مسئولیت یکی از کارخانه های [[تهران ]] را با امکانات رفاهی کامل برایش پیسشنهاد کردند ،نپذیرفت . به خاطر کسب رضای الهی و خدمت به مردم محروم جامعه ،وارد جهاد سازندگی شد و بدون دریافت حقوق شب و روز در آبادانی روستاها تلاش می کرد.
[ویرایش]
جاویدمحسنی سال [[۱۳۳۸ ]] در [[اردبیل ]] به دنیا آمد .محیط خانوادگی آنها در ماههای [[رمضان ]] و محرم به وجود شخصیت های مذهبی مزین بود .مراسم مذهبی در رشد روحیه ظلم ستیزی و مبارز و ایمان جاوید نقش ارزنده ای داشت .از جمله این شخصیتها آیه الله مشکینی واستادقرائتی بودند .حضور در جلسات تفسیر استاد خوشنویس نیز که آن روزها در کتابخانه مسجد اعظم اردبیل برگزار می شد ،اثرات عمیقی در روح و جان جاوید داشت .
[ویرایش]
علاقه به مسجد و عزاداری برای [[سید الشهدا]](ع) از کودکی دلش را لبریز ساخت .آنچنان که با شور و شوقی تمام در مجالس مذهبی شرکت می کرد و همیشه در سنگر مساجد حضوری همه جانبه داشت .پس از اخذ دیپلم ، به عنوان جهاد گر در جهاد سازندگی مشغول خدمت شد .
[ویرایش]
پس از شروع [[جنگ ]] او شرکت در [[جبهه ]] را بر سازندگی در پشت جبهه ترجیح داد وبه ستاد جنگ های نامنظم که توسط شهید دکتر [[مصطفی چمران ]] فرماندهی می شد،پیوست.اومسئول گروه امداد پزشکی ستاد جنگهای نامنظم بود. جاویددر تاریخ [[۲۴/ ۸/ ۱۳۵۹ ]] در منطقه [[سوسنگرد ]] بر اثر اصابت [[گلوله ]] دشمن به شهادت رسید .
...کم کم روحیه ام قوی شده است هول و هراسی ندارم دلم می خواهد از امدادگری منصرف شوم و همراه برادران [[بسیج ]] و [[سپاه ]] و [[ارتش ]] بجنگم.
← عنایت خدا
۱۲ ظهر هفدهم آبان ماه به [[اهواز ]] رسیدیم .عده ای از مردم در شهر همچنان از شرف و حیثیت خود دفاع می کردند .شب را با نگهبانی به سر بردم . هراس و وحشت خاصی احساس می کردم ؛تازه پی می بردم که چقدر ایمان ضعیفی داشتم ؛به هر حال چشم به عنایت خدا دوخته ام .
پس از استراحتی کوتاه ،صبح زود به طرف سوسنگرد به راه افتادیم .منظره عجیبی بود ؛ ماشین ها را با گل استتار کرده بودند .در قسمت عقب ماشین با استفاده از برانکارد دو تخت برای حمل مجروح درست کرده بودیم .سر پرست گروه پزشکی تهران هم با ما بود .همراه اکیپ خود به توپخانه ارتش در خط سر زدیم .این خاطره ها را در سنگر یکی از رزمندگان می نویسم .از اول صبح آتش خمسه خمسه های دشمن لحظه ای خاموش نشده است .ارتش ما نیز به نوبه خود مقابله می کند .
...کم کم روحیه ام قوی شده است هول و هراسی ندارم دلم می خواهد از امدادگری منصرف شوم و همراه برادران بسیج و سپاه و ارتش بجنگم .
در خفقان سیاسی طاغوت صدای رسای جاوید بود که در مساجد با قرائت مقاله هایی سکوت را می شکست . با راهپیمایی ها و پخش اعلامیه ها و نوارهای امام راحل رعب و وحشتی وصف ناپذیر در دل طاغوت بر می انگیخت .او با پخش نوارها و کتابهای مذهبی که از سوی طاغوت قدغن شده بود ،خدمتی ارزنده به انقلاب می کرد .
پس از دستگیری یکی از علمای [[قم ]] که برای اشاعه فرهنگ انقلاب به اردبیل اعزام شده بود تظاهرات عظیمی در شهر بر پا شد .جاوید از ترتیب دهندگان این راهپیمایی بود و در همین حرکت بود که مراکز فساد شهر مورد حمله انقلابیون قرار گرفت .وی جزو اولین کسانی بود که به این مراکز حمله برد و شدیدا تحت تعقیب ماموران ساواک قرار گرفت .
← بنده صالح خدا
از جمله خصایص فردی شهید و دلاوری ایشان و توجه خاصشان به [[نماز ]] و ارتباط قلبی با خدا بود .سجده هایش گاه آن چنان طولانی می شد که اطرافیان را شگفت زده می کرد .در هر کاری توکل به خدا داشت و تابع کامل و دنباله رو ولایت امر بود .
در هیچ مشکلی از خود تزلزل نشان نمی داد و تا آخرین لحظه با سختی ها مردانه رو به رو می شد .نظم و انضباط خاصی در امور و فعالیتهایش داشت و با وجود قاطعیت تمام در کارها و مشکلات ،در بر خورد با زیر دستان کاملا رئوف و مهربان بود .به خصوص با طبقه پایین اجتماع همدردی خاصی می کرد از هیچ کاری ابایی نداشت و گاهی چون کارگری ،گونیهای آرد جا بجا می کرد .