گلزار : -تاریخ تدفین : آبادی :
==زندگی نامه==
در تاریخ 08/05/1344 در روستای گاوزن محله رودبست از توابع بخش مرکزی شهرستان بابلسر ، مصادف با ماه رمضان به دنیا آمد. ایشان از نظر اعتقادی در خانواده مذهبی رشد و نمو کرد چنانکه در سن 8 سالگی نماز می خواند و از لحاظ اقتصادی هم با درآمد اندک کشاورزی امرار معاش می کردند.دوست داشت که روحانی شود برای همین به حوزه ی موسی بن جعفر (ع) در مشهد رفت و 6تا 7 ماه ، درس حوزه خواند. تحصیلات را تا مقطع دبیرستان در رشته اقتصاد اجتماعی ادامه داد.
بچه مظلوم ، آرام ، بسیار با محبت و با حیا بود .می گفت :«حجاب تنها برای زن نیست برای مرد هم هست» خودش هم بسیار رعایت می کرد ، با آستین کوتاه بیرون نمی رفت . در سنین کودکی هم بازی می کرد و هم به خانواده اش کمک می کرد.رفتارش با همه اعضای خانواده بسیار مهربان و خوب بود.با گوش دادن به فرمایشات رهبری امام خمینی و روحانی محل به نام آقای براری بسیار متحول شدند و وقتی که حضرت امام فرمودند، جنگ یک تکلیف است. ایشان هم با دل و جان اطاعت کردند و رفتند و دیگر اینکه امام علی (ع) را الگوی خود در زندگی می دانستند.
ایشان شش بار به جبهه اعزام شد. از سپاه بابلسر ، لشکر 25 کربلا به عنوان بسیجی، و آخرین اعزامش از حوزه علمیه مشهد به منطقه مهران بود .آرپی جی زن ، تیربارچی و تخریب چی بود. و نهایتا درمنطقه مهران ، تاریخ 22/03/1365 با اصابت ترکش به شهادت رسید و بعد از 4 الی 5 روز در گلزار شهدای رودبست بابلسر به خاک سپرده شد.
==خاطرات==
مادرشهید- می گوید : بسیار مهربان بود، دوست نداشت دیگران را به زحمت بیندازد . چنانکه ماه رمضان به خانه می آمد به خویشاوندان سرمیزد. درست ده دقیقه به افطار میرفت تا آنها برایش غذاهای آنچنانی درست نکنند و با همان غذایی که برای خودشان درست کردند، افطار کنند.
چنانکه خواهرشهید - هاجر می گوید : نمازهایش را به هیچ عنوان ترک نمی کرد و همیشه با وضو بود و هیچوقت غیبت نمی کرد ، اگر هم کسی غیبت می کرد ، علی لبخندی می زد و می گفت : «چرا حرف دیگران را می زنید، حرف خودمان باشد تا غیبت پیش نیاید.» نماز شب را همیشه می خواند. شب ها کمتر می خوابید و تا سحر بیدار بود. عشق و علاقه ی زیادی به جبهه داشت. چنانکه بعد از 3 الی 4 بار به جبهه رفتن ما هرچه اصرار کردیم تا او را از رفتن منصرف کنیم ، قبول نمی کرد و به خاطر همین او را به حوزه علمیه مشهد فرستادیم تا هوای جبهه رفتن از سرش بیفتد. اما دیدیم که او از همان حوزه به جبهه اعزام شد. به ما می گفت : قبل از اینکه جبهه به ما محتاج باشد، ما به جبهه محتاج هستیم.
منبع سایت جنگ و درنگ
http://jangoderang.ir/shohada/information/32