[[پرونده:Photo 2018-11-25 07-14-39.jpg|300px|بیقاب|وسط]]
==خاطرات مرتبط با شهید مرتضی آوینی==
*بال در بال ملائک
یازدهم فروردین ماه سال 1372 حاجی را در اهواز دیدم، حاجی برای ادامه حقیقت جنگ به آنجا آمده بود. به خنده گفت: «تهران دنبالت میگشتم. اهواز گیرت آوردم! خودت را آماده کن، با عکسهایت، برای روایت خرمشهر... . صحبت به درازا کشید. حاجی گفت: «این تلخیها همیشه مثل شهادت شیرین است و این طبیعت حیات انسان میباشد که با غلبه به رنجها و آرمانها زنده بماند و من هم مظلومیت بسیجیان را غریبانه میبینم و خودم نیز در این مظلومیت قرار گرفتهام اما زمانی که آقا دوباره موتور روایت فتح را روشن کرد من دوباره جان گرفتم و امید آقا به دلها است که در این خانه وجود دارند. اشکهای رهبر با اشکهای بسیجیان مخلوط شد مرتضی بال در بال ملائک پرواز کرد. سرود لالهها دوباره جان گرفت و دوربین من پس از چهار سال با ریختن اشک به کار افتاد.<ref name="کتاب1">[کتاب همسفر خورشید]</ref>
منبع: کتاب همسفر خورشید
*ما کجا و این ها کجا!
پرسیدم:چطور؟
گفت:درمورد چیزی كه به خدا دادم و معامله كردم نمیخواهم فكربكنم.
بدنم می لرزید، فهمیدم كه عجب آدمهایی دراین دنیازندگی میكنند ماكجا،اینها کجا!<ref name="کتاب1">[کتاب همسفر خورشید]</ref>
منبع: همسفر خورشید
*==پانویس==<references /> ==ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض: مرتضی_آوینی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای استان تهران]]
[[رده: شهدای شهرستان ری]]
*پانویس
<references />
<references />
<references />
<references />
<references />
<references />
<references />