← احمد احمدي
بيش از دو سال بعد از شهادت [[شهيد شهید احمد صميمي تركصمیمی ترک]] و چند روز قبل از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شوراي امنيت توسط جمهوري اسلامي، شبي شهيد صميمي ترك را در عالم رؤيا ملاقات كردم و چه ملاقات زيبايي بود! بدين ترتيب كه كنار نهر بزرگ و زلال آبي ايستاده بودم و مشاهده مي كردم كه ستوني از لاله بر روي آب در حركتند و از پيش چشمان من عبور مي كنند و در ميان هر گل لاله، سر شهيدي قرار دارد و بسياري از شهداء به هنگام عبور به من لبخند مي زنند. دقت كه كردم، ديدم برخي از شهداء از آشنايان هستند و آنها را مي شناسم، تا اينكه ناگاه شهيد صميمي ترك (احمد صميمي ترك) را داخل ستون ملاحظه كردم. چون در دوران دوستي قبل از شهادت با يكديگر بسيار صميمي و همنام بوديم و يكديگر را به اسم كوچك (احمد) صدا مي زديم يكه اي خوردم و هيجان زده گفتم: احمد! اينجا چكار مي كني؟! شهيد به منم توجه كرد و از آن حالت گل بيرون آمد و كنار آب در مقابلم ايستاد و با يكديگر حرف زديم. از جمله از وي پرسيدم: احمد جان! جان دادن چگونه بود و شما الان كجا هستي و چكار مي كني؟ ايشان فرمود: من اصلاً متوجه جان دادن نشدم، فقط اندكي احساس درد كردم و سپس ديدم كه جنازه ام افتاده و خودم نظاره گر آن هستم و مي بينم كه جنازه خود من است.