==معرفی عملیات==
===حماسه پاوه===
پاوه شهری کوهستانی در دامنه کوههای بلند شاهو و آتش گاه در شمال غرب استان کرمانشاه دارای باغهای سرسبز و پیشینه تاریخی به قدمت 3هزار سال ،مردمش کشاورز و دامدار و باغدارند، مسلمان و به لهجه هورامی حرف می زنند. پاوه با این لهجه به معنی ایستاده بر پاهای خود معنی می دهد.
بلافاصله پس از رسیدن به شهر وارد محل لشکر 81 کرمانشاه شدم. به ستاد لشکر مراجعه کردم و با یکی از افسران ارشد روبهرو شدم. نامه ابوشریف را به او دادم. او با تانی نامه را خواند و اعلام کرد که باید از طریق سلسله مراتب اقدام کنیم و من فقط با دستور مافوقم میتوانم این لوازم را تحویل شما دهم.
در حالت معمول حرف او کاملا درست و منطقی بود و من چون قبلا در ارتش خدمت کرده بودم، میدانستم که درست میگوید و مقررات به او اجازه چنین کاری را نمیدهد، ولی وضعیت ویژهای که داشتیم ما را بر آن میداشت که به شکل انقلابی به یاری انسانهای بیپناهی که در معرض شهادت قرار داشتند بشتابیم و در این وضعیت اصلا نمیتوانستیم حرف او را بپذیرم.
وضعیت نیروهای پاوه را کاملا با او در میان گذاشتم. کمی تحت تاثیر قرار گرفت ولی باز هم حرف خود را تکرار کرد. از او خواستم به تهران زنگ بزند و با تشریح وضعیت کسب تکلیف کند. تلفن زد ولی جواب تهران این بود که باید مکاتبه صورت پذیرد و در واقع در آن وقت غروب ما را سنگ قلاب کردند و قاطعانه جواب منفی دادند.
با ناامیدی بیرون زدم. خورشید در خون فرو مینشست و امیدهای من نیز چون آخرین انوار خورشید بیفروغ و بیرنگتر میشد.
خود را به اتومبیل جیب آهو رساندم. راننده به من زل زد. درنگ جایز نبود. دستگیره در را گرفتم و با سرعت سوار شدم و به راننده گفتم با سرعت به روانسر برو. در راه به این فکر میکردم که بدون ادوات و سلاحهای سنگین چه میتوانستیم انجام دهیم. مطمئن بودم که دشمن حساب شده عمل کرده و با وجود ایمان کامل و شجاعت هرچه تمامتر نیروهای ما، حتما پیروز نخواهیم شد و ما نیز به سرنوشت دیگران دچار خواهیم شد. تنها معجزهای شاید میتوانست افراد در محاصره را از این وضعیت دشوار نجات دهد و آنان را از مرگ حتمی برهاند. هم آنها و هم ما که میخواستیم صبح زود روی ارتفاعات با چند هلیکوپتر 214 که 150 نفرمان را در خود جای دهد،
باری، قبل از رسیدن به پاوه به پاسگاه ژاندارمری قوری قلعه رسیدیم. در آنجا عده بسیاری از کردهای روستا و اطراف و اکناف به استقبالمان آمدند. همه آنها تقریبا مسلح بودند. در این هنگام یکی از پیشمرگان کرد مسلح به من گفت که بیشتر این افراد ضدانقلابیانی هستند که از وحشت خود را در قالب مردم معمولی جا زدهاند. به سرعت دستور دادم همه را محاصره کرده و خلع سلاح کنند. در حال جمع کردن انواع سلاحهای سبک بودیم که دو فروند هلیکوپتر در کنار جاده فرود آمدند. اولین نفری که هلیکوپتر پیاده شد تیمسار شهید فلاحی بود که قبلا در ماموریت اول مریوان با او آشنا و دوست شده بودم. در آن شرایط حضور او بسیار شادیبخش بود. جلو آمد و من جریان و وقایع را کاملا با او مطرح کردم و در مورد افراد خلع سلاح شده توضیحات لازم را دادم، پس از بررسی اوضاع سوار بر هلیکوپتر شد و رفت.
ستون به حرکت خود ادامه داد و سبب متواری شدن دشمن در ارتفاعات شد که تاکنون با سلاحهای سنگین به آنها حمله نشده بود و صدای شلیکهای بیوقفه ترس در وجودشان افکنده بود. آنها میگریختند و برخی نیز به دست نیروهای ستون به هلاکت میرسیدند. به نزدیک پاوه رسیدیم. در کنار شهر ستون را متوقف کردم. قبل از شهر بیمارستان قرار داشت که در اطراف و داخل آن اجساد پاک پاسداران جان برکف که دلیرانه مقاومت کرده بودند به چشم میخورد و نشانههای وحشیگری و مثله کردن به چشم میآمد. فرصت جمعآوری شهدا و دفن آنها نبود. چرا که باید سریع شهر را در اختیار میگرفتیم. امیر خلبان محمد کریم عابدی هم رسیده بودند و هلیکوپترهای کبرا مشغول هلاکت ضدانقلاب بودند. با قدرت، صلابت، پیروزی و افتخار ستون به شهر وارد شد و ضدانقلابیون به هر سو گریختند. تعدادی خود را در میان جمع مردم پنهان کرده بودند. سپاه و ارتش بر شهر چیره شدند و ارتفاعات از اشرار تهی ماند. پیشمرگان انقلابی افراد خائن که پنهان شده بودند را شناسایی و افراد آنها را دستگیر کردند. وظیفه تامین شهر با سپاه و وظیفه تامین و حراست از اطراف و بلندیهای شهر به ارتش واگذار شد.
ناگفته نماند سردار آزاده احمد روزبهانی و آزاده عطاءالله تاجیک نیز نقش برجستهای در پاکسازی شهر پاوه ایفا کردند. همه به جمعآوری پیکر شهدا خاصه آنان که سه روز در زیر آفتاب قرار گرفته و وضعیت تاسفباری به وجود آورده بودند مشغول شدند. آن روز حجتالاسلام هادی غفاری در کار جمعآوری پیکر پاک شهدا تلاش بسیاری کردند.
پس از آزاد سازی کامل شهر با محاصره شدگانی که نجات یافته بودند در مورد وضعیت عمومی آنان و حمله صحبت کردیم و همه معتقد بودیم لطف و عنایت خداوند بود که باعث شد پیام نجاتبخش امام (ره) صادر شود و الحق که این معجزه ای بود که ما به چشم دیدیم.
پس از تامین تمام مناطق جویا شدم تا شهید چمران را ببینم ولی ایشان برای مبارزه در سنگر دیگری بلافاصله عازم شده بودند و دیدار بعدی ما هنگام فوت آیتالله طالقانی در پادگان سردشت تازه شد و مفصلا در مورد وقایع پاوه و عملیاتهای آینده گفتگو و تبادل نظر کردیم. باید این جا ذکر کنم که هیچ گاه مقاومت جانانه دکتر چمران، شهید اصغر وصالی و پاسداران محاصره شده در پایگاه شهر و بیمارستان به فراموشی سپرده نخواهد شد و قصه دلیری آنها در تاریخ ثبت خواهد ماند. پس از فارغ شدن از تمام امور، مجریان توسط آیتالله محمد صادق خلخالی محاکمه شده و حکم برخی از آنان در همان محل بیمارستان به اجرا درآمد. این نیز نکته جالبی است، آزادسازی پاوه در روز 26 مرداد سال 58 صورت گرفت و خود من نیز سال 69 یعنی ده سال بعد در 26 مرداد از چنگ جلادان بعثی آزاد شدم.
خاطرات سید علی اکبر مصطفوی
==حماسه پاوه در سایه مجاهدت «دستمال سرخها»==
در اواخر مرداد 1358 و در جریان پاکسازی منطقه کردستان از ضد انقلاب و به دنبال محاصره شهر پاوه شهید دکتر چمران به همراه نیروهای پاسدار معروف به"دستمال سرخها» به فرماندهی «شهید علی اصغر وصالی» توانستند پس از چند روز درگیری در حالیکه روزه دار بودند منطقه را از لوث وجود ضد انقلاب پاک کنند که در این درگیریها خون مطهر عده ای از جمله 25 پاسدار مجروح بیمارستان پاوه که بی رحمانه بدست ضد انقلاب به شهادت رسیدند، تقدیم آرمانهای انقلاب گردید.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در تاریخ 22 بهمن 1357 برخی از شهرهای کشور دچار بحران شده و تعدادی از افراد شورشی و ضد انقلاب در برخی از شهرهای مرزی دست به تحرکات نظامی و ترور مردم بی دفاع و شخصیتهای فرهنگی و سیاسی زدند. در کردستان، ترکمن صحرا، آذربایجان و خوزستان گروههایی به نام خلق کرد، ترکمن و عرب بوجود آمده بودند و روند جداسازی را دنبال میکردند. در این موقعیت کردستان به دلیل وجود احزاب ضد انقلاب بیشتری وضعیت خطرناکتر و بحرانیتری را پیش رو داشت به طوری که حتی در سنندج دولت خودخوانده ای به رهبری «شیخ عزالدین حسینی» و «قاسملو» تشکیل داده بودند.
با وجود اینکه هزاران نفر از مردم جهت دریافت سلاح و اعزام به پاوه به نخست وزیری مراجعه میکردند و حتی از گوشه و کنار دنیا، سیل تلگراف و تلفن سرازیر شده بود و اهمال و بی توجهی دولت را نسبت به تحرکات ضد انقلاب در کردستان زیر سوال برده بودند، اما دولت موقت درمقابله با جریان ضد انقلاب کردستان معتقد به برخورد مسلحانه نبود به همین دلیل از اعزام نیرو به این منطقه ممانعت میکرد و اعتقاد داشت که این مسئله با خروج نیروهای انقلابی کمیته و سپاه از کردستان با مذاکره حل میشود، غافل از اینکه با این راه حل در واقع کردستان کاملا در اختیار آنان قرار میگرفت و رادیو حزب دموکرات در یک عملیات روانی به نقل از قاسملو دبیر کل این حزب اعلام کرد که دکتر مصطفی چمران -در گروگان آنهاست.
در تاریخ 27 مرداد 58 با صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر لزوم شکست حصر پاوه مقاومت نیروهای انقلابی مضاعف شد و مردم کرمانشاه نیز پس از این پیام با ابزار آلات بعضا غیرجنگی به سوی پاوه حرکت کردند، هجوم مردم و نیروهایی که به سمت پاوه میآمدند باعث عقب نشینی ضد انقلاب و شکست حصر پاوه شد. متن این فرمان که از رادیو پخش شد در واقع مهلت 24 ساعته ای بود که امام(ره) به دولت و ارتش جهت شکست حصر پاوه و پاکسازی منطقه از لوث ضد انقلابیون داد. امام خمینی (ره) در بخشی از پیام خود فرمود: "...به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار میکنم اگر با توپها، تانکها، قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود من همه را مسئول میدانم"
بدین ترتیب در 28 مرداد 58 نیروهای مسلح ارتش وارد پاوه شدند و نقاط حساس نیز به دست نیروهای سپاه پاسداران افتاد و مهاجمین با تخلیه مناطق حساس شهر به ارتفاعات اطراف گریختند و عملیات پاکسازی با تعقیب آنان ادامه پیدا کرد. از مجموع 180 پاسدار اعزامی از تهران و اصفهان بیش از 150 تن از آنان زخمی و یا به شهادت رسیدند.