شهیدایرج زارعی سیاه بیدی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطره و سیره ی اخلاقی شهید:)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۶: سطر ۶:
 
شهید ایرج زارعی در سال ۱۳۴۱ در [[روستای سیاه بید سفلی]] در حومه ی شهر [[کرمانشاه]] در خانواده ای مذهبی دیده به دنیا گشود ، در همان سنین کودکی همراه پدرو مادر به کار کشاورزی و کمک به خانواده می پرداخت دوران ابتدایی در روستا درس می خواند و برای ادامه تحصیل دوره ی راهنمایی به خاطر وی خانواده نیز به شهر کرمانشاه عزیمت نمودند .
 
شهید ایرج زارعی در سال ۱۳۴۱ در [[روستای سیاه بید سفلی]] در حومه ی شهر [[کرمانشاه]] در خانواده ای مذهبی دیده به دنیا گشود ، در همان سنین کودکی همراه پدرو مادر به کار کشاورزی و کمک به خانواده می پرداخت دوران ابتدایی در روستا درس می خواند و برای ادامه تحصیل دوره ی راهنمایی به خاطر وی خانواده نیز به شهر کرمانشاه عزیمت نمودند .
 
شهید از همان دوران در بدو انقلاب همراه با سایر اقشار ملت و دانش آموزان به راهپیمایی و تظاهرات شرکت می نمود و همیشه خانواده را به نماز و کارهای دینی تشویق می نمود ، در اوایل جنگ تحمیلی ترک تحصیل نمود و به لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه ملحق شد و به درجه ی گروهبان دومی نائل آمد و در همان رمان همراه سایر همرزمانش داوطلبانه به منطقه عملیاتی اعزام شد و هر بار که مرخصی می آمد آرام و قرار نداشت تا اینکه در سال ۲۵/۷/۵۹ طی عملیاتی همراه ۵ نفر از همرزمانش درون تانک به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد . یادش برای همیشه گرامی باد .ینامه :
 
شهید از همان دوران در بدو انقلاب همراه با سایر اقشار ملت و دانش آموزان به راهپیمایی و تظاهرات شرکت می نمود و همیشه خانواده را به نماز و کارهای دینی تشویق می نمود ، در اوایل جنگ تحمیلی ترک تحصیل نمود و به لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه ملحق شد و به درجه ی گروهبان دومی نائل آمد و در همان رمان همراه سایر همرزمانش داوطلبانه به منطقه عملیاتی اعزام شد و هر بار که مرخصی می آمد آرام و قرار نداشت تا اینکه در سال ۲۵/۷/۵۹ طی عملیاتی همراه ۵ نفر از همرزمانش درون تانک به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد . یادش برای همیشه گرامی باد .ینامه :
==خاطره و سیره ی اخلاقی شهید:==
+
*خاطره و سیره ی اخلاقی شهید
شهید گرانقدر ، ایرج زارعی همواره با خانواده ی دیگر اقوام و دوستان با مهربانی و خلق و خوی خوش رفتار می نمود و می گفت : من خود می دانم که به زودی شهید می شوم ، برای من ناراحت نشوید و غصه نخورید زیرا که من راهم را انتخاب کرده ام و تا آخرین قطره ی خون خود در راه آب و خاک و انقلاب و امام عزیز با دشمنان اسلام می جنگم  و همیشه می گفت : نمازتان را فراموش نکنید و برای من و همرزمانم دعا کنید .1<ref>[http://%20http://www.shohadayekermanshah.ir%20 سایت شهدای کرمانشاه]</ref>
+
شهید گرانقدر ، ایرج زارعی همواره با خانواده ی دیگر اقوام و دوستان با مهربانی و خلق و خوی خوش رفتار می نمود و می گفت : من خود می دانم که به زودی شهید می شوم ، برای من ناراحت نشوید و غصه نخورید زیرا که من راهم را انتخاب کرده ام و تا آخرین قطره ی خون خود در راه آب و خاک و انقلاب و امام عزیز با دشمنان اسلام می جنگم  و همیشه می گفت : نمازتان را فراموش نکنید و برای من و همرزمانم دعا کنید .<ref>[http://www.shohadayekermanshah.ir سایت شهدای کرمانشاه]</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱

شهید ایرج زارعی سیاه بیدی درجه : گروهبان یکم رسته : زرهی نام پدر: روح الله تاریخ تولد : ۱۳۴۱ محل تولد :روستای سیاه بید – حومه کرمانشاه تاریخ شهادت : ۲۵/۷/۵۹ علت شهادت : منهدم شدن تانک نوع مأموریت : زرهی

زندگی نامه

شهید ایرج زارعی در سال ۱۳۴۱ در روستای سیاه بید سفلی در حومه ی شهر کرمانشاه در خانواده ای مذهبی دیده به دنیا گشود ، در همان سنین کودکی همراه پدرو مادر به کار کشاورزی و کمک به خانواده می پرداخت دوران ابتدایی در روستا درس می خواند و برای ادامه تحصیل دوره ی راهنمایی به خاطر وی خانواده نیز به شهر کرمانشاه عزیمت نمودند . شهید از همان دوران در بدو انقلاب همراه با سایر اقشار ملت و دانش آموزان به راهپیمایی و تظاهرات شرکت می نمود و همیشه خانواده را به نماز و کارهای دینی تشویق می نمود ، در اوایل جنگ تحمیلی ترک تحصیل نمود و به لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه ملحق شد و به درجه ی گروهبان دومی نائل آمد و در همان رمان همراه سایر همرزمانش داوطلبانه به منطقه عملیاتی اعزام شد و هر بار که مرخصی می آمد آرام و قرار نداشت تا اینکه در سال ۲۵/۷/۵۹ طی عملیاتی همراه ۵ نفر از همرزمانش درون تانک به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد . یادش برای همیشه گرامی باد .ینامه :

  • خاطره و سیره ی اخلاقی شهید

شهید گرانقدر ، ایرج زارعی همواره با خانواده ی دیگر اقوام و دوستان با مهربانی و خلق و خوی خوش رفتار می نمود و می گفت : من خود می دانم که به زودی شهید می شوم ، برای من ناراحت نشوید و غصه نخورید زیرا که من راهم را انتخاب کرده ام و تا آخرین قطره ی خون خود در راه آب و خاک و انقلاب و امام عزیز با دشمنان اسلام می جنگم و همیشه می گفت : نمازتان را فراموش نکنید و برای من و همرزمانم دعا کنید .[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای کرمانشاه