در سال 64-63 در یکی از عملیات های جنگی مجروح و بر اثر موج انفجار دچار ناراحتی اعصاب شد، وي به كشور و جنگ بسيار اهميت مي داد، رفتن به جبهه براي ايشان بر هر كاري اولويت داشت، و در ايام مرخصي در تهران نيز با گروه ضربت همكاري مي كرد.
وی مدتی در اسکورت هواپیماي حمل مجروحین شیمیایی شده، خدمت مي كرد و در این مدت بیماری تیفوئید گرفته و حال عمومی ایشان خیلی وخیم بود، زمانی که تب می کرد تبش را با یخ پائین می آوردیم و بعد از 40-50 روز دوباره با اصرار خودشان در حالی که هنوز بیماریشان به طور کامل برطرف نشده بود از بیمارستان مرخص شده و دوباره به جبهه مي رفت.
در يكي از روزها كه نماینده ي بلوک برای جمع آوری ماهیانه آمده بود آقا مهدي با خنده به او گفت: از این برج دیگر دور اسم مرا یک خط قرمز بکشید، من با تعجب به ایشان گفتم مگر مسافرت یا جایی می خواهی بروی؟ ایشان گفت: نه همین طوری گفتم و تقریبا سه چهار روز بعد از این ماجرا در حال حمل مهمات، در جاده قم تصادف کرده و به درجه رفیع شهادت رسید، اين شهيد بزرگوار سه فرزند از خود به يادگار گذاشت، دو پسر و یک دختر که با مادر گرامي خود زندگی می کنند.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44896 سایت شهدای ارتش]</ref>
منبع :==پانویس==سایت شهدای ارتش http: <references //ajashohada.ir/home/martyrdetails/44896>