==خاطرات==
با درود بر منج ی علم بشر ی ت، مهد ی موعود و نائب بر حقش خم ی ن ی کب ی ر و با سلام بر شهدا ی به خون خفته از کربلا ی حس ی ن ی تا کربلا ی خم ی ن ی . با سلام بر تمام ی کسان ی که جان خو ی ش را کف دستشان کذاشتهاند و جان نثار ی م ی کنند . خاطرها ی خاطرهای را که دارم از حمله بدر است. بعد از ظهر ب ود بود که ما سوار قا ی ق شد ی م، قایق شدیم، البته قبل از ا ی نکه اینکه سوار شو ی م، شویم، رزمندگان ی ک شور ی یک شوری داشتند، ی ک روح ی ه عج ی ب یک روحیه عجیب که قابل وصف ن ی ست نیست. بچهها همد ی گر همدیگر را به آغوش م ی کش ی دند میکشیدند و م ی گفتند میگفتند نماز جمعه در کربلا و بعد از سوار شدن، حرکت کرد ی م کردیم و تا نزد ی ک ی ها ی نزدیکیهای عصر پارو زد ی م زدیم و از ن ی زارها گذشت ی م نیزارها گذشتیم تا به نزد ی ک عراق ی ها رس ی د ی م نزدیک عراقیها رسیدیم. موقع ی موقعی که به دژ دشمن رس ی د ی م د ی گر ن ی زار رسیدیم دیگر نیزار نبود، ی ک در ی ا یک دریا از آب بود که عراق ی ها عراقیها ما را م ی د ی دند، ول ی میدیدند، ولی از آنجا که قرآن کر ی م م ی فرما ی د کریم میفرماید: دشمن کور است، دشمن ما را ند ی د ندید. بچهها از لنجها به داخل آب پر ی دند پریدند و شنا کنان خود را به خشک ی خشکی رساندند و به ی ار ی یاری خدا بر دشمن حمله کرد ی م کردیم و تمام ی تمامی آنها را به اسارت گرفت ی م . وسلامگرفتیم<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37828 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />