ویرایش‌ها

شهیداحمد پور اکبر

۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۲
Salehi98 صفحهٔ [[شهید احمد پور اکبر]] را به [[شهیداحمد پور اکبر]] منتقل کرد
==وصیت نامه== 
« وَلا تَحْسَبَنَّ الْذينَ قُتِلوُ فِي سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونْ» کساني که در راه خدا کشته شده اند مرده مپنداريد بلکه آنان زندگانند و نزد خدا روزي دارند. با درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي ايران،وبا درود به روان پر فتوح شهداي اسلام به خصوص شهداي جنگ تحميلي اي خداي بزرگ از تو سپاسگزارم که به من شايستگي گام برداشتن در راهت را عطا کردي و همچنين از شما پدر و مادر عزيزم که مرا در راه رسيدن به هدفم ياري کرديد ممنون و سپاسگزارم مادر و پدر عزيز از زحمات بي دريغ شما نسبت به فرزند حقيرتان که مي دانم حتّي جزيي از آن را حقّ شناسي نکردم کمال تشکّر را دارم واميدوارم مرا ببخشيد ،از تمام برادران و اقوام و دوستان و خواهرم حلال بودي مي طلبم . خدايا ، تو خود مي داني از آن لحظه اي که قدم در اين راه گذاشتم ، هدفم تو بودي و بس. حال از تو مي خواهم اگر لايق فور عظيم شهادت مي باشم مرا به آن برسان ، خدايا مي دانم که در اين جهان،گناهان نابخشودني بسياري مرتکب شده ام و اي خداي مهربان آن گناهان را با کمال ندامت به درگاهت اعتراف مي کنم و تو خود شاهدي من گناهان را از روي ناآگاهي انجام داده ام و از تو طلب آمرزش مي نمايم. خدايا ، از آن روزي که ما را آفريدي بغير از معصيت از ما چه ديدي خداوندا به حقّ هشت و چهارت زما بگذر گنه ديدي نديدي برادرم محمّد آقا اگر ناملايمتي از من ديدي مرا به بزرگواري خود ببخش و در همة کارهايت خدا را حاضر و ناظر بدان ، برادرم محمود آقا درس خواندن را از ياد مبر تا بتواني فرد مفيدي واقع شوي و تو اي خواهرم حجابت را حفظ کن و حضرت زهرا (س) را براي خود الگو قرار بده ، و تا مي توانيد به قاسم عزيز محبّت کنيد واز شما مي خواهم مرا در بهشت رضا دفن کنيد و در خاتمه از همه حلال بودي مي طلبم.
==خاطرات== 
• «روزی که می خواست اعزام شود به ایشان گفتم که از دوستان و فامیل خداحافظی کن ، گفت : بخاطر اینکه ریا نشود ، خداحافظی نمی کنم . جبهه رفتن که خداحافظی نمی خواهد و فقط بخاطر احترام به مقام شهید از خانواده محترم شهید حجازی خداحافظی کرد و وقتی از زیر قرآن عبور کرد ، قرآن را برداشته و باز کرد و نمی دانم چه آیه ای را مشاهده کرد که سرش را تکان داد و نگاهی به من کرد و راه افتاد و در کوچه هم که رسید ، برگشت ، نگاهی به برادر کوچکش قاسم انداخت و گفت شاید این آخرین دیدار باشد . »
• یکی از همرزمان فرزندم بنام آقای حشمتی از نحوه ی به شهادت رسیدن احمد گفت: آن روز احمد وضو گرفت بعد از وضو سر و گردنش را هم شست و خشک نمود بعد عطر زد و رفت به نماز ایستاد نماز ظهرش که تمام شد گفتم هوا گرم است بیا داخل سنگر گفت باشد، بعد به نماز عصر ایستاد در حال قنوت بود که با صدای خمپاره از سنگر بیرون آمدم دیدم احمد به زمین افتاده ولی هنوز دستهایش رو به آسمان است وقتی بالای سرش رسیدم و گرد و خاک نشست، دیدم شهید شده است.
• برادر احمد که خود و پدرش در جبهه بودند و فهمیده بودند که احمد نیز می خواهد به جبهه برود برای این که احمد از رفتن به جبهه منصرف کند به او گفته بود بیا داداش برایت موتور سیکلت می خرم تو در این جا بمان و به درست ادامه بده و کارهای خانه را هم در نبود پدر که در جبهه است و من که نیستم تو انجام بده که احمد قبول نکرد و گفت: نگاه داداش تو برای خودت و پدر هم برای خودش به جبهه می رود و من هم برای خودم می روم .ضمنا امام فرموده اند به نیرو در جبهه نیاز داریم.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=48984898منبع سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس==<references/>
۱
ویرایش