ویرایش‌ها

شهیدسيدمحمدحسين محجوب

۷۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۳
===آدم عجیب===
راه افتادیم طرف خاک ریزهایشان، برای پاک سازی. اسرائیلی ها این خاکریزها [[خاکریز]] ها را برایشان طراحی کرده بودند. ایستاده بودیم کنار کانال. بچه ها می خواستند توی [[میدان مین ]] معبر بزنند. یک [[گلوله ی توپ ]] خورد جلوی گردان، [[گردان]] ، حسین مجروح شد. فرستادیمش عقب.از کانال رد شده بودیم، دیدم با همان وضع پا به پای بچه ها بچه‌ها می آید. بهش دستور دادم برگردد،برگشتبرگردد، برگشت.مانده بودیم توی خاکریز عراقی ها. طوفان شدیدی بود، حتی چشم هایمان چشم‌هایمان را هم نمی توانستیم باز کنیم. باز سروکلش سروکله‌اش پیدا شد، از بیمارستان در رفته بود. کمک کرد بچه ها را جمع کردیم و راه را پیدا کرد. دست هامان دستهامان را دادیم به هم و برگشتیم.رفتیم بهداری بخیه های دستش باز شده بود، زخم عفونت کرده بود، رویش پر از خون بود. اشک توی چشم های دکتر جمع شده بود، پیشانی اش پیشانی‌اش را بوسید و گفت: «شما چه انسان های عجیبی هستین!».<ref>کتاب کاش ما هم</ref>
کتاب کاش ما هم ==پانویس==<references />
۱٬۴۲۱
ویرایش