ویرایش‌ها

یعقوب لیث صفاری

۳ بایت اضافه‌شده، ‏۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۲
محمد بن واصل تمیمی بر فارس چیره شده بود .المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالی که محمد بن واصل در  اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ ه.ق یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ریو فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یعقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شد. الموفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک، پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت:
«به خلیفه بگو که من مردی رویگر زاده‌ام و اکنون بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ ه.ق در گندی شاپور در اثر قولنج درگذشت. یعقوب را مردی با خرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.
 
http://forum.iranhakha.com/printthread.php?tid=6509
 
پدر زبان پارسی پس از اسلام در ایران
یعقوب لیث (حکومت = ۸۶۷-۸۷۹) سربازی با شهامت و با قابلیتی استثنایی بود که از خانواده‌ای از مردم عادی و از پدری مسگر برخاست و حکمران شرق و جنوب ایران گشت. تا بغداد لشکر راند و معتمد خلیفه عباسی را به مبارزه طلبید. وقتی شاعری بنا بر رسم زمان، قصیده‌ای به عربی در مدح او سرود، وی او را ملامت کرد که چرا به زبانی که نمی‌فهمد برایش شعر سروده است. با شنیدن این سخن، محمد بن وصیف که اداره امور دیوان یعقوب را بر عهده داشت قصیده‌ای به فارسی در مدحش سرود و این قصیده (براساس روایت مؤلف ناشناس تاریخ سیستان که قصیده را نقل نموده) آغاز سرودن شعر درباری به این زبان گردید.
این نظریه که نخستین شعر فارسی در زمان صفّاریان سروده شده باشد البته درست نیست. شواهد و حتی نمونه‌هایی از اشعار فارسی که در زمان طاهریان سروده شده در دست است، شامل دو قطعه از حنظله بادغیسی و می‌توان به آسانی تصور نمود که زودتر از آن هم کوشش‌هایی برای سرودن شعر به اوزان محلی و یا در قالب شعر عربی به طور پراکنده این‌جا و آن‌جا صورت گرفته باشد، اما از آن‌ها چیزی به دست ما نرسیده است. اقدام یعقوب محرّکی در سرودن شعر فارسی شد و آغاز سنتی گردید که سامانیان، پیشروان راستین رستاخیز ادبی ایران، آن را برگرفته و گسترش دادند.
 
http://abt2.blogfa.com/category/12/%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86
۲۷
ویرایش