ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدحسن شوکت پور

۱٬۳۹۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۱
Khoshkenar9712 صفحهٔ [[شهید حسن شوکت پور]] را به [[شهیدحسن شوکت پور]] منتقل کرد
حاج حسن شوکت پور فرزند : محمد کاظم متولد : 1331/09/15 در مهدیشهر - درجزین تحصیلات : لیسانس تاهل : متاهل یگان: سپاه-ستادکل مدت حضور : 5سال 7ماه مسئولیت : جانشین لجستیک ستاد مشترک سپاه نوع عضویت : پاسدار نوع شغل : نظامی تاریخ شهادت : 1368/05/29 محل شهادت : بیمارستان بقیة الله تهران عملیات : سایر محل دفن : مهدیشهر درجزین
==زندگینامه==در سال 1331 در شهر سمنان و در شب شهادت امام حسن مجتبی (ع) در خانواده‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.او تحصیلات ابتدایی را در سمنان گذراند و پس از آن به همراه خانواده به روستای «درجزین» از توابع سمنان مهاجرت كرد.او با وجود كمی سن به مجالس مذهبی و تحصیل علوم دینی علاقمند بود. پس از پیروزی انقلاب از سوی دفتر عمران حضرت امام خمینی (ره)به كردستان رفت و در آنجا به فعالیت های عمرانی و سازندگی مشغول شد.پس از آن مدتی با واحد فرهنگی حزب جمهوری اسلامی همكاری كرده و به افشای جنایات گروهك منافقین در كردستان پرداخت.در جریان آمد و شد وی به محافل و مجالس مذهبی با شخصیت آسمانی و ملکوتی امام راحل خمینی بزرگ آشنا شد .این آشنایی روح تشنه او را در مسیر مبارزه علیه حکومت ستم شاهی قرارداد.در سال 1353 در یکی از مدارس منطقه نظام آباد تهران به همراه تعدادی دیگر از مبارزان مسلمان به فعالیتهای فرهنگی علیه رژیم شاه و با تهیه و توزیع کاریکاتور و نوشته های متناسب با فضای سیاسی اجتماعی آن زمان به امر بیداری و روشنگری مردم خصوصا قشر دانش آموزان کشور پرداخت.او بعد از مدتی در کارخانه خودرو سازی مزدا استخدام شد.در این کارخانه به علت اعلام انزجار و مخالفت با حضور نا سالم عوامل بیگانه مورد تعقیب ساواک قرار گرفت .او با تلاش شبانه روزی تا پیروزی کامل انقلاب و محو حکومت منحوس پهلوی از متن میهن اسلامی به فعالیت خود ادامه داد. با آغاز جنگ و نیاز جبهه های نبرد به نیروهای کیفی انقلاب شهید شوکت پور «فعالیت در استانداری را رها کرده به خیل سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست.با شروع جنگ به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و در بیشتر عملیات ها شركت كرد.وی به عنوان یکی از بهترین مسیولین تدارکات جنگ منشا خدمات بسیار ارزشمندی در ساماندهی و پیشبرد لجستیک مناطق جنگی شد .مسئولیت لجستیک قرارگاه حمزه و لشکر 14 امام حسین را تا عملیات پیروزمند والفجر 8 در مناطق محتلف جنگی به عهده داشت او به دلیل توانایی‌های بسیاری كه داشت به عنوان مسئول تداركات قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) منصوب شد تا اینکه سرانجام در گرماگرم عملیات والفجر 8 در فاو از ناحیه کمر بر اثر اثابت ترکش توپ قطع نخاع شد و تا پایان عمر گرانقدرش قهرا مجبور به استفاده از صندلی چرخدار گردید. آن شهید عزیز مدتی را در بیمارستان بستری بود اما عشق حضور در کنار رزمندگان اسلام او ر با همان صندلی چرخدار به مناطق عملیاتی کشد و تا پایان جنگ در کنار سرداران و فرماندهان جنگ و فرماندهان جنگ به وظیفه خطیر دفاع از اسلام پرداخت با پایان جنگ به سمت فرماندهی لجستیک نیروی مقاومت و جانشین فرماندهی آماد نیروی زمینی سپاه منصوب شد .آن شهید عزیز به رقم معلولیت جسمی شدید همه روزه صبح زود با صندلی چرخدار در محل خدمت خود در فرماندهی آماد حاضر می شد و تا دیروقت به رفع و فتق امور حوزه فرماندهی خویش می پرداخت.اما سرانجام این کوه صبرو استقامت و این مجاهد نستوه را اندوه شدید ارتحال پیر و مرادش از پای انداخت. خبر جانگداز رحلت امام تاب و توانش را ربود ، پس از درگذشت امام بارها و بارها اعلام کرد که پس از رحلت آن روح بلند دیگر ادامه زندگی برایم قابل تحمل نیست . این عاشق صادق و پیرو راستین خط سرخ علوی در حالی که بیش از دو ماه از رحلت عاشقان و عارفان نگذشته بود بر اثر عفونت شدید کلیه ، دارفانی را وداع گفته و به خیل شهیدان انقلاب پیوست .[1]
[[پرونده:Photo 2018-11-23 06-35-17.jpg|250px|بی‌قاب|وسط|شهید حسن شوکت پور]]
==خاطرات==*شادروان رسول ملاقلی پور :
چند روز به عيد مانده بود. حسن شوكت‌پور تلفن كرد و خواست كه به منطقه بروم. وقتي مي‌گفت بيا، مي‌فهميدم كه عملياتي در پيش است و نبايد سؤال و جواب اضافه بكنم. با حسن در همين حوزه هنري آشنا شدم.
وقتي فيلمي مي‌سازم دلم مي‌خواهد حداقل بتوانم روح حسن آقا را يك جور از خودم راضي كنم. نبايد فراموش كنم كه اگر فيلم‌ساز شدم به خاطر خون حسن شوكت‌پور و حسن آقاهايي است كه من نمي‌شناسم كه همه‌شان زندگي را دوست داشتند. حسن آقا عاشق دختر كوچكش بود ولي به خاطر ما از همه دلبستگي‌هايش گذشت. ما آدم‌هاي خوشبختي خواهيم بود اگر قدر اين عاشق‌هاي فداكار را بدانيم.
[1]
منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان*لقمه حلالروزی با شهید حسن آقا از خیابان عبور می کردیم کنار خیابان عده ای بساط میوه فروشی پهن کرده بودند.به میوه ها که نگاه کردم چشمم به جعبه های انگور افتاد درشت و خوش رنگ بودند. به حسن گفتم: «اجازه میدی کمی انگور بخرم؟»گفت: «اگه دوست داری، عیبی نداره بخر.» از فروشنده نایلونی گرفتم اما با خودم گفتم بهتر است اول ببینم انگورش خوب است یا نه!یک دانه انگور گذاشتم توی دهنم. دیدم بی مزه است. گفتم شاید این یکی اینطور بوده. چند دانه ي دیگه خوردم وقتی دیدم انگورها تعریفی ندارند نایلون را گذاشتم سرجایش و برگشتم پیش حسن آقابه من گفت: «پولشو دادی؟» گفتم: « پول چی رو؟» گفت: « پول همون چند تا دونه ای که خوردی.» همون جا بود که به خودم آمدم به خاطر دقت و توجهش تشکر کردم و رفتم سمت میوه فروش. شهید حسن شوکت پورحدیث آرزومندی/ص 86   <ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/126منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]</ref> ==پانویس==<references/>
۱٬۰۶۹
ویرایش