==زندگی نامه==
شهید مصطفي ترابي سبزواري فرزند احمد در تاریخ 1347/05/19 به دنيايي كه هرگز به آن تعلق نداشت پا نهاد. مادرش از همان ابتدا او را با چشماني مهربان توصيف مي كند. دوران كودكي او علاوه بر بازيهاي هر كودكي، سرشار از غيرت و تعصب مردانه بود. با اين كه كودك بود اما هيچ وقت اجازه نميداد مادرش براي خريد نان برود. تا آنجا كه از دستش بر ميآمد هر طور بود به همه كمك مي كرد. محبت و علاقه در نگاهش موج مي زد، همه عشقش شاد بودن خانواده و دوستانش بود. كمتر به خودش ميرسيد، رفتارش هم نشان مي داد متعلق به اينجا نيست.
وقتي جنگ شروع شد خودش بود كه با اشتياق تصميم گرفت و مصمم بود كه برود و براي مملكتش غرور آفرين باشد. بر تصميم خود پافشاری می کرد و هيچ طور نميشد منصرفش كرد. هميشه مي گفت: در منطقه ميفهمي زندگي چيست؟ يه عالمي داره تا نباشي نميفهمي؟
هنگامی که به مرخصي می آمد فکر و ذکرش در منطقه بود، خانهاش را در شهر رها كرده بود تا كوهپايههاي جنوب غربي و دشتهاي جنوب را فتح نمايد. مي گفت: رزمندگان آن سنگرهاي تاريك را با روشنايي دل نوراني و آسمانيشان آذیين ميبندند.