'''متن پررنگ'''شهید افراسیاب سلیمانی
==زندگی نامه==
در یکی از محّلات شهر چالوس روز هفتم بهمن ماه سال 1330، قابله محلی به خانه «سلیمان» آقا آمد تا در تولد نوزاد «اقبال» خانم، او را کمک و پرستاری کند. زمستان سردی بود اما خانواده سلیمانی با خبر تولد فرزند نو رسیده گرمایی یافت که همه سردی و سرما را از یاد برد. عموی نوزاد نام افراسیاب را برای کودک پیشنهاد کرد و پدر و مادر نیز نام افراسیاب را بر وی گذاشتند.
افراسیاب فرزند اول خانواده بود خانواده ای که سالها بعد، خداوند یک فرزند پسر و چهار فرزند دختر نیز به آنها هدیه داد. اقبال خانم و سلیمان آقا، فرزندشان افراسیاب را با محبّت و تلاش خود پرورش دادند و زندگی دوران کودکی افراسیاب در شهر چالوس سپری شد.
فاصله خطوط درگیری با دشمن بسیار نزدیک بود، در شرایطی حسّاس سرپر سودای افراسیاب در تیر رس دشمن قرار گرفت، تیر مستقیم دشمن به جمجمه او برخورد کرد و او را بر خاک گرم میدان جهاد انداخت. همرزمانش خود را به او رساندند امّا به دلیل حسّاسیت محل برخورد گلوله، افراسیاب فرصت بیشتری برای حیات و ادامه مبارزه نیافت و به شهادت رسید.
شهادت فرمانده دلاور، افراسیاب سلیمانی همرزمانش را داغدار ساخت امّا چیزی از دلاوری و مقاومت آنها نکاست و راهش را با استواری و شجاعت ادامه دادند.
پیکر پاک شهید افراسیاب سلیمانی روز 21 دی ماه سال 1359، به تهران رسید و از منزل پدری با حضور همکارانش در شرکت صنایع شیر و مسئولین وزارت کشاورزی و مردم محلّه سبلان، با ندای تکبیر و توحید و با عزّت و احترامی شایسته به سوی بهشت زهرا تشییع شد و در آرامگاه وی در قطعه 27 شهدا ردیف 57 شماره 37 به خاک سپرده شد. اما روح پاکش در جوار اولیاء و شهیدان منزل یافت.<ref>منبع:سایت نویدشاهد</ref>==پانویس==<references/>