شهید علیرضا آرام: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۳۲: | سطر ۳۲: | ||
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته | والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته | ||
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار | خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار | ||
| − | + | ۱۸/۱۱/۱۳۶۴ | |
جمعه ساعت ۵/۴ بعد از ظهر | جمعه ساعت ۵/۴ بعد از ظهر | ||
نسخهٔ کنونی تا ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۶
بسم الله الرحمن الرحیم شهید علیرضا آرام
نام : علیرضا نام خانوادگی : آرام تاریخ تولد : ۲۴/۷/۱۳۴۴ محل تولد : قم نام پدر : رضا نام مادر : عذرا شغل : پاسدار تاریخ شهادت : ۲۴/۱۰/۱۳۶۵ محل شهادت : شلمچه محل دفن : قم
وصیت نامه
پروردگارا من با چشمانی باز و با آگاهی بر این که چه راهی را بروم و با ایمان به تو و طرفداری از حق و مبارزه با کفر به این راه آمدم نه به خاطر ریا و تکبر و خودنمایی . شهادت یک تولدی است برای زندگی جاودانه . خدایا ایمانی به من عطا کن که که با داشتن آن تو را بهتر درک کنم . اگر انسان باور کند که قیامت به کلیه حساب ها رسیدگی می شود یک لحظه از یاد خدا غافل نمی گردد . امام را دعا کنند و از امام جلوتر نروید که گمراه می شوید و از او عقب نمانید که هلاک می شوید
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
با درود به تمامی شهدای راه اسلام . اول رو به پروردگار کرده می گویم که پروردگارا ! من با چشمانی باز و با آگاهی بر این که چه راهی را بروم و با ایمان به تو و طرفداری از حق و مبارزه با کفر به این راه آمدم نه به خاطر ریا و تکبر و خودنمایی ، بلکه برای مبارزه با نفس و کامل کردن ایمان خود این راه را انتخاب کردم . پس پروردگارا ! تو خود مرا بیامرز و از سر گناهانم در گذر و مرا یکی از بنده های پاک خود قرار بده . خدا می داند که شهادت هزار مرتبه از داماد شدن بهتر است و شهادت یک تولدی است برای زندگی جاودانه و ای کاش که جان ها داشتم و بارها برای پیروزی اسلام می جنگیدم . حال می فهمم لذت شهید شدن را که چه عشقی در ما به وجود می آورد . هرچند من لیاقت آن را ندارم که شهید بشوم . شهید باید حسینی باشد یعنی قلب و روحش از آن خدا باشد و برای او تفکر کند . خدایا هرچه بگویم ناکافی است و هرچه بشنوم ناقص و هرچه از تو بخواهم و تو بدهی لازم و هرچه درک کنم ناکامل و هرچه حس کنم محسوس و هرچه ببینم نامعلوم . پس خدایا ایمانی به من عطا کن که با داشتن آن تو را بهتر درک کنم .
این چند کلمه را به عنوان وصیت برای خانواده عزیزم نوشته ام . خدایا رهبرمان را حفظ کن و او را نصرت ده تا خون شهیدان این مملکت را به ثمر برساند و با گسترش حکومت عدل جمهوری اسلامی زمینه ظهور حضرت مهدی (عج) را فراهم سازد . خدایا راه جهاد را بر عاشقان مشتاقت نمایان کن تا هرچه زودتر از این عذاب فراق و دوری خلاصی یابند . جبهه جنگ چون دانشگاهی برپاست . خدیا استادانی چون هابیل ، ابراهیم ، محمد(ص) ، علی (ع) ، حسین (ع) ، مهدی (عج) و نائبش امام خمینی که کتاب آنان قرآن و درسشان حهاد و ایثار که عصاره توحید ،عدل ، نبوت ،امامت و معاد است . فقط تعدای به این دانشگاه راه می یابند ، تعدادی از این دانشگاه مدرک قبولی می گیرند . مدرکی که با خون نوشته می شود و میثم و سلمان و ابوذر زمان می شود. استاد شدن لیاقت می خواهد ، آبرو و صداقت ، خلوص ، تقوی ، شهامت و شجاعت می خواهد .
برادران من ! هرچند وقت یکبار اعمال خود را با این ملاک ها منطبق کنید ، ببینید چقدر از اعمال ما اسلامی است . ما تحمل عذاب الهی را نداریم اگر انسان باور کند که قیمات به کلیه حساب ها رسیدگی می شود یک لحظه از یاد خدا غافل نمی گردد . خدایا ما ایرانی ها مثل مردم بی وفای کوقه نیستیم که در کوفه حضرت مسلم و در صحرای کربلا امام حسین (ع) را تنها گذاشتند اکنون وقت انجام وعدهای که من برای خود داده ام فرا رسیده است . با پیام حسین زمان خمینی کبیر دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و برای احیای اسلام عزیز و انجام وعده خود داوطلبانه به جبهه رفتم .
پدر و مادر و برادران عزیزم ! من برای شما جز رنج و بدبختی چیز دیگری نبودم . امیدوارم که شهادتم برای شما افتخاری باشد . مادر عزیزم از شما و همچنین خواهرم می خواهم در مرگ من شیون و گریه زاری نکنید بلکه افتخار کنید که چنین پسری را بزرگ کرده و در راه اسلام و امام داده اید . اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین (ع) و شهیدان صدر اسلام گریه کنید . از طرف من از کلیه برادران و دوستان و آشنایان حلالیت بخواهید .
از دوستانم می خواهم که امام را دعا کنند و از امام جلوتر نروید که گمراه می شوید و از او عقب نمانید که هلاک می شوید .
خانواده عزیزم ! از خانواده شهدا و مجروحین دیدن کنید . و در ضمن مرا اگر امکان داشت در شیخان کنار قبر دایی ام ابوالفضل دفن کنید و اگر نشد در علی ابن جعفر کنار سایر شهدا دفن کنید . من از خداوند می خواهم که اگر لیاقت شهید شدن را داشتم تمام بدنم تکه تکه شود و بدن تکه تکه ام را به خاک بسپرند.
از طرف من به برادران بسیج مسجد کامکار سلام برسانید و از آنها بخواهید راه شهیدان را ادامه دهند . و از پدر و مادرم می خواهم که ۴ سال روزه و نماز دارم اگر امکان داشت آنها را بدهید برایم بخوانند و دیگر اینکه ما را حلال بکنند . خداحافظ همه .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
۱۸/۱۱/۱۳۶۴
جمعه ساعت ۵/۴ بعد از ظهر
منبع
کتاب آثار و اسناد شهدا و ایثارگران شهای استان قم ، ناشر : بنیاد شهید