ویرایش‌ها

شهید حسن دهقان نژاد

۳۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۷
مادر شهید : روز مادر بود. همه‌ی دخترها و پسرهایم به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.بعد از رفتن آن‌ها، دلم گرفت . یاد پسرم « حسن » افتادم.توی دلم گفتم:« خدایا ! چی می‌شد پسر عزیزم، « حسن » هم به دیدنم می‌آمد و روز مادر را در کنارش بودم .» شب با همین فکر به خواب رفتم.در عالم رؤیا دَرِ خانه به صدا در آمد.به طرف در رفتم . در را باز کردم.پسرم را که سوار بر اسب بسیار زیبایی و با لباس‌ سبز رنگ و بویی معطر و با چهر‌ه‌ای نورانی، در حالی که سبزپوش دیگری در کنارش ایستاده بود دیدم.به من سلام کرد و گفت: « مادر ! به دیدنت آمده‌ام. روزت مبارک !
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین <ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1547پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
۷۳۱
ویرایش