ویرایش‌ها

شهید ابراهیم مشهدی زاده

۷ بایت اضافه‌شده، ‏۳۱ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۸
*تولد
سال ۱۳۳۲ در یک خانواده مذهبی در شهرستان شوشتر به دنیا آمد. دوران دبستان، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت در این شهرپشت سر گذاشت. ابراهیم از هوش و ذکاوت بالایی بر خوردار بود. به عهد خود وفا داشت و گفتارش صادقانه بود.
*ورزشکار و هنرمند
به ورزش علاقمند بود و از بهترین فوتبالیست های شوشتر به شمار می رفت.
*ورود به دانشگاه
ابراهیم به ورزش و هنر علاقمند بود ولی این مسائل او را از تحصیل علم باز نداشت و بلافاصله پس از اخذ دیپلم در آزمون سراسری شرکت کرد و در رشته روانشناسی در دانشگاه اصفهان قبول شد. او در سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ لیسانس گردید.
*مبارزات انقلاب
بعد از این او تمام نیرو و توانش را در راه اعتلای انقلاب به کار گرفت و در هر کجا که نیاز بود انجام وظیفه کرد. در دوران مبارزات انقلاب در مساجد شوشتر با جوانانی که در شهر شوشتر برعلیه حکومت خود کامه پهلوی مبارزه می کردند، همکاری نزدیک داشت. او در تصرف شهربانی و پاسگاه ژاندارمری حکومت شاه در شوشتر فعالیت چشمگیری داشت.
*تدریس در مناطق محروم
با اهمیتی که به تربیت اسلامی نسل انقلاب احساس می کرد, به استخدام آموزش و پرورش شهرستان شوشتر در آمد و در روستاهای محروم مشغول تدریس شد. در سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد که حاصل این ازدواج پسری به نام محسن است.
*حضور در جبهه
با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و در جبهه سوسنگرد مجروح شد. او بعد از مداوا دوباره به جبهه رفت. به این گفته ی امام علی (ع) اعتقاد داشت که: جهاد دری است از درهای بهشت است.
*مناجات
خداوندا، نه تنها من بلكه همه اعتراف مي كنيم كه قدر شكر نعماتت را نمى‌توانيم بجا آوريم. حمد و سپاس ويژه اولى‌الامر المؤمنين است كه در آن بر همه از زمان كه درب نور و سپيدى بر فضاى سپاه و ظلمت كده جامعه ما بسته بود، نائب الامام حضرت امام خمينى را بر جامعه ما بخشيد و به او عزت داد تا ما بچشيم ذره‌اى از - شيرينى ولايت ائمه عليهم السلام را. خداوندا حمد و ستايش براى توست كه جامعه ما را از ذلت و زبونى بيرون راندى و به عزت و شرف هدايت فرمودى و اين عزت مدام نيست مگر در سايه اطاعت در بندگى و عبوديت تو. با افتخار ميتوان گفت كه هيچ كشورى و هيچ امتى در جهان اين چنين با عزت و شرافت زندگى نمي كنند وآنهم از توست فقط. خداوندا، وقتى وضعيت فردى خود را بنگرم و وضعيت امت را از طرف ديگر بررسى كنم به اين نتيجه ميرسم كه چرا در گوشه‌اى از شهر راحت زندگى كنم و رنج و زحمت روستا رفتن را به خود ندهم؟ چرا در تابستان استراحت كنم و در راحتى و رفاه باشم و به جبهه نروم؟ چرا دين خدا را که ذره‌اى مي توانم آنهم با جان ناچيزم يارى ندهم؟ چرا؟ فطرت به من حكم مي كند، عقل به من حكم ميكند و خداوندا تو چنين هدايتى فرمود كه بتوانم در اين راه قدم بردارم...
۱٬۴۲۸
ویرایش