ویرایش‌ها

شهید کاظم ابراهیم پور گرجی

۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۲
زندگینامه==زندگی نامه==
شهید در تاریخ 24/8/1342 در شهرستان بهشهر، دهستان قره طغان، روستای گرجی محله به دنیا آمد. پدرش غلامحسین، بازنشسته کارخانه و مادرش خ انه دار بود. شهید در خانواده ای مؤمن و مذهبی با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از امرار معاش پدر در کارخانه تأمین می شد به رشد و شکوفایی رسید. در دوران ابتدایی در مدرسه ابتدایی دبستان شهیدگرجی و دوران راهنمایی در مدرسه راهنمایی امیرکبیر گرجی محله، (3 سال) و دبیرستان را در م درسه دبیرستان شهید رجایی، (رشته تجربی) گذراند. شهید بعد از مدرسه و انجام تکالیف به والدینش در تأمین معاش خانواده کمک می کرد و ه مراه آنان بود . ایشان برای دفاع از کشور و نوامیس، سبب شد به ندای رهبر لبیک گفته و کسب علم و دانش رها کرده و راهی جبهه حق شود.شخصیت و رفتار او بیشتر تحت تأثیر شخصیت ممتاز دینی وسیاسی حضرت امام (ره) بود، همچنین نسبت به دفاع از کشور احساس مسئولیت داشت.از خصوصیات بارز او می توان به خوشرویی، صمیمیت با اعضای خانواده، انجام واجبات اشاره کرد. او دائم به مسجد می رفت و مؤذن مسجد بود. فقدان کاظم در میان مردم و خانواده بچشم می خورد.با فراگیر شدن انقلاب اسلامی در اکثر تظاهرات ضد رژیم شاه حضور فعال داشت. از جمله: شعار نویسی علیه شاه ظالم و پخش اعلامیه به همراه برادرش . وی در نهادی که امام خمینی آن را بنیان گذاری نمود، عضو شد و در زمینه های مختلفی با این نهاد همکاری داشت. سرانجام از طریق این نهاد (بسیج) راهی جبهه حق شد.
==خاطرات==
در توصیف شخصیت و رفتار شهید ابراهیم پور می توان به موارد زیادی اشاره نمود ،از جمله: شهید چه از نظر درسی چه از نظر خصوصیت رفتاری ممتاز و شایسته بود او از نظر درسی جزو نفرات برگزیده شهرستان بهشهر قرار داشت. او آنچنان عشق و علاقه به جبهه و شهادت داشت که جزو اولین مشوق جوانان روستا برای دفاع از کشور بود. سیمای نورانیش قلب هر رزمنده ای را شیفته خود می کرد. شهید آنچنان دلباخته شهادت بود که پسرعمویش ضمن بیان مطالبی و خاطره ای از ایشان نقل می کند: «در عملیات آزاد سازی جاده بانه در خدمت شهید بزرگوار بودم، اسم ایشان را از لیست عملیات پاک کردم. شهید ناراحت شد. گفت:« من رضایت نامه ی شرکت در عملیات را از پدر و مادرم دارم.» گفتم: پسرعمو من طاقت ندارم پیش من زخمی یا شهید شوید. کاظم گفت: «شما زن و بچه دارید، برای من ناراحت هستی؟ بعد از جبهه به زن و بچه ی تو چه بگویم؟» پسرعمو نگذاشت در عملیات شرکت کنم. بسیار شجاع بود و حتماً می خواست که در عملیات شرکت کند. او آخرین باری که به جبهه می رفت روحیه شاد و عالی داشت و از اینکه بسوی معبودش پر می کشد خوشحال بود.به ندای رهبرش، امام خمینی لبیک گفت چون راه امام را راه صراط المستقیم می دانست.
۱٬۴۲۸
ویرایش