==زندگینامه==
عبدالرزاق (رضا) فرزند ذبیحالله در سال [[1336 ]] در روستای ستق از توابع شهرستان ساوه چشم به جهان گشود، شش سال بیشتر نداشت که برای آموختن علم راهی مدرسه شد و تحصیلات خود را تا پایان مقطع متوسطه در رشته تجربی ادامه داد. رضا ضمن تحصیل در مدرسه به جرگه سربازان روحالله (ره) پیوست، خدمت نظاموظیفه او با صدور فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر ترک پادگانها نیمهتمام ماند، او به همراه دوستانش سعی خود را مصروف تسخیر مرکز نظامی، دولتی، تاریخی امام (ره) نمود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی چراغی خدمت سربازی خود را به پایان رساند و به عضویت نهاد مقدس [[سپاه پاسداران ]] درآمد، جهاد خالصانه در [[کردستان ]] و همراهی با دلیرمردانی چون متوسلیان، دستواره، [[دستواره]]، [[همت ]] و … تجربیات ارزشمندی را در اختیار وی نهاد، وی در عملیاتهای بسیاری در جبهههای غرب و جنوب شرکت نمود، و مسئولیتهای بی شماری را بر عهده گرفت، و 11 بار زخم عشق را به جان خرید، او چندی بعد به همراه [[حاج احمد متوسلیان ]] به [[لبنان ]] رفت، حضور شجاعانه رضا در [[عملیات والفجر مقدماتی ]] باعث شد بچهها در این عملیات لقب شمشیر لشگر را به او بدهند.
دلاور [[لشگر 27 محمد رسولالله (ص) ]] در سال 1361 با دوشیزهای پارسا ازدواج نمود، سرانجام فرمانده لشگر 27 محمد رسولالله (ص) در تاریخ [[بیست پنجم فروردینماه 1362 ]] در [[عملیات والفجر 1 ]] بعد از 29 ماه مبارزه بر اثر اصابت ترکش به سینه درحالیکه 26 سال داشت در منطقه [[فکّه ]] ندای حق را لبیک گفت و به آسمان پر گشود. پیکر پاکش را در [[بهشتزهرا (س)]]، قطعه 24، ردیف 76، شماره 24 به خاک سپردند.
===سخن شهید===
بسمالله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان، ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه با دشمنان رو به رو شدید، پایداری کنید خدا را پیوسته به یاد داشته باشید باشد که پیروز و سربلند گردید، الابذکرالله تطمئن القلوب، فقط با اطمینان خدا، قلب آرام میشود. و همه با روح وحدت پیرو فرمان خدا و رسول خدا باشید، و هرگز راه اختلاف و تنازع را در پیش نگیرید، که در اثر تفرقه، ضعیف شده و قدرت شما نابود میشود، یکدل و پایدار و صبور باشید که خدا همیشه با صابران است. این جنگ برای ما یک نعمت است همان طور که امام گفت اگر این جنگ نبود شاید مدتها طول میکشید تا ما خودمان را بشناسیم، این جنگ باعث شد تا ما قدر امام و انقلاب و ملتمان را بفهمیم، جنگ ما تنها با [[عراق ]] نیست، با تمام ابرقدرتهاست، صدام کارهای نیست، او فقط یک عروسک میباشد، ما کلاً با ظلم و ستم میجنگیم هرچقدر این جنگ گسترش پیدا کند انقلاب ما بیشتر صادر خواهد شد، ما تا آخرین قطره خون خود ایستادگی میکنیم.
===امداد آسمانی===
رضا فرماندهی یکی از گردانهای بسیج را بر عهده داشت، عملیات فتح الم بین در اوج خود بود، نیروهای عراقی سنگر بچهها را محاصره کرده بودند، رضا به آنها دستور داد، سریع به عقب بازگردند، رزمندهها با اصرار میخواستند بمانند، اما رضا فرمانده بود و دستورش باید اجرا میشد، چراغی داخل سنگر نشست، تیربار را به کار انداخت، تا عراقیها را به سمت دیگری منحرف کند، بچهها از آنجا فرار کردند، حاج احمد متوسلیان در عقبه منتظر آنها بود، وقتی متوجه محاصره رضا شد، بغض گلویش را فشرد چند روز بعد خبر دادند چراغی شهید شده است، پایگاه مریوان یکپارچه سیاهپوش شده بود، تا اینکه چند روز گذشت و رضا در میان چشمان نا باور بچهها وارد پایگاه شد و گفت: «شما که رفتید یکی از [[تانکها ]] به طرف من آمد، کنار من چالهای قرار داشت، که مهمات داخل آن در حال انفجار بود، راننده تانک با دیدن شعلههای آتش مسیرش را تغییر داد، چند ساعت همان جا بود، لباسهایم را زیر خاک پنهان کردم، زمانی که منطقه آرام شد، به راه افتادم، در یک لحظه مقابلم یک ماشین جیپ را دیدم به خواست خدا سوئیچ روی ماشین بود، سریع جیپ را روشن کردم در راه تعدادی از بسیجیان مجروح را سوار نمودم و حدود 60 الی 70 کیلومتر از منطقه [[عین خوش ]] را که تحت تصرف دشمن بود، طی کردم تا به نیروهای ایرانی برسم.
===شهادت===
دشمن در ارتفاعات 143 فکّه آتش به پا کرده بود، چراغی به همراه دوستانش درست در خط مقدم در حال شلیک کردن [[آر پی جی ]] و [[خمپاره 60 ]] بودند، عباس کریمی و اکبر زجاجی نیز همراهش بودند، بیسیم را در دست گرفت، محل تانکها و تجهیزات دشمن را به توپخانه اعلام کرد، منطقه تحت تسلط عراقیان یکپارچه آتش شد، رضا به همراه شش نفر روی تپه بود، همه بچهها یکییکی مجروح و شهید شده بودند، اصابت ترکش به سینه پیکر خونآلود چراغی را به زمین انداخت، عصر تصمیم گرفتم سری به خط بزنم، فریاد واویلای [[گردان میثم ]]] به آسمان بلند شد. حاج عباس پیکر غرق در خون رضا را روی برانکارد گذاشت، تا به پایین ارتفاع بیاورند، لشگر 27 محمد رسولالله (ص) یکی دیگر از سرداران خویش را برای همیشه از دست داد.
راوی: حاج حسین الله کرم