[[شهید ]] [[عبدالحمید انشایی]]تاریخ تولد :[[1336/04/14]]تاریخ شهادت : [[1360/10/15]]
==زندگینامه==
شهيد عبدالحميد انشايي فرزند برومند محمد کاظم ، در تاريخ، 1336/04/14 در شهرستان [[فسا]] (در استان [[فارس]] ) و در خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجود نهاد، جد بزرگوارش شيخ احمد علي انشايي از روحانيون و علماي به نام فسا بود.
پدر عبدالحمید که روحاني زاده و فردي معتقد و مذهبي بود از همان ابتدا او را با مباني دين مبين اسلام آشنا نمود، اين افسر رشيد اسلام، در سال 1342 در سن 6 سالگي جهت دوره آموزش ابتدايي به مدرسه راه يافت، از شروع دوران تحصيل به علت آشنايي با قرائت و درک مفاهيم قرآن کريم، همواره زبانزد خاص و عام بود به نحوي که اغلب اوقات فراغت را صرف آموزش دين مبين اسلام به دوستان و آشنايان مي نمود.
از همان دوران کودکي نمازش را اول وقت مي خواند و همواره قبل از رفتن به مدرسه زودتر از خواب بر مي خواست و وضو مي گرفت و نماز صبح را اول وقت به جا مي آورد و سپس چند دقيقه اي به خواندن قرآن مشغول مي شد. از مدرسه هم که بر مي گشت بلافاصله نماز ظهر را مي خواند. معتقد بود بهترين کار در نزد خداوند، احسان به والدين و کمک کردن به آن ها مي باشد، به همين دليل همواره در کارهاي خانه به پدر و مادرش کمک مي کرد، بسيار انسان مکلف و مسؤوليت پذير بود، هيچ وقت به خود اجازه نمي داد که کارهاي شخصي خود را به ديگران وا گذارد و هر مسؤوليتي را که به وي مي سپردند به نحو احسن انجام مي داد.
در دوران دانشجويي از همان ابتدا از بقيه يک سر و گردن بالاتر بود و جزو دانشجويان ممتاز، به شمار مي رفت، همواره سر وقت در کلاس هاي درس حاضر مي شد و شيفته علم و دانش بود، از کساني که نظم دانشکده را به هم مي زدند بي زار بود، در دوراني که اختناق و ظلم و ستم در دانشگاه ها نيز بيداد مي کرد دانشجويي منظم و مقيد به اصول اسلامي بود، در درس ها به ساير دانشجويان کمک مي کرد و معتقد بود که بنا به گفته امير مؤمنان حضرت علي (ع): زکات علم در نشر آن است.
در انجام کارها فقط رضاي خدا براي او مهم بوده و بس، و سعي مي کرد که تمام کارهايش بر مبناي رضاي خدا باشد، در دوران تحصيل نيز پيرو خط و انديشه امام (ره) بود و مخفيانه با همکاري دوستان نزديکش، جلسات و مباحث سياسي ـ اعتقادي به راه مي انداخت به طوري که توانست بسياري از کساني که هيچ آشنايي با اسلام نداشتند را در مدت کوتاهي چنان علاقمند به دين اسلام سازد که همواره در نماز جماعت شرکت مي کردند و شخصاً در اکثر جلسات با توجه به صداي دلنشين و روح نوازي که داشت قرآن تلاوت مي کرد.
هم زمان با اوج گيري مبارزات حق طلبانه امت اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره)، به صفوف انقلابيون پيوست؛ همزمان با ورود به مدرسه عالي مديريت و حسابداري [[اصفهان]] (کوروش کبير سابق) با تعدادي از دوستان نزديکش يک گروه کوچک تشکيل داد، اين گروه فعاليت خود را در جهت ترويج مسائل اعتقادي و اخلاقي و پايبند کردن بعضي دانشجويان که از نظر اعتقادي مقداري سست بودند شروع کردند.
با توجه به جوّ و شرايط سياسي کشور در آن موقع، عده اي از وابستگان به رژيم طاغوت و منافقين، سعي بر اين داشتند که بين دانشجويان سراسر کشور به طرق مختلف تفرقه و آشوب بيندازيد، به نوعي آن ها را نسبت به اوضاع سياسي مملکت بي تفاوت، و نسبت به اسلام بيزار کنند، اسلام را ديني معرفي کنند که به درد جامعه امروز نمي خورد، تعاليم اسلامي در اين دوره و زمان ديگر کارايي ندارد و از اين طريق دانشجويان را نسبت به دين مبين اسلام دلسرد و بي تفاوت کنند، گروه گرايي به وجود آوردند و گاه با ترور و زنداني کردن دانشجويان مذهبي در اين ميان، رعب و وحشت ايجاد کنند.
شهيد انشايي، با توجه به هوش و فراست بالا، با فعاليت هاي گروهي خود دانشجوياني را که احتمال داشت تحت تاثير اين شرايط قرار گيرند آگاه مي ساخت و نقشه هاي شوم آنان را خنثي مي نمود؛ وي سپس به فعاليت هاي سياسي و انقلابي روي آورد، با توجه به سختگيري هاي موجود و حکومت نظامي ها و خطرات بالا، عکس ها و اعلاميه هاي حضرت امام (ره) را چاپ و تکثير مي کرد و همراه با دوستانش در محله هاي اطراف، شبانه پخش و يا به ديوارهاي محل نصب مي کرد.
در سال 1357 با پيروزي انقلاب در جمع دانشجويان پيرو خط امام (ره) رسماً فعاليت سياسي را آغاز نمود، در اين سال طي حکمي جهت تشکيل [[کميته انقلاب اسلامي]] در شهر [[گلپايگان]] و حومه، ماموريت يافت و طي آن در چندين رشته عمليات، براي مبارزه و دستگيري افراد ضد انقلاب شرکت کرد.در تاريخ، 1359/03/26 به اخذ مدرک کارشناسي از دانشکده آمار و اقتصاد دانشگاه اصفهان نايل، و بلافاصله در همان سال به اتفاق تعدادي از هم دوره هاي زمان دانشجويي، جهت طي دوران خدمت مقدس سربازي در مرکز پياده [[شيراز]] مشغول انجام وظيفه شد، پس از طي دوره آموزش به درجه [[ستوان دومي ]] نائل آمده و به [[گردان 191 پياده ]] همان مرکز اختصاص يافت.در اين ايام با توجه به تهاجم وسيع دشمن بعثي [[عراق ]] به ميهن اسلامي، داوطلبانه در قالب يگان مربوطه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل در مناطق مرزي [[خوزستان]] گرديد. پس از انجام ماموريت سه ماهه، همراه يگان از خوزستان به مرکز پياده شيراز مراجعت، و پس از سازماندهي، مجدداً جهت مبارزه با [[گروهک هاي ضد انقلاب]] و منافقين و پاکسازي منطقه [[کردستان]] ، به [[سقز]] اعزام، و پس از طي ماموريت شش ماهه به شيراز مراجعت نمود، و با سازماندهي جديد عازم جبهه هاي [[گيلان غرب]] در مناطق مرزي غرب کشور گرديد.
سرانجام اين شهيد گرانقدر، در تاريخ، 1360/10/15 در عمليات آزاد سازي ارتفاعات سر به فلک کشيده [[شياکوه]] با کفار بعثي درگير، و پس از جنگي نمايان، شجاعانه و تن به تن، جان به جان آفرين تسليم، و مردانه به شهادت رسيد.
پيکر مطهر اين شهيد عزيز، پس از هشت ماه باقي ماندن در منطقه عملياتي کشف، و در زادگاهش آرام گرفت، ايشان در طول اين نبرد نابرابر براي تهييج عناصر دسته جمعي تحت امر، همواره در دل ارتفاعات بلند شياکوه فرياد مي زد: «شياکوه از آتش دشمن مي لرزد اما ستوان انشايي و واحد تحت امرش نمي لرزند».