شهید علی حسین رضایی: تفاوت بین نسخهها
Barkhordari (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۳۱: | سطر ۳۱: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:علی_حسین_رضایی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان فارس]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان خرامه]] | ||
نسخهٔ ۲۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۰
نام و نام خانوادگی : علی حسین رضایی
تاریخ تولد : ۱٫/۹/۱۳۴
نام پدر :
محل تولد : خرامه
عضویت : سرباز
تاریخ شهادت : ۱/۴/۶٫
عملیات :
محل شهادت : آبادان
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) – خرامه
rId4
زندگی نامه
در خانواده ای مذهبی و کشاورز به دنیا آمد. در شش سالگی به مدرسه رفت که در درسش بسیار موفق بود ، در کلاس سوم ابتدائی بود که به قرآن خواندن علاقمند شد و در همین سالها بود که روزه می گرفت و با دهان روزه پدرش را در کار کشاورزی یاری می داد ، وقتی از سر کار برمی گشت تا نمازش را نمی خواند نهار نمی خورد ، برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و دیپلم خود را در آنجا گرفت ، بهمراه درس در راهپیمائی ها و تظاهراتها شرکت می کرد و یک بار نیز توسط ژاندارمری خرامه به جرم شرکت در راهپیمایی دستگیر شد و بعد که آزاد شد آثار کتکهایی که به او زده بودند روی بدنش پیدا بود. بعد از اتمام درس تا مقطع دیپلم و با شروع انقلاب به سربازی رفت و بعد از آموزش در آباده به خدمت مشغول شد که در این زمان از خدمتش مقارن با آغازین سال جنگ تحمیلی بود ، گفته بود که می خواهد به جبهه برود که مورد موافقت پادگانش قرار نگرفته بود ، بعد از مدتی به شیراز منتقل شد و از آنجا به خونین شهر رفت (داوطلبانه) و در آنجا به گروه (شهید) دکتر چمران پیوست. مدت ۲ ماه در گروه نامبرده بود که حدود ۱۵ روز به مرخصی آمد و پشیمان بود که چرا به مرخصی آمده ، هنوز چند روز از مرخصی اش مانده بود که برگشت. بیش از ۶ روز از جبهه رفتنش نمانده بود که خبر شهادتش را آوردند. در آنروز ( روز شهادتش) ساعت ۳ صبح گروه دکتر چمران حمله داشتند و او هم از حمله مطلع می شود ، به حمام می رود و غسل شهادت می کند و بعد با گروه همراه می شود ، در حین پیشروی بود که براثر اصابت گلوله به شهادت می رسد. شهید رضایی مهربان و دوست داشتنی بود ، از کودکی نماز را به همراه پدرش اقامه می کرد و در ۶ سالگی نماز را بطور کامل فرا گرفت و از همان کودکی روزه می گرفت و به همراه پدرش به کشاورزی می رفت ، هنگام نهار تا نمازش را نمی خواند ، غذا نمی خورد. شبها که بیکار بود به مسجد می رفت و در جلسات دینی شرکت می کرد. [۱]