در عملیات به اتفاق صنعتکار هر دو مجروح شدیم ودر کاشان دوران نقاهت را می گذراندیم. یک روز جمعی از بچه های نجف آباد به ملاقات من آمدند. فرصت را غنیمت شمرده همراهشان به دیدار حسین رفتیم. پایش شکسته و در کشش قرار داشت. لذا در گوشه ای از اتاق د راز کشیده بود. پس از احوالپرسی از او خواستیم، پندی، موعظه ای چیزی بگوید.
در حالی که به محاسنش دست می کشید گفت: با این مجروحیت خدا خواست به من بفهماند که حسین تو کاره ای نیستی. قبل از عملیات خیلی تلاش کردم کارها را هماهنگ کنم و اتفاقاً موفق بودم. همین موفقیت باعث نوعی غرور در من شد که فکر کنم اگر من در لشگر نباشم ممکن است خللی ایجاد شود یا هماهنگی ها از بین برود.
ولی اکنون که مدتی است در منزل بستری هستم، اوضاع و احوال لشکر را که از شما می پرسم متوجه می شوم که من نبوده ام که کارها را انجام می داده ام، بلکه مشیّت خدا و تقدیر او و خواست او بوده است که کارها را انجام می داده است و من واسطه ای بیش نیستم. پانویس ۱. ↑ یس(۳۶)،آیه۹ <ref>پایگاه اطلاع رسانی سه هزار شهید استان قزوین</ref> ردههای این صفحه : شهیدان استان اصفهان | شهیدان روحانی | شهیدان کاشان | شهیدان لشکرنجف اشرف | فرماندهان شهید
==پانویس==
<references />
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:حسین_صنعت_کار}}