اردشیر در صدد ایجاد دوره های آموزشی در [[یاسوج ]] بود . او موفق به این کار شد و با برگزاری کلاس های آموزشی برای داوطلبان بسیجی این مهم را اجرا کرد . آموزشهایی نظیر : اخلاق، تاکتیک، اسلحه شناسی و جنگهابی چریکی را آموزش می داد .
*تولد
دهم مهر [[۱۳۴۳ ]] در روستای بیدشاهی یکی از روستاهای نزدیک یاسوج به دنیا آمد . او بعد از دوران کودکی در این روستا مشغول به تحصیل شد و بعداز طی دوران ابتدایی به دلیل نبودن مدرسه ی راهنمایی به روستای دیگری به نام موردراز رفت و دوران راهنمایی خود را در انجا سپری کرد . بعداز آن به یاسوج رفت و دوران دبیرستان را در آنجا گذراند .
دوران تحصیلات دبیرستان اردشیر همزمان شد با آغاز [[جنگ ]] تحمیلی . خانواده اصرار داشتند اردشیر درس بخواند اما او به جمع بسیجیان پیوست .
در سال ۱۳۶۱ به عنوان [[بسیج ]] ویژه به عضویت [[سپاه ]] درآمد و به عنوان مربی آموزش های نظامی در پادگان سپاه مشغول خدمت شد و به آموزش و آماده سازی نیروهای بسیج برای اعزام به [[جبهه ]] پرداخت . به دلیل اینکه در آن زمان استان [[کهگیلویه و بویراحمد ]] امکان برگزاری دوره های آموزشی نظامی را نداشت، بسیجیان این استان را برای آموزش به شهرهای اطراف نظیر کازرون، [[کازرون]] ، [[شیراز ]] و آباده اعزام می کردند . اردشیر در صدد ایجاد دوره های آموزشی در یاسوج بود . او موفق به این کار شد و با برگزاری کلاس های آموزشی برای داوطلبان بسیجی این مهم را اجرا کرد . آموزشهایی نظیر : اخلاق، تاکتیک، اسلحه شناسی و جنگهابی چریکی را آموزش می داد . او یکی از نیروهای چریکی مهم سپاه شناخته می شد .
در دی ماه ۱۳۶۲ و در سن ۱۹ سالگی ازدواج کرد . فرزندش در اسفند ۱۳۶۳ به دنیا آمد . او نام فرزند را با مشورت همسرش محمد گذاشت .
سال ۱۳۶۴ سپاه با اجرای عملیات [[والفجر ۸ ]] [[بندر فاو ]] را از ظلم حکومت بعث آزاد کرد تا امکان موشک باران شهرهای استان [[خوزستان ]] نیز از دشمن گرفته شود .
نیروهای زبده سپاه و بسیج برای اجرای این عملیات عظیم به جبهه رفتند که اردشیر نیز از جمله آنها بود . پس از شروع عملیات اردشیر و نیروهای تحت فرماندهی او از اولین نیروهایی بودند که از [[اروند ]] گذشتند و به جبهه دشمن وارد شدند .
*شهادت
اردشیر در روز دوم عملیات مورد اصابت تیربا [[کالیبر ۵۰ ]] دشمن قرار می گیرد و به شهادت می رسد . همرزمانش می گویند او قبل از شهادت گفته بود : من اگر روزی شهید شوم با هیچ سلاحی به شهادت نمیرسم به جزء اسلحه ای به نام کالیبر ۵۰ و آن هم بر روی قلبم اصابت می کند .