ویرایش‌ها

شهیداحمد غلامی

۲۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۷
*احمدغلامی
*تولد
*تحصیلات
پدرش،نسبت به تحصيل فرزندانش، اهميت زيادي قائل بود، اما در روستاي محل سكونتش،مدرسه‌اي وجود نداشت. به همين‌خاطر، همـراه با ساير اعضاي خانواده،به روستاي محمّدآباد در نزدیکی شهر «خورموج» نقلِ مكان كرد و در آنجا ساكن شدند. احمددر سن شش سالگي،راهي دبستان شد و تحصيلات ابتدايي خود را كه در شهريورماه سال ۱۳۵۰ با موفقيت به پايان رساند. پس از آن وضعيت بدِ اقتصادي و معيشتي خانواده سبب شد تا علـيرغم اشتياق بسياری که به تحصيل داشت، ترك تحصيل نمايد.
*بنای ماهر
*مبارزات انقلاب
*حضوردرجبهه
*شهادت
==خاطرات==
خـلاّقيت بالايي داشت؛به طوري كه توانسته بود حرفه‌هاي مختلف بنّايي،خيّاطي و جوشكاري را به نحو احسن فرا بگـيرد.معتقد بود كه اگر انسان،از همه استعدادهايش استفاده كند،چيزي به نام بيكاري وجود ندارد
*← علي بازياري
براي حضور در عمليات بزرگ ثامن‌الأئمّه(ع) جهت شكست حصر آبادان آماده مي‌شديم. احمد نيز همـراه ما بود. فعاليتهاي زيادي صورت گرفته بود تا نيروها با آمادگي كامل وارد اين عمليات شوند. يادم مي‌آيد يك سروان نيروي زميني ارتش،به جمع ما آمده بود تا ما را درباره مسائل مختلف مربوط به مأموريت خطـيري كه در پيش‌ رو داشتيم، توجـيه كند. او مفصل، براي ما صحبت كرد و ضمن سخنانش چنين گفت:«امشب عمليات انجام مي‌گــيرد؛ لذا لازم است نيروها هيچ وسيله‌اي همــراه نداشته باشند،حــتّي قرآن! همچنــين ما به هر نفر يك عدد سكة پنج‌توماني مي‌دهـيم و فقط مي‌توانند اين پولها را همراه داشته باشند.اين پولها،در حرم مطهر امام رضا(ع) متبرک شده.تعداد آن هم كم است و فقط به نيروهاي بسيجي مي‌دهــيم.» موقعي كه او به ما گفت كه شما هيچ چيز حتي قرآن را هم نبايد همراه داشته باشيد، جمعي از بسيجيان بلند شدند و اعـتراض كردند. از جملة اين افراد يك سيّدي بود. همچنين شهيد غـلامي نيز در بين جمعيت بلند شد و لب به اعـتراض گشود و گفت: «جنگ ما به خاطر قرآن است و ما كه با خودمان قرآن آورده‌ايم، براي اين است كه هم حافظ ما باشد و هم ناظر بر جهاد ما در راه خدا. چرا اجازه مي‌دهيد پول را كه دنيوي است همراه داشته باشيم امّا قرآن را اجازه نمي‌دهيد؟ من كه حاضر نيستم قرآن را از خودم جـدا كنم.»
*←← بیکاری معنی ندارد
يك هفته قبل از شهادتش در كنار هم نشسته بوديم و با هم صحبت مي‌كرديم.احمدیک شلوار نو را با خود همراه داشت و آن را در ساك گذاشته بود. ضمن اشاره به اين شلوار به من گفت: اين شلواري كه مي‌بيني،مربوط به شب عروسي‌ام مي‌باشد.اتفاقاً يك هفتة بعد در حاليكه ما در آماده‌باش صددرصد به سر مي‌برديم،او ر اثر اصابت تركش خمپارة ۱۲۰ شديداً مجروح شد و پس از انتقال به بيمارستان به شهادت رسيد.موقع شهادت او همان شلوار را به تن داشت.
*←← راستگو
در انجام كار بسيار صبور بود و در مواجهه با فراز و فرودهاي زندگي، با سعه صدر بالايي عمل مي‌كرد. اخلاق نيكويش، جذبة بالايي داشت و از اين لحاظ، در مـيان بستگانش ممتاز بود.راستگو بود و اساساً حاضر نبود به هيچ بهانه و مصلحتي،عنصر ناميمون دروغ را وارد زندگيش نمايد.ديگران او را به راستگويي مي‌شناختـند.
*← برادرشهید
روزها در مغازه جوشكاري كار مي‌كرد و شبها به جاي اينكه به استراحت بپردازد، به مدرسه علمـية خورموج مي‌رفت و در آنجا به نگهباني مي‌پرداخت و هرگز احساس خستگي و كسالت نمي‌ کرد. در راهپيمايي‌ها و سخــنراني‌هاي انقلابي همواره حضور داشت و از اين رهگذر،بربصيرت و آگاهي خود از حوادث و اتفاقات زمانه، مي‌افزود.
وصیتنامه==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
*وصیت به برادران وخواهران
چند نصيحت به برادران و خواهران عرض مي‌كنم. برادران و خواهران! وحدت كلمه را حفظ كنيد و نماز را هيچ‌وقت فراموش نكنيد و گوش به فرمان امام باشيد، كه گوش به فرمان امام بودن، امر واجبي است. مردم، قاطعانه با منافقين عمل بكنند كه ما از همچو كساني ضربه خورده‌ايم؛اينها بايد نابود بشوند، چون آدم‌بشو نيستند.
۱٬۴۲۸
ویرایش