شه ی د نام: هاشم اقران ی ارگ ی
تار ی خ تولد نام خانوادگى:1348/06/20اقوانى
تار ی خ شهادت نام پدر: 1366/12/30محمدتقى
محل شهادت تاریختولد: نامشخص1348/06/20
محل آرامگاه ش.ش:خراسان رضو ی - مشهد - حرم مطهر746
rId4محلصدورشناسنامه: مشهد
==زندگی نامه== شه ی د در تا ی خ 1348تاریخ شهادت: 1366/0612/20 در مشهد مقدس پا به عرصه وجود نهاد و ی پس از ط ی مرحله طفول ی ت علاقه ز ی اد ی به تحص ی ل از خودشان نم ی داد و از رفتن او مشاهده م ی شد که علاقه بس ی ار ی به فعال ی ت در زم ی نه ها ی کشاورز ی و دامدار ی دارد تا ا ی نکه رفتار ب ی پا ی ه و سختگر ی چند ی از معلم ی ن و ی را به ی ک ی از تحص ی ل دلسرد نمود تا آنجا که پس از ط ی 5 کلاس تحص ی بل نمود و بعد از آن مدت ی را وقف کمک به پدر در مغازه کوچک جنب کنزل نمود در ا ی ن مدت اخلاق او بس ی ار نر و خوشرو بود به طور ی که تمام افراد من برا ی خر ی د نزد و ی م ی آمدند ز ی را که با آنها بس ی ار خوش برخور د بود و در بس ی ار ی از مسائل آنها را ی ار ی م ی نمود مثلا اگر بار سنگ ی ن را حمل م ی کردند به ی ار ی آنها م ی رفت و حت ی مغازه را رها م ی نمود تا به پ ی رزن مسن ی که سبد سنگ ی ن ی را حمل م ی کند کمک نما ی د تا بار را به مقصد رساند و پس از آن برا ی مدت کوتاه ی مشغول آموختن هنر در موسس ه فن ی و حرفه ا ی شد .30
از نظر مسائل د ی ن ی وشرع ی بس ی ار معتقد بود نماز را به موقع م ی خواند و در شبها ب محرم در نوحه خوان ی ها و ی سنه زن ی ها ی مسجد شرکت م ی نمود و با توجه به سن کمک روزه در ماهها ی رمضان را ترک نم ی نمود . در زمانها ی قبل از انقلاب بعلت ا ی نکه کودک ی ب ی ش نبود و حدودا 8 ی ا 9 سال داشت فعالت ی به آن صورت نداشت بعد از پ ی روز ی انقلاب ا ی لام ی که گاه ی بعلت کوچک ی از قب ی ل سرود خوان ی همرا ه بس ی ج مسجد در دوره ها ی قرآن و کلاسها ی آموختن قرآن بطور تکم ی ل ی انجام م ی داد و پس از جنگ تحم ی ل ی شور وحال د ی گر ی برا ی رفتن به جبهه داشت و با ا ی نکه جثه ی نسبتا بزرگ ی داشت اما سن او پا یی ن بود و هم ی ن دل ی ل ی بود که او را به جبهه اعزام ننما ی د و از طرف ی هم پسر بزرگ خانواده بود و با ی د کمک خرج خانواده 10 نفر ی خود م ی بود و پدر را در تام ی ن معاش ی ار ی م ی رساند و به هم ی ن دل ی ل نم ی توانست ..رها نما ی د ول ی د ی گر نتوانست تحمل نما ی د و د ر سن 17 سالگ ی به بهانه خدمت سرباز ی آشنا یی را در حوضه ثبت نام سرباز ی پ ی دا کرد و از او خواست که او را به عنوان سرباز وارد ارتش ت=نما ی د اما و ی در خواست او را رد نمودند و هر بار با اصرار و پا قشار ی او رو به رو م ی شد تا ا ی نکه و ی تسل ی م شد و کار او را درست کرد و د ر سن 17 سالگ ی او را به خدمت سرباز ی در ارتش فرستاد و به علت جثه ی بزرگ و قد و بلند و در خواست خود به آموزش تکاور ی پرداخت و به ت ی پ 88 هوابرد ش ی راز فرستاده شد تا ا ی نکه پس از ی ک سال جنگ عل ی ه دشمن خونخوار گروهان آنها به افتخارات بزرگ ی نائل شد بود.... عراق نام آ نها را عقرب س ی اه گذاشته بود و به خاطر هم ی ن افتخارات آنها را به دست بوس ی امام قدس فرستاده بودند و پس از ی کسال و چند ی مبارزه در تار ی خ 1366/12/29 خبر مفقود ی و ی به خانواده اش رس ی د و پس از ی کسال بعد از گذشت ا ی ن خبر خبر شهادت او توسط خانوادهاش در ی افت شد و از جثه ی بزرگ وقد بلند ی ک مترو 80 سانت ی ی ک بقچه ا ی حاو ی ی ک چکمه و ی ک جمجمه و دوقطعه استخوان ساق پا ی خرد شده تحو ی ل خانواده اش گرد ی د و همسا ی گان و پ ی رزنان محله خانواده اش را دچار سوگوار ی ابد ی گردان ی د . آخر ی ن نوشته او در نامه اش که 8 روز قبل از شهادت نوشته بود ا ی ن بو ده است که پدر ومادر عز ی زم من در مرخص ی به علت ا ی نکه در مسافرت بود ی د افتخار د ی دن شما را نداشتم به هم ی ن دل ی ل من نگران حال شما هستم مرا از حال خود مطلع کن ی د و متاسفانه با ی د بگو ی م که ا ی ن آخر ی ن مرخص ی من و خواهد بود.نوع حادثه: حوادثمربوطبهجنگتحمیلى
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمندرجبهه
استان: بنیادشهیداستانخراسان
==وصیت نامه==شهر: ادارهبنیادشهیدمشهد
نام: هاشم==زندگی نامه==شهید در تایخ 1348/06/20 در مشهد مقدس پا به عرصه وجود نهاد وی پس از طی مرحله طفولیت علاقه زیادی به تحصیل از خودشان نمیداد و از رفتن او مشاهده میشد که علاقه بسیاری به فعالیت در زمینه های کشاورزی و دامداری دارد تا اینکه رفتار بی پایه و سختگری چندی از معلمین وی را به یکی از تحصیل دلسرد نمود تا آنجا که پس از طی 5 کلاس تحصیبل نمود و بعد از آن مدتی را وقف کمک به پدر در مغازه کوچک جنب کنزل نمود در این مدت اخلاق او بسیار نر و خوشرو بود به طوری که تمام افراد من برای خرید نزد وی میآمدند زیرا که با آنها بسیار خوش برخورد بود و در بسیاری از مسائل آنها را یاری مینمود مثلا اگر بار سنگین را حمل میکردند به یاری آنها میرفت و حتی مغازه را رها مینمود تا به پیرزن مسنی که سبد سنگینی را حمل می کند کمک نماید تا بار را به مقصد رساند و پس از آن برای مدت کوتاهی مشغول آموختن هنر در موسسه فنی و حرفه ای شد.
از نظر مسائل دینی وشرعی بسیار معتقد بود نماز را به موقع میخواند و در شبها ب محرم در نوحه خوانی ها و یسنه زنی های مسجد شرکت مینمود و با توجه به سن کمک روزه در ماههای رمضان را ترک نمینمود. در زمانهای قبل از انقلاب بعلت اینکه کودکی بیش نبود و حدودا 8 یا 9 سال داشت فعالتی به آن صورت نداشت بعد از پیروزی انقلاب ایلامی که گاهی بعلت کوچکی از قبیل سرود خوانی همرا ه بسیج مسجد در دوره های قرآن و کلاسهای آموختن قرآن بطور تکمیلی انجام میداد و پس از جنگ تحمیلی شور وحال دیگری برای رفتن به جبهه داشت و با اینکه جثه ی نسبتا بزرگی داشت اما سن او پایین بود و همین دلیلی بود که او را به جبهه اعزام ننماید و از طرفی هم پسر بزرگ خانواده بود و باید کمک خرج خانواده 10 نفری خود میبود و پدر را در تامین معاش یاری میرساند و به همین دلیل نمیتوانست..رها نماید ولی دیگر نتوانست تحمل نماید و در سن 17 سالگی به بهانه خدمت سربازی آشنایی را در حوضه ثبت نام خانوادگى: اقوانىسربازی پیدا کرد و از او خواست که او را به عنوان سرباز وارد ارتش ت=نماید اما وی در خواست او را رد نمودند و هر بار با اصرار و پا قشاری او رو به رو میشد تا اینکه وی تسلیم شد و کار او را درست کرد و در سن 17 سالگی او را به خدمت سربازی در ارتش فرستاد و به علت جثه ی بزرگ و قد و بلند و در خواست خود به آموزش تکاوری پرداخت و به تیپ 88 هوابرد شیراز فرستاده شد تا اینکه پس از یک سال جنگ علیه دشمن خونخوار گروهان آنها به افتخارات بزرگی نائل شد بود.... عراق نام آنها را عقرب سیاه گذاشته بود و به خاطر همین افتخارات آنها را به دست بوسی امام قدس فرستاده بودند و پس از یکسال و چندی مبارزه در تاریخ 1366/12/29 خبر مفقودی وی به خانواده اش رسید و پس از یکسال بعد از گذشت این خبر خبر شهادت او توسط خانوادهاش دریافت شد و از جثه ی بزرگ وقد بلند یک مترو 80 سانتی یک بقچه ای حاوی یک چکمه و یک جمجمه و دوقطعه استخوان ساق پای خرد شده تحویل خانواده اش گردید و همسایگان و پیرزنان محله خانواده اش را دچار سوگواری ابدی گردانید. آخرین نوشته او در نامه اش که 8 روز قبل از شهادت نوشته بود این بوده است که پدر ومادر عزیزم من در مرخصی به علت اینکه در مسافرت بودید افتخار دیدن شما را نداشتم به همین دلیل من نگران حال شما هستم مرا از حال خود مطلع کنید و متاسفانه باید بگویم که این آخرین مرخصی من و خواهد بود.
نام پدر: محمدتقى
تار ی ختولد : 1348/06/20
ش .ش: 746==وصیت نامه==
محلصدورشناسنامه : مشهدبسم الله الرحمن الرحیمسلام خدمت مادر و پدر عزیز و مهربانم، بارى دیگر امیدوارم كه حالتان خوب باشد و هیچ گونه نگرانى و كسالتى نداشته و ندارید.
تار ی خ شهادت: 1366/12/30مادر جان، من خیلى دلم مىخواست شما را حتى براى نیم ساعت هم شده ببینم ولى مثل اینكه خدا نخواست من به پدر و مادرم برسم،قبلا 2 روز هم غیبت كردم ولى از شما خبرى نشد خیلى نگران شما هستم آنوقت فكر كردم كه اتفاقى براى شما افتاده است، من مىخواستم به فرودگاه بیایم، واحد اجازه نداد گفت هر جا باشد پیدایشان مىشود تا شب باز هم صبر كردم ولى از شما خبرى نشد صبح روز بعد براى بلیط رفتم خیلى ناراحت بودم نامهاى هم برایم نیامده است من خیلى ناراحت شما هستم خدا نكند اتفاقى براى شما بیفتد.
نوع حادثه: حوادثمربوطبهجنگتحم ی لىمادر و پدر عزیز، روز موعود فرا رسیده است، امروز كه روز 4 شنبه است 1366/12/26 امشب عملیات است این هم نامه گفته مىشود و هم وصیت نامه. خوب مادر جان علت مزاحمت من به خاطر این است كه این نامه آخرین نامه شهادت نامه من است انشاء الله خدا نكند كه این طور بشود.
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگ ی رى مستق ی م بادشمن-توسطدشمندرجبههمادر جان، چون این عملیات در پیش است نمىتوان تمام سرنوشت زندگىام را برایتان بازگو كنم فقط یك مقدار پول از عباس كلالى طلبكار هستم به مقدار 900 تومان است. خوب مادر جان نمىخواهم وقت گرانبهاى شما را بگیرم اگر شهید شدم مرا در حرم امام رضا (ع) خاكم كنید آنجا خوب است اقلا نمىخواهد این همه راه را به بهشت رضا بروید، هر كسى كه بیاید زیارت انگار كه آمده است سر قبر من.
استان : بن ی ادشه ی داستانخراسان شهر : ادارهبن ی ادشه ی دمشهد بسم الله الرحمن الرح ی م سلام خدمت مادر و پدر عز ی ز و مهربانم، بارى د ی گر ام ی دوارم كه حالتان خوب باشد و ه ی چ گونه نگرانى و كسالتى نداشته و ندار ی د . مادر جان، من خ ی لى دلم مىخواست شما را حتى براى ن ی م ساعت هم شده بب ی نم ولى مثل ا ی نكه خدا نخواست من به پدر و مادرم برسم،قبلا 2 روز هم غ ی بت كردم ولى از شما خبرى نشد خ ی لى نگران شما هستم آنوقت فكر كردم كه اتفاقى براى شما افتاده است، من مىخواستم به فرودگاه ب ی ا ی م، واحد اجازه نداد گفت هر جا باشد پ ی دا ی شان مىشود تا شب باز هم صبر كردم ولى از شما خبرى نشد صبح روز بعد براى بل ی ط رفتم خ ی لى ناراحت بودم نامهاى هم برا ی م ن ی امده است من خ ی لى ناراحت شما هستم خدا نكند اتفاقى براى شما ب ی فتد . مادر و پدر عز ی ز، روز موعود فرا رس ی ده است، امروز كه روز 4 شنبه است 1366/12/26 امشب عمل ی ات است ا ی ن هم نامه گفته مىشود و هم وص ی ت نامه. خوب مادر جان علت مزاحمت من به خاطر ا ی ن است كه ا ی ن نامه آخر ی ن نامه شهادت نامه من است انشاء الله خدا نكند كه ا ی ن طور بشود . مادر جان، چون ا ی ن عمل ی ات در پ ی ش است نمىتوان تمام سرنوشت زندگىام را برا ی تان بازگو كنم فقط ی ك مقدار پول از عباس كلالى طلبكار هستم به مقدار 900 تومان است. خوب مادر جان نمىخواهم وقت گرانبهاى شما را بگ ی رم اگر شه ی د شدم مرا در حرم امام رضا (ع) خاكم كن ی د آنجا خ وب است اقلا نمىخواهد ا ی ن همه راه را به بهشت رضا برو ی د، هر كسى كه ب ی ا ی د ز ی ارت انگار كه آمده است سر قبر من . خوب مادر و پدر جان، تمام قوم، خو ی ش، همسا ی گان خویش، همسایگان را سلام ز ی ادى برسان ی د، زیادى برسانید، خواهر و برادر، تمام را ی كى ی كى یكى یكى سلام ز ی ادى برسان ی د زیادى برسانید. خداحافظ مادر و پدر عز ی زمعزیزم
پسرتان هاشم - امضاء
در ضمن مادر و پدر جان، مشغول الذمها ی د الذمهاید كه سر قبر من گر ی ه كن ی د گریه كنید در ضمن مادر جان، ی كى یكى از بچهها مىآ ی د مىآید در خانه به آن مقدارى؟؟؟ مىخواهم ی ك یك قبر سادهاى برا ی م بگ ی ر ی د برایم بگیرید كه ه ی چ هیچ خرجى نداشته باشد.