : مسئولیت : تحصیلات : محل تحصیل : مدرسه علمیه سهروفیروزان و بعثت قم گلزار : گلزار شهداى سهروفیروزان


زندگی نامه

«پدر جان! ... چند شب پیش خواب دیدم، رفته بودم تشییع امام حسن مجتبى(ع). یک عده ملائک او را تشییع مى کردند. در طرف راستم مولاى متقیان را دیدم که با عباى قهوه اى به دنبال پیکر امام حرکت مى کردند ولى نمى توانستم چهره او را ببینم. در فکرم که تعبیرش چیست؟ ...» و ده روز بعد شاید تعبیر شد! در کربلاى پنج! که زخم هاى ترکش و گلوله بر تنش بارید و 37 روز جنازه اش در منطقه ماند... جثه اش کوچک بود اما روحش عظیم! در راهپیمایى ها شرکت و دیگران را هم تشویق مى کرد. حال و هواى جنگ و فرمان امام(ره)، او را از مدرسه و تحصیل علم فارغ و به جبهه فرستاد. در عملیات خیبر از ناحیه پا مجروح شد اما عشق به شهادت او را آرام نمى گذاشت. نگاهش جذاب و دریافتش عمیق بود. در نامه اش نوشته بود: «وقتى انسان به این پیروزى هاى عظیم مى نگرد تمام غم هایش از بین مى رود» ...

وصیت نامه

فرازی از وصیت نامه: خدایا ! من خجالت میکشم از تو طلب شهادت کنم؛ چون که شهدا را با خود که میسنجم واقعاً خجل هستم.[۱]

پانویس

  1. سایت خین