[[شهید ]] [[یوسف کلاه دوزقوچانی]]
تاریخ تولد : [[1325/10/01 ]] تاریخ شهادت : [[1360/07/07]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - [[بهشت زهرا]]
==زندگی نامه==
وي با شركت در مجالس و محافل مذهبي، سعي در ترويج و رشد اين گونه نشست ها داشت. با اين حال، پرداختن به چنين كارهايي، هرگز او را از انجام اعمال روزانه باز نمي داشت و در كنار آن، روزها به ورزش نیز مي پرداخت.
براي افزودن به آگاهي هاي علمي و مذهبي خود، از مطالعه كتاب هاي مختلف غافل نمي شد. هر وقت فرصت مي يافت به سراغ كتاب مي رفت و با بهره گيري از اين چشمه جوشان، روح تشنه خود را سيراب مي كرد. شب ها تا دير وقت به مطالعه مي پرداخت و آنچه را كه از لابه لاي كتاب ها مي آموخت، سعي داشت تا در زندگي روزانه اش به تجلي درآورد.
تا اين كه پس از گذراندن دوره ابتدايي و راهنمايي وارد دبيرستان جوینی گرديد و با پشت سر گذاشتن دوران دبيرستان در رشته ی ریاضی فیزیک، در تاريخ 1344/07/01 به استخدام دانشكده افسري درآمد. اين چيزي بود كه نزديكان او انتظار آن را نداشتند. در آن زمان، ارتش محل مناسبي براي افراد مذهبي چون او نبود. وي با سعي و تلاش مثال زدني خويش دوره دانشكده را سپري و توانست در تاریخ 1347/07/01 در [[رسته زرهی ]] به درجه [[ستواندومی ]] نائل گردد.
در دوره دانشجويي و در كلاس نقشه خواني، با استادي آشنا شد، كه تأثير شگرفي در تكوين شخصيت مذهبي و سياسي او به همراه داشت. سروان زرهي نامجوي، استادي كه مذهب در كلامش موج ميزد.
اندكي بعد استاد زمينه ساز دوستي كلاه دوز و اقارب پرست شد. اقارب پرست نيز در دانشكده مشغول تحصيل بود. همكاري استاد و دو شاگردش، در اولين قدم منجر به فعال شدن نمازخانه متروك دانشكده گرديد.
آنان با كمك هم، جلسات تفسير قرآن راه انداختند و كوشيدند تا رهروان اين راه را با مفاهيم اسلام محمدي (صلی الله علیه و آله) آشنا سازند. آن دو در هر كاري با يكديگر مشورت مي كردند و سعي داشتند تا بهترين تصميم را در كليه مراحل اتخاذ كنند.
در آن زمان، تنها اشخاصي را براي خدمت در گارد انتخاب مي كردند كه از هر جهت مطمئن و مطيع باشند. اما رژيم هيچ گاه نتوانست به اين مهم پي ببرد كه در قلب دستگاه سلطنت، افرادي چون شهيد كلاه دوز خدمت مي كنند كه از سربازان واقعي امام خميني (ره) می باشند.
كلاه دوز و اقارب پرست به زودي جذب «گروه مخفي سياسي ـ مذهبي ارتش» شدند و در كنار [[شهيد نامجوي ]] فعاليتهاي وسيعي در راستاي احياء تفكرات مذهبي در سطح دانشكده آغاز نمودند. «گروه مخفي ارتش» كه توسط استاد نامجوي و دكتر حسن آيت و ناصر رحيمي رهبري ميشد، از سال ها قبل از پيروزي انقلاب، در متن ارتش تكوين يافته و با صبغه اي مذهبي و سياسي عملاً وارد صحنه مبارزه با رژيم طاغوت شده بود، از اقدامات اين گروه ميتوان به جذب افسران مومن و ارتباط دادن آنها با حسينيه ارشاد و حمايت از خانوادههاي شهداي پانزده خرداد اشاره نمود.
شهيد نامجوي در زعامت گروه مخفي ارتش طرح ترور شاه معدوم را نيز فراهم نمود، ايشان شخصاً قصد به هلاكت رساندن وي را داشت كه به دلايلي توفيق نيافت.
با فارغ التحصيل شدن افسران عضو گروه، مبارزات عملاً به اكثر مناطق مختلف كشور منتشر ميشد و هر يك از اعضاء با هماهنگي و ارتباط كامل با مركز، اقداماتي در راستاي اشاعه نهضت حضرت امام (ره) انجام ميدادند.
وي هرگز مشكلات محل كار را با خود به خانه نمي آورد. وقتي كه وارد منزل مي شد، با رويي گشاده با افراد خانه برخورد مي كرد. هرگاه در مجلسي حضور مي يافت، سنجيده سخن مي گفت و از سخنان لغو و بیهوده پرهیز می کرد، به جا مي خنديد و محبتش را ميان كودكان و بزرگسالان به نسبت سن آنها تقسيم مي كرد.
شهيد كلاه دوز در تاريخ 1351/06/28 جهت آموزش تانك چيفتن به كشور انگلستان اعزام گرديد و در مورخه 1351/08/12 به ميهن عزيز بازگشت.
در همين ايام دوستي و همكاري او با [[امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي ]] آغاز گرديد، شهید کلاه دوز ضمن داشتن روابط خانوادگي و شركت در مراسم مذهبي در اقدامات سياسي و مبارزاتي نيز با شهید صیاد همکاری مينمودند.
شهيد كلاه دوز در سال 1356 براي گذراندن دوره فرماندهي و ستاد (دافوس) به تهران منتقل گرديد و از اين مقطع زماني به بعد در كنار دوستان و همكاران قديمي از جمله استاد نامجوي، سروان اقارب پرست و ستوان عبادت به ادامه مبارزات سياسي با رويكردي كاملاً عمل گرايانه پرداخت.
گروه مخفي ارتش در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در اكثر شهرها نيروهاي مومن و فعالي داشت كه با انسجام كامل توانايي مقابله با حركتهاي ضد مردمي را دارا بودند.
شهيد كلاه دوز پس از پيروزي انقلاب اسلامي در «كميته انقلاب» در ستاد مشترك ارتش حضوري فعال يافت. وي به همراه شهيد منتظري و استاد نامجوي ضمن حراست از دانشكده اقدام به تأسيس ارتشي مذهبي و مردمي نمودند.
نهال پرثمر انقلاب به بار نشست و نظام نوپاي اسلامي، تنها به دست مردم انقلاب اداره مي شد. بدين جهت ضرورت تشكيل نيروي نظامي متشكل و برخاسته از متن مردم و انقلاب، بيش از پيش احساس مي شد تا از دستاوردهاي انقلاب اسلامي و حريم خون پاك شهدا پاسداري كند.
شهيد يوسف كلاهدوز از جمله كساني بود كه ضرورت چنين نيرويي را احساس مي كرد. به همراه [[شهيد حجت الاسلام محمد منتظري ]] و شهيد نامجو در پس اسكلت بندي و سازماندهي سپاه برآمد تا بتواند اين نيرو را نظام بخشد.وقتي [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ]] به صورت منظم و مرتب به عنوان يك نهاد، به امر حضرت امام ايجاد شد، كلاه دوز به عنوان يكي از اعضاي شوراي عالي سپاه انتخاب شد و فعاليت خود را از همان ابتداي شكل گيري سپاه شروع كرد.
او تأكيد داشت كه اعضاي سپاه بايد داراي اصالت و اعتقادات راسخ و عميق مذهبي، آميخته با بينش و بصيرت كافي در بعد سياسي باشند. وي بر روي اصل اعتقادي در ميان نيروهاي مسلح تأكيد داشت. بر همين اساس، وي اولين كسي بود كه قبل از تشكيلات واحد عقيدتي سياسي، مسئله آموزش معارف اسلامي را در سطح تمام نيروهاي مسلح مطرح كرد و در اين راستا، در ارديبهشت 1358 تعداد زيادي كتاب و جزوات اسلامي تكثير شد تا توسط مربيان كار آزموده، به نظاميان آموزش داده شود.
او مي گفت: «در زمينه اعتقادات برادران پاسدار، بايد از دل و جان مايه گذاشت تا چنان پرورده شوند كه در نشيب و فرازهاي حساس انقلاب، نقش چشمگير و صحيح خويش را به نحو احسن ايفا كنند و با صبر و توكل انقلابي به مسئوليت هاي خطير خويش آگاه شوند. سپاه نبايد صرفاً به صورت يك بازوي نظامي درآيد وگرنه خطر بزرگي آن را تهديد مي كند و با كوچكترين نسيم مخالفي كه بوزد، مثل ساقه هاي نازك و كم استقامت، خم شده و به چپ و راست متمايل مي گردد و ثبات رأي و عملكرد خود را از دست مي دهد.»
بني صدر و جاه طلبي هاي او، مانع ديگري در راه رسيدن به پيروزي در مقابل تهاجم نيروهاي متجاوز عراقي بود. هرگاه فرماندهان و نيروهاي صادق پيش او مي آمدند و از بني صدر گله مي كردند با بردباري مي گفت: «ما وظايفي داريم، بايد به آن وظايف عمل كنيم. الان ايشان از نظر قانون رئيس جمهور مملكت است و شما تا جايي كه خلاف شرع نيست، بايد از دستوراتش عمل كنيد.»
بني صدر در خرداد 1360 در جلسه شوراي عالي دفاع، طرحي جهت شكست حصر آبادان، به همراه يك تحليل كلي از اوضاع منطقه ارائه كرد. اين طرح مورد تصويب قرار گرفت و پس از ابلاغ به نيروي زميني، قرار شد بين نيروهاي سپاه و ارتش تدابيري در مورد نحوه هماهنگي و همكاري ها اتخاذ گردد.
سرانجام در سحرگاه روز يكشنبه پنجم مهرماه 1360 نيروهاي سلحشور اسلام، با تهاجمي گسترده و بي سابقه، بخش وسيعي از اراضي شمال آبادان را كه حدود يك سال در دست ناپاك دشمن متجاوز بود، خارج ساختند و دو جاده مهم ارتباط آبادان ـ ماهشهر و آبادان ـ اهواز را آزاد كردند و دو پل دشمن كه بر روي [[رودخانه كارون ]] زده شده بود، با همت دلاور مردان اسلام فتح شد.[[عمليات پيروز ثامن الائمه ]] به پايان رسيد. او از اين كه حكم حضرت امام (ره) محقق شده و حصر آبادان شكسته شده بود و همچنين نيروها قدرت و اراده خلل ناپذير خود را در اين نبرد با سرافرازي آزموده بودند، راضي و خشنود بود.در هفتم مهر 1360، او و تعدادي از فرماندهان پيروز عمليات، با يك فروند [[هواپيمايي سي ـ 130 ]] عازم تهران بودند. شب هنگام، روستاييان در حوالي كهريزك با صداي انفجار شتابزده به سوي محل انفجار شتافتند. آتش از دور زبانه مي كشيد. وقتي آنان به محل حادثه نزديك شدند، با لاشه هواپيمايي روبرو شدند كه چند لحظه بيشتر از سقوطش نگذشته بود.
لحظاتي بعد، امدادگران و مأموران اورژانس، آتش نشاني و پاسداران انقلاب اسلامي به كمك حادثه ديدگان شتافتند. در اين هنگام نيمي از تنه هواپيما در ميان شعله هاي آتش مي سوخت.
آن مرغ باغ ملكوت از قفس تن رها شد و از عالم خاك سفر كرد.
در دوران اوج گيري انقلاب، فعالانه در تمامي صحنه ها حضور داشت و با ورود حضرت امام (ره) به ايران، اين فعاليت گسترش يافت و رژيم در حال احتضار شاهنشاهي، نفسهاي آخر را مي كشيد.
در اوج تظاهرات دهم محرم، يوسف تير خلاص را به مغز رژيم پهلوي شليك كرد. با طرح او، در ساعت يك و بيست دقيقه شهر، در حالي كه سالن غذاخوري، مملو از افسران و درجه داران گارد بود، چند نفر مسلسل به دست وارد شدند و به دنبال آن، صداي رگبار در فضاي سالن طنين افكند. گرچه دولت وقت خبر وقوع حادثه را اعلام نكرد، ولي بيش از هفتاد تن در اين عمل قهرمانانه كشته شدند.
در صبح روز بيست و يكم بهمن 1357 ده ها [[تانك ]] براي مقابله با مردم از پادگان گارد خارج شدند. يوسف در شب قبل، در يك عمل قهرمانانه، تمامي توپ هاي آنها را از كار انداخته بود.
<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22797 سایت شهدای ارتش]</ref>