متولد جامه شوران ماهیدشت کرمانشاه بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را تا چهارم متوسطه در کرمانشاه به پایان رساند و در سال 1355 در هوانیروز استخدام شد. پس از گذراندن دوسال دورههای آموزش نظامی، زبان انگلیسی و فن پرواز از پایگاه مرکز آموزش هوانیروز اصفهان فارغالتحصیل و با درجه ستوانیار سومی در پایگاه هوانیروز کرمانشاه به خدمت مشغول گردید.
تخصص پروازی خلبان کاویانی با بالگرد کبری بود. از تیزپروازان شجاع و مؤمون هوانیروز بود که پروندهاش سرشار از پرواز و مأموریتهای دلیرانه در جبهههای جنگ است. بیشترین حجم مأموریت این خلبان مؤمن هوانیروز در جبهه غرب و انهدام تانکهای دشمن خلاصه شده است. او از یاران خلبانان شهیدی همچون شیرودی و کشوری و سهیلیان و هادیان و فرزانه بود که همه به شهادت رسیدهاند. بقا و دوام منطقه غرب کشور را در جنگ تحمیلی باید مدیون تیزپروازان مؤمن و دلاوری همچون کاویانی دانست که جانفشان پرواز میکردند و به مصاف نیروها و ادوات زرهی دشمن میرفتند.روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم
اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست
به هواي سر كويش پر و بالي بزنم
شهيد حميد کاویانی در سال 1335 در باختران ديده به جهان گشود و در دامان پر مهر مادري متقي و پدري زحمت كش و مؤمن به اسلام، رشد و پرورش يافت. نوگل شكفته رفته رفته از جويبار بلند روزگار سيراب گشت و در پرتو فروغ فضل و كرم خانواده بارور گشت. در مهرماه سال 1341 وارد دبستان شد و با هوش و استعداد فراواني كه داشت اين دوره را با موفقيت طي نمود. پس از آن وارد دبيرستان كاوه باختران گرديد در حالي كه بيش از شانزده سال نداشت پدرش بدرود حيات گفت و مادرش سرپرستي او و برادر كوچكتر و خواهرش را به عهده گرفت.
شهيد كاوياني در سال 1354 در سن 19 سالگي وارد ارتش گرديد و مدت چهار سال در اصفهان مشغول فراگيري فنون خلباني شد.
خاطرات
*خاطره ای از همسر شهید
همسرم حمید عشق به شهادت داشت و مي گفت: اگر يك زمان شهيد شدم در مورد تربيت بچه ها چه كارهايي انجام دهم. او چند روز قبل از شهادت، خدمت نماينده امام و امام جمعه محترم باختران رسيد و سهم امام را كه بدهكار بود پرداخت نمود.
در مدت زندگي با من و فرزندانش باز گفته ها و نكته ها بسيار است. همسرمدر اين مدت 8 سالي كه با ما زندگي كرد بهترين زندگي را براي ما فراهم كرد و اكثر وقتش را وقف ما مي نمود. از هر فرصتی استفاده مي كرد و ما را به مسافرت مي برد. هر روزي كه به مأموريت مي رفت چند كلمه اي با من صحبت مي كرد مي گفت: رفتن ما با خدا و برگشتمان با خداست، اگر من رفتم و خدا خواست به فيض شهادت نائل شدم تو و مادرم و برادر و خواهرانم زينب وار و ايوب وار صبور باشيد چون خداوند وعده داده كساني كه در راه خدا شهيد ميشوند مرده مپنداريد. چون شهيدان زنده هستند و نزد خدايشان روزي دارند و فكر نكنيد من پوچ و فنا گرديده ام در حالي كه من در جوار حق تعالي هستم و ناظر بر اعمال شما، بايد صبر و شكيبايي پيشه كنيد.
در تربيت فرزندانم بكوشيد و آنها را متقي، مؤمن و با ايمان بار بياوريد و طوري شوند كه افرادي مفيد براي جامعه و انقلاب و اسلام باشند و طوري با آنها رفتار نماييد كه كمبود پدر را احساس نكنند.
<ref>[http://%20http://navideshahed.com/fa/news/398753/ سایت شهدای نویدشاهد]</ref>==*پانویس==
<references />