ویرایش‌ها

پاوه

۱۶۳ بایت حذف‌شده، ‏۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۲
شهر پاوه مرکز شهرستان پاوه و اورامانات به فاصله 112 کیلومتر از مرکز استان کرمانشاه و 45کیلومتری با مرز [[عراق]] قرار دارد.
در بیستم مردادماه 1358 گروههای ضدانقلاب در روستای قوری قلعه جمع شدند و قطع نامه ای تنظیم نمودند که باید شورای شهرستان پاوه تشکیل گردد. پاسداران غیربومی در منطقه نباشند و به [[کردستان]] خود مختاری داده شود. مردم در شهر تظاهرات کردند و در فرمانداری متحصن شدند و می‌خواستند برای تأمین امنیتشان نیروی کمکی بیاید. چند روز بعد تعداد شصت [[پاسدار]] به فرماندهی [[اصغر وصالی]] به پاوه اعزام و تعدادی از پاسداران سپاه کرمانشاه توسط [[هوانیروز]] به شهر پاوه منتقل و در آن شهر مستقر گردیدند.
نیروهای ضدانقلاب با گرایش های مختلف خودشان را به قوری قلعه رساندند و شب بیست و سوم مردادماه 1358 به پاوه حمله کردند . پاسگاه ژاندارمری پاوه به فرماندهی [[ستوان یوسفی]] تنها قرارگاه نظامی شهر بود. گروه اصغر وصالی و برخی پاسداران در خانه پاسداران بودند. ملاقادر قادری روحانی محبوب مدرسه قرآن پاوه هم در بین مدافعان بود.
ضد انقلاب به شهر نزدیک شده بود و بیمارستان را زیر آتش داشت. یکی از پرستاران روایت می کند به خاطر تیراندازیهای زیاد مجروح ها را از تخت پایین آوردیم و کف بیمارستان خواباندیم تا در امان باشند. صبح روز بیست و پنجم مردادماه، ضدانقلاب به بیمارستان نزدیک شدند لذا نیروهای سپاه در بیمارستان ماندند و پرستاران را به محل امنی فرستادند.
همان روز [[هواپیمای فانتومی]] که برای شناسایی و کمک رفته بود در چهار کیلومتری شرق پاوه به کوه برخورد و هر دو خلبانش به [[شهادت]] رسیدند. هلی کوپتر 214 که برای انتقال مجروحان زیر رگبار گلوله های ضد انقلاب در حال بلند شدن از زمین بود دچار سانحه گردید و تمام مجروحان و خدمه اش به [[شهادت]] رسیدند. حلقه محاصره بیمارستان تنگ و تنگ تر می شد. دشمن خیلی به بیمارستان نزدیک شده بود. بچه ها چند روز مقاومت کرده بودند بدون غذا. قبل از تصرف بیمارستان تعدادی توانستند از بیمارستان بیرون بروند و بیمارستان که دست ضدانقلاب افتاد کلیه مجروحان را به شهادت رساندند.
به علت بسته بودن راههای زمینی منتهی به پاوه تنها راه ارتباطی از طریق هوا و به وسیله بالگردهای هوانیروز آن هم زیر آتش سنگین ضدانقلاب بود و این راه هم به علت عدم تأمین کافی کار بسیار مشکلی بود. نیروهای مدافع خیلی خسته بودند. ضدانقلاب پاسگاه را محاصره کرد. نیروهای ضدانقلاب پشت دیوارها و [[سیم های خاردار]] پاسگاه بودند اما جرأت داخل شدن نداشتند و مدافعان پاسگاه بی توجه به درخواست ضدانقلاب که از مدافعان میخواستند خود را تسلیم نمایند به دفاع از خود ادامه دادند.
پیام امام(ره) تهاجم ضدانقلاب را در هم شکست و آتش گلوله هایشان کم شد. تعداد زیاد از ضدانقلاب پا به فرار گذاشتند. رزمندگان اسلام با روحیه مضاعف پیش از رسیدن نیروهای کمکی بسیاری از موقعیت های ضدانقلاب را فتح کردند و وقتی نیروهای کمکی رسیدند مدافعان پاوه را پاکسازی نمودند. پاوه ایام به یاد ماندنی را تجربه کرد. پاوه ایران کوچکی شده بود که قلب تمام ایرانی ها در آن می تپید .مردم از همه جای کشور خودشان را به پاوه رسانده بودند و تا صبح در کوچه ها و خیابانهای پاوه شادمانی می کردند و شعار می دادند.
پس از ازادی پاوه مردم با شیون و زاری به بیمارستان آمدند . بعضی جنازه ها را که شناسایی شدند بردند جایی خاک کردند اما هشت نفر ماندند که جنازه های در هم شکسته شان قابل شناسایی نبود. اسم هشت تایشان معلوم بود اما اسم تک تکشان نه . هشت قبر آنها و یادمانی که این روزها در کنار بیمارستان بنا شده است نمادی شد از مظلومیت یاران خمینی(ره).1<ref>[[ http://kermanshah.sajed.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=245:1391-05-23-23-00-04&catid=47:1390-05-25-10-35-48|سایت کرمانشاه]]</ref>   
==خاطرات==
==خاطرات مرتبط با حماسه پاوه==  ===*ناگفته‌هایی از ماموریت پاسداران تهران در حماسه پاوه===
فرمان امام (ره) معجزه‌ای برای پایان غائله کردستان بود
هنوز اذان صبح را نگفته بودند که موج افرادی که بنا به فرمان امام (ره) برای ادای تکلیف آمده به ساحل ایمانی روانسر برخورد کردند. افرادی را مامور کردیم تا نیروهای تازه رسیده را سازماندهی کنند. درمیان افرادی که می‌آمدند، یک گروه از ارتشیان با سلاح‌های سنگین دقیقا از همان نوعی که مورد نیاز ما بود رسیدند. به سرعت جلو رفتم و از آن‌ها پرسیدم که آیا می‌توانید از این سلاح‌ها استفاده کنید. بیشتر آن‌ها فقط به فرمان امام(ره) با ابزارهایی که در اختیارشان بود آمده بودند و من از آن‌ها خواستم که با من همکاری کنند و اطمینان دادم که متخصص در استفاده از این سلاح‌ها هستم.
دسته دسته نیروهای داوطلب به روانسر می‌رسید. نماز صبح را که خواندیم تعداد افراد آنقدر زیاد شده بود که فقط به افراد ارتشی و سپاهی اجازه عملیات دادیم و مردم عادی را برای احتیاط به کرمانشاه بازگرداندیم تا افراد را سازماندهی کنیم. آفتاب نیز همچون امید رزمندگان اسلام بالا آمد و شعاع‌های طلایی خود را بر قله‌ها و بلندی‌ها انداخت. کریم امامی به همراه عده ای از پاسداران برای تامین منطقه روانسر ماند. ابوشریف مسئولیت نیروهای سپاه را به عهده من گذاشت و خود برای سرکشی به اطراف و نقاط مختلف با عده‌ای راهی شد. دوستان مربی خودم محمدرضا ابراهیمی، علی اشرف امیری، فرج الله مهدوی‌نیا و صاحب علی رسولی و محمد حسین نقدی را در روانسر مامور کنترل اوضاع کردم. نیروهای ارتشی نیز با فرماندهی یکی از افسران رده بالای داوطلب در یک ستون به همراه ما به حرکت درآمدند. من در یک [[نفربر پی‌ ام‌ پی]] ارتشی که یک [[[خمپاره‌انداز 120م.م]] در آن جاسازی شده بود و [[تیربار گرینف]] که خود پشت آن قرار گرفتم جلوی ستون به حرکت درآمدم و ستون قدرتمند داوطلب مرکب از ارتشیان و سپاه به سوی پاوه به دنبال نفربر پی ‌ام‌ پی به راه افتادند. هر نقطه مشکوکی را که می‌دیدم با خمپاره 120 م.م که شعاع ترکش آن 400 متر است می‌کوبیدم و در طول حرکت دائما ارتفاعات را با تیر بار مورد هدف قرار می‌دادم.
بقیه ستون هم چنین می‌کرد و حرکت چنین ستونی با این همه صلابت و قدرت، رعب و هراسی در دل اشرار انداخته بود، طرفه که هم زمان با ما از لشکر یک مرکز امیر خلبان محمد کریم عابدی با یک فروند [[هلی‌کوپتر شونک]] و 50 نفر از نیروهای زبده لشکر 21 حمزه با حمایت سه هلی‌کوپتر کبرا به خلبانی [[شهید شیرودی]]] ، [[شهید کشوری]] و [[شهید پیشگاه هادیان]] نیز برای شکست حصر پاوه به حرکت درآمده بودند که هنگامی که ما به شهر رسیدیم آنان نیز به ارتفاعات مشرف به شهر مستقر بودند و علاوه بر هلی‌برن نیروها، هلی‌کوپترهای کبرا ارتفاعات صعب العبور را به رگبار بسته و ضدانقلاب را به وحشت افکندند. شهیدشیرودی
پس از تامین تمام مناطق جویا شدم تا شهید چمران را ببینم ولی ایشان برای مبارزه در سنگر دیگری بلافاصله عازم شده بودند و دیدار بعدی ما هنگام فوت آیت‌الله طالقانی در پادگان سردشت تازه شد و مفصلا در مورد وقایع پاوه و عملیات‌های آینده گفتگو و تبادل نظر کردیم. باید این جا ذکر کنم که هیچ گاه مقاومت جانانه دکتر چمران، شهید اصغر وصالی و پاسداران محاصره شده در پایگاه شهر و بیمارستان به فراموشی سپرده نخواهد شد و قصه دلیری آن‌ها در تاریخ ثبت خواهد ماند. پس از فارغ شدن از تمام امور، مجریان توسط آیت‌الله محمد صادق خلخالی محاکمه شده و حکم برخی از آنان در همان محل بیمارستان به اجرا درآمد. این نیز نکته جالبی است، آزادسازی پاوه در روز 26 مرداد سال 58 صورت گرفت و خود من نیز سال 69 یعنی ده سال بعد در 26 مرداد از چنگ جلادان بعثی آزاد شدم.
خاطرات سید علی اکبر مصطفوی3مصطفوی<ref>[http://sajed.ir/detail/80978 سایت ساجد]</ref>   
بدین ترتیب در 28 مرداد 58 نیروهای مسلح ارتش وارد پاوه شدند و نقاط حساس نیز به دست نیروهای سپاه پاسداران افتاد و مهاجمین با تخلیه مناطق حساس شهر به ارتفاعات اطراف گریختند و عملیات پاکسازی با تعقیب آنان ادامه پیدا کرد. از مجموع 180 پاسدار اعزامی از تهران و اصفهان بیش از 150 تن از آنان زخمی و یا به شهادت رسیدند.
در این راه شهیدان والا مقامی چون دکتر مصطفی چمران، [[اصغر وصالی، وصالی]]، [[ابراهیم همت، همت]]، [[محمد بروجردی، کاظمی، بروجردی]]، [[کاظمی]]، [[حسین خرازی، آبشناسان، خرازی]]، [[آبشناسان]]، [[علی صیاد شیرازی ]] و دلیر مردان نام آشنای دیگری با تلاش خالصانه خویش سعی وافر در پاکسازی این خطه تابناک ایران اسلامی نمودند.4<ref>[http://www.sajed.ir/detail/2260 سایت ساجد]</ref>
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش